چو موکشان به گلشنم آرد هوای تو
در پای گلبن افتم و میرم برای تو
مرغ زدام جسته درآرم دگر به دام
جان به لب رسیده کنم چون فدای تو
گو قطرة کرم مفشان ابر نوبهار
دامن به دیگری نگشاید گدای تو
دور از تو چشمخانه تهی کردهام ز نور
حیفست دیگری بنشیند به جای تو
گر در شکست خاطر مایی دریغ نیست
ای خونبهای خاطر عاشق رضای تو
دست نگار بسته به چشمم بکش ببین
رنگینترست گریة من یا حنای تو
خونم حلال بر فلک آن دم که من ترا
بوسم دو دوست و بیخبر افتم به پای تو
چون شعله برفروز که پروانهوار من
گرد سر تو گردم و گردم فدای تو
ای دل مروتی و نه رحمی نه، چند و چند
گریی تو از برای من و من برای تو!
روپوش گریه خنده بیجا چه میکنی!
بر قهقهة تو خنده زند هایهای تو
فیّاض شستِ آن مژه بوسید تیرناز
گر دیرتر رسی به سر وعده، وایِ تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و تأملات شاعر درباره عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از معشوقهاش میخواهد که لحظهای از بالا به پایین بیاید و بداند که شور و شوق زمانه در انتظار اوست. او زیبایی معشوقه را توصیف میکند و میگوید که حتی سروها به خاطر او احساس شرمندگی میکنند. دلها به خاطر عشق و زیبایی او به درد آمدهاند و در این میان، زاهدانی که فقط به فکر دین هستند، نمیتوانند زیبایی و عشق حقیقی را درک کنند. شاعر به ناامیدی از دنیای مادی اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند ارزش واقعی زندگی را به دست آورد. در نهایت، او به غم و اندوهی اشاره دارد که در زندگی بشری وجود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی به باغ خوشبو میروم، یاد تو مرا به شدت به سوی خود میکشد و من در کنار گلها برای تو میمیرم.
هوش مصنوعی: پرندهای را که از دام رها شده است، دوباره به دام میآورم و جانم به لب رسیده است، اما همه اینها را برای تو فدای میکنم.
هوش مصنوعی: ای کرم، نیکوکار، چرا؟ به اندازهای که برکات و نعمتهای خود را میدهی، به دیگران نیز نپرداز. ابر بهاری نمیتواند دامن خود را به کسی دیگر بسپارد، پس گدای تو نباید انتظار داشته باشد که تو به دیگری توجه کنی.
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری تو، چشمهایم را از نور خالی کردهام و جای تو هیچکس دیگری لیاقت نشستن ندارد.
هوش مصنوعی: اگر در غم و اندوهی هستی، نگران نباش؛ ای کسی که به خاطر عشق، بهای درد دل عاشقان را میپردازی، رضایت تو برای من مهمتر است.
هوش مصنوعی: دست نگار را به چشمانم بکش و ببین کدام یک بیشتر رنگی است: اشک من یا حنای تو.
هوش مصنوعی: زمانی که من تو را ببوسم، حاضرم جانم را فدای آسمان کنم. به خاطر تو و دوستیام با تو، حتی اگر بیخبر به پای تو بیفتم.
هوش مصنوعی: من مانند شعلهای شوقانگیز، خود را به دور تو میچرخم و بیوقفه فدای تو میشوم.
هوش مصنوعی: ای دل، تو مهربانی و رحمی نداری، چرا اینقدر برای من اشک میریزی و من نیز برای تو همین کار را میکنم؟
هوش مصنوعی: چرا بیدلیل میخندی و چهرهات را پشت گریه پنهان میکنی؟ در حالی که صدای خندهات، به یاد گریهات میاندازد.
هوش مصنوعی: خداوند با لطف و بخشش خود، آن مژه زیبا را بوسید. اگر دیرتر از موعد به عشقات برسی، واى بر تو!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در کوه پیش کبکان خواندم ثنای تو
کبکان شدند بسته به دام بلای تو
بر چشم سرمه کرده دویدند تا همه
روشن کنند دیده به عز لقای تو
ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای تو
ای اختران چرخ همه خاک پای تو
هرچند روشناند و بلند آفتاب و ماه
دارند روشنی و بلندی ز رای تو
جز کردگار عالم و سلطان روزگار
[...]
ای صدر دین و دنیا بادا بقای تو
منشیندا کسی بجز از تو بجای تو
بیگانه باد با تو غم و آشنا طرب
بادا ببحر لهو طرب آشنای تو
بر کلک تست تکیه گه ملکت زمین
[...]
ای فخر روزگار من اندر ثنای تو
با دست عمر آنکه نجوید رضای تو
دارنده جهانی و جان آفرین خلق
منت بود که جان بدهند از برای تو
هربنده ای که طاعت تو ناورد به جای
[...]
ای بر میان چرخ کمر از وفای تو
وی بر زبان خلق دعا و ثنای تو
آراستست خطبه بفرخنده نام تو
وافروختست سکه بفر و بهای تو
انصاف نوبهار ز تاثیر عدل تست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.