گنجور

 
فیاض لاهیجی

نمی‌دانم چه آیین است کافر کج‌کلاهان را

که شیر دایه پندارند خون بی‌گناهان را

ز حاکم غافلی ظالم نمی‌دانی که می‌باید

غم امیدواران بیشتر امیدکاهان را

به شوخی‌های انصاف تو نازم در صف محشر

که دامن می‌دهد در دست مشتی دادخواهان را

ز اقبال بلند عشق بی‌طالع گمان دارم

که تسخیر سیه‌بختان کند مژگان سیاهان را

تو ای سرخیل خوبان چون به خال و خط کنم وصفت!

به تعریف دگر باید ستودن پادشاهان را

به ما بسیار ای بدخو جفا کردی و بد کردی

ازین بدتر جفا بایست کردن نیکخواهان را

رمیدن‌های عاشق در حقیقت دام معشوقست

به وحشت الفت دیگر بود جادونگاهان را

نگاه سرکشش را التفاتی با اسیران است

رعیّت‌پروری لازم بود شوکت پناهان را

به جهد خویش باید دست در دامان رهبر زد

چه می‌داند جرس درد دل گم کرده راهان را

به این بیچارگی‌ها دل همان در چاره می‌بندم

امید ساحل از دل کی رود کشتی تباهان را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
محتشم کاشانی

بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را

سر کج افسران تاج سر زرین کلاهان را

همه محزون گدازان آفتاب مضطرب سوزان

شه اشفته حالان خسرو مجنون سپاهان را

تو ای سلطان خرم دل که از مشغولی غیرت

[...]

بیدل دهلوی

الهی پاره‌ای تمکین رم وحشی نگاهان را

به قدر آرزوی ما شکستی‌کج‌کلاهان را

به‌محشرگر چنین باشد هجوم حیرت قاتل

چو مژگان بر قفا یابند دست دادخواهان را

چه‌امکان است خاک ما نظرگاه بتان گردد

[...]

حزین لاهیجی

بلا شد گوشهٔ چشم ترحم بی‌گناهان را

نگه٬ تیغ سیه‌تاب است، این مژگان‌سیاهان را

ز چشم مست دارد یاد، ساقی باده‌پیمایی

در این مجلس که ساغر داد یا رب خوش‌نگاهان را؟

سر تسلیم می سایم، به خاک عجز و می ‎کنم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حزین لاهیجی
غالب دهلوی

تعالی الله به رحمت شاد کردن بی‌گناهان را

خجل نپسندد آزرم کرم بی‌دستگاهان را

خوی شرم گنه در پیشگاه رحمت عامت

سهیل و زهره افشانده ز سیما روسیاهان را

زهی دردت که با یک عالم آشوب جگرخایی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه