گاهی کمان ناله به خمیازه زه کنم
گاهی کمند آه گره بر گره کنم
سیرت ندیده، بخت مرا از تو دور کرد
این داغ را به مرهم وصل که به کنم؟
شب تا سحر به یاد سر زلف دلکشت
در گوشهای نشینم و مشق گره کنم
تا عاشقم زمانه مرا دم نمیدهد
خود را مگر به بلهوسان مشتبه کنم
فیّاض کی بود که براندازِ شهر خویش
ترک اقامت دو سه درگشته دِه کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و دلتنگی شاعر برای معشوقش است. شاعر از زلف و زیباییهای معشوق یاد میکند و بیان میکند که یاد او باعث درد و پریشانیاش میشود. او تلخی دوری را با یاد معشوق به شیرینی مبدل میکند و احساس میکند که در نبود او، دنیا بر او جهنمی شده است. شاعر میگوید که اگر نتواند به وصال معشوق دست یابد، با شور و اشتیاق به یاد او میافزاید تا از غم دوری رهایی یابد. همچنین، او از دردهایش مینالد و از معشوق درخواست میکند تا به او آسانی و آرامش ببخشد. در نهایت، این شعر حس عمیق عشق و فراق را به تصویر میکشد و بیانگر تلاش شاعر برای یافتن آرامش و لذت در عشق است.
هوش مصنوعی: گاهی با نالههای خود مانند کشیدن کمان به خاطر غم و اندوه میکوشم، و گاهی با افسوس و آههای عمیق خود، گرهای بر گرههای زندگی میزنم.
هوش مصنوعی: بخاطر نداشتن زیبایی و سیرت تو، قسمت و بخت من از من دور شده است. حالا چطور میتوانم این درد را با وصل شدن به تو تسکین دهم؟
هوش مصنوعی: تا صبح در یاد آن محبوبم نشستهام و در گوشهای به تمرین گرههای دلچسب میپردازم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عاشق هستم، دنیا به من توجهی نمیکند و تنها میتوانم خود را به کسانی که شهوتپرست هستند شبیه کنم.
هوش مصنوعی: بخشنده کیست که بخواهد به خاطر مشکل یا نامیدی از شهر خود برود و مدتی در جای دیگری بماند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.