آمد بهار و خانه به زندان شریک شد
چاک جگر به چاک گریبان شریک شد
هر تار جامه با تن نازکدلان عشق
در دشمنی به خار مغیلان شریک شد
خوش وقت عندلیب، که تا بوی گل رسید
بفروخت آشیان، به گلستان شریک شد
تنها حریف کینة ما آسمان نبود
در قتل ما به غمزة خوبان شریک شد
فیّاض بگذر از سر هم چشمی فلک
با کس درین معامله نتوان شریک شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و بی وفایی دوست پرداخته است. شاعر از غم و اندوهی که ناشی از اعتماد به دوست بوده و در عین حال تجربهی خیانت را توصیف میکند. او به بخت بد خود اشاره دارد و به این نکته میپردازد که در تلاشهایش برای تغییر وضعیت، به جایی نرسیده است. همچنین، شرایطی که همه چیز به سرما و خشکی بدل شده را به تصویر میکشد و به تغییرات ناگهانی در روابط انسانی اشاره میکند. در نهایت، بیان میکند که شخصی به خاطر عشق و وفاداری خود آسیب دیده و حالا تنها غبار راه عشق را بر دوش میکشد.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسید و حالا خانه به یک زندان تبدیل شده است، درد و غم به همراه چاکهای دل به چاکهای گریبان پیوسته است.
هوش مصنوعی: هر رشتهای از لباسهای زیبا و لطیف عاشقان، در جدال و دشمنی، به خارهای تلخ و زشت مبدل شد.
هوش مصنوعی: پرنده خوششانسی است که به محض رسیدن بوی گل، خانهاش را فروخته و به باغ گل پیوسته است.
هوش مصنوعی: تنها دشمنی که با ما حسادت میکند، تنها آسمان نیست؛ بلکه در کشتن ما، زیباییهای خوبان هم نقش دارند.
هوش مصنوعی: بخشنده و بخشایشگر، بیخیال حسادتهای آسمان باش. در این راه نمیتوان با هیچ کس شریک شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.