کی میدهم به جنس دوا نقد درد را!
سودا به خونِ می نکنم رنگ زرد را
از هر چه بود چشم به زلف تو دوختم
زنجیر کردم این نگه هرزهگرد را
گرمی مکن به غیر، مبادا که ناگهان
بیرون دهم ز سینة گرم آه سرد را
گاهی فتد به ما نگه شوخ چشم یار
کردیم رام آهوی صحرانورد را
فیّاض شد ملول که یارب غبارِ کیست
بر درگه تو دید چو بنشسته گرد را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و معشوق است. شاعر از درد و رنجی که عشق به او میدهد صحبت میکند و همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. او به زلف و چشمان معشوق خیره شده و این توجه را به زنجیری تشبیه میکند که او را اسیر کرده است. شاعر نگران است که احساساتش ناگهان طغیانی کند و سردی دلش را بروز دهد. در انتها، شاعر به حالتی اشاره میکند که معشوق بر درگاهش نشسته و غبار روی او نشسته است، که به نوعی نشاندهندهٔ دلتنگی و فاصلهٔ میان آنهاست.
هوش مصنوعی: من هرگز به کسی دارویی نمیدهم که دردش را با پول نقد بپردازد! نمیخواهم حال و روز خوبم را با غم و اندوه رنگین کنم.
هوش مصنوعی: من به هر چیزی که نگاه میکردم، چشمم به زلف تو بود و این نگاه سرگردان را به زنجیر کشیدم.
هوش مصنوعی: به دیگران محبتی نشان نده، مبادا ناگهان احساساتی که در دل داری و باعث ناراحتیات میشود، به یکباره بیرون بریزد.
هوش مصنوعی: گاهی نگاه شوخ و بازیگوش معشوق بر ما میافتد، بهگونهای که ما را مانند آهویی رام و فرمانبردار میکند.
هوش مصنوعی: سرشار از خشم و ناراحتی، خداوند به کسانی که در آستانهی او نشستهاند، نگاه میکند و با تعجب میپرسد: این غبار از چیست که بر درگاه تو نشسته است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.