ز داغ لاله چشم آمد به داغم
ز بوی گل پریشان شد دماغم
گل امید از بالندگیها
نگنجد تنگ در آغوش باغم
چه خصمی بود بادردم دوا را
که مرهم شد سَبَل در چشم داغم
درین گمگشتگی ترسم که گیرند
ز آواز پر عنقا سراغم
شبم پروانه بلبل بود در بزم
که کرد این روغن گل در چراغم؟
تو دیر آیی و ترسم بادة عمر
نمیباقی نماند در ایاغم
چه منت از هما فیّاض کز بخت
به سر بس سایبان پرِّ زاغم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او ناله و شکایت خود را به خاطر فشارها و محدودیتهایی که بر دلش سنگینی میکند، مطرح میکند. این ناله نه به خاطر اینکه علم و دانش بر او تنگ آمده، بلکه به خاطر این است که ساکت بودن در چنین قفسی ننگین است. او احساس میکند که دلش پر از درد و اندوه است و هر آهنگی به نالههای او افزوده میشود. در زندگی پیرانهسری خود، ناله او همچون چنگی است که از آن بهرهای نمیبرد. او بین وصال و هجران دچار تردید است و در نهایت، نالههای او همواره از عشق و دردی عمیق ناشی میشود که همچون دریا و کوه، متغیر و سرشار از احساس است.
هوش مصنوعی: چشمم به خاطر داغی که از لاله به دل دارم، تحت تاثیر قرار گرفته و بوی گل باعث شده حالم خراب شود.
هوش مصنوعی: گل امید از شکوفاییها و رشدهایش نمیتواند در آغوش محدود باغم جا بگیرد.
هوش مصنوعی: چه دشمنی بود که به جای درمان، برای درد من، سَبَل (پوشش) شد و دردی را که بر چشمانم میسوزاند، تسکین بخشید؟
هوش مصنوعی: در این آشفتگی و سردرگمی، نگرانم که صدایم را بشنوند و به جستجوی من بیفتند.
هوش مصنوعی: در شب، پروانهای که شبیه بلبل بود، در میهمانیام حضور داشت. حالا میپرسم این روغن گل که در چراغم ریخته شده، چه تأثیری بر من داشته است؟
هوش مصنوعی: تو به آرامی و به تاخیر میرسی و من نگرانم که دیگر از عمرم چیزی باقی نمانده باشد تا بتوانم منتظر تو بمانم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به خوبی نشان میدهد که از سرنوشت و بخت خود راضی نیست و خوشحال نیست. او به سایبان و پناهگاهی اشاره میکند که به جای چیزی زیبا و خوشایند، فقط سایهی سیاهی دارد. این بیانگر ناامیدی و نارضایتی او از زندگی و تقدیرش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدین بیروغنی مغز دماغم
غم دل بین که سوزد چون چراغم
پدر گفتش که ای چشم و چراغم
چو از گریه بپالودی دماغم
ز زلفت بو نمی یابد دماغم
به خون دیده می سوزد چراغم
مرا در دل بُد این پیکان هجران
نهادی از جفا بر سینه داغم
چو شادی از وصالش نیست ما را
[...]
بخندان از لب آن غنچه باغم
وز این گل عطر پرور کن دماغم
خوشم با داغ دل کز سوز داغم
همه بوی تو آید بر دماغم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.