گنجور

 
فیاض لاهیجی

ز داغ لاله چشم آمد به داغم

ز بوی گل پریشان شد دماغم

گل امید از بالندگی‌ها

نگنجد تنگ در آغوش باغم

چه خصمی بود بادردم دوا را

که مرهم شد سَبَل در چشم داغم

درین گمگشتگی ترسم که گیرند

ز آواز پر عنقا سراغم

شبم پروانه بلبل بود در بزم

که کرد این روغن گل در چراغم؟

تو دیر آیی و ترسم بادة عمر

نمی‌باقی نماند در ایاغم

چه منت از هما فیّاض کز بخت

به سر بس سایبان پرِّ زاغم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جهان ملک خاتون

ز زلفت بو نمی یابد دماغم

به خون دیده می سوزد چراغم

مرا در دل بُد این پیکان هجران

نهادی از جفا بر سینه داغم

چو شادی از وصالش نیست ما را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
جامی

بخندان از لب آن غنچه باغم

وز این گل عطر پرور کن دماغم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه