جز زلف تو ما را سر سودای دگر نیست
سر رشتة ما از سر زلف تو به در نیست
از جنبش ابروی تو خورشید هراسد
جایی که تو شمشیر کشی جای سپر نیست
از روی بتان آینه را نقش نشستهست
این یاری اقبال بود کار هنر نیست
چیزی که غبار از دل پردرد رباید
در خطّة تقدیر به جز گرد سفر نیست
فیّاض اگر آه تو آتشزن گیتی است
در خرمنِ افلاک چرا دود اثر نیست؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. شاعر به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی جایی برای آرامش ندارد و عاشقان همیشه در بیقراری و تلاطم هستند. او میگوید که در عشق، نمیتوان به سادگی آسوده شد و سرنوشت عاشق همیشه پیچیده و پر از غم است. شاعر همچنین بیان میکند که در دیار عشق، غفلت و خواب آسایش وجود ندارد و حتی اگر شخصی به درد دیگران نرسد، نمیتوان او را بیمار دانست.
به طور کلی، شعر بیانگر عمق عشق و احساسات متناقض آن است، و به نوعی بازتابی از درد و شوق عاشقانه را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: جز موهای تو آرزوی دیگری نداریم و سرنوشت ما جدا از زلف تو نیست.
هوش مصنوعی: جنبش ابروی تو آنقدر خیرهکننده و زنده است که حتی خورشید از آن میترسد. در جایی که تو شمشیر را از نیام بیرون میآوری، دیگر جایی برای دفاع و محافظت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: نمای آینه به شکل بتی است که بر روی آن نقش بسته شده و این نشاندهندهی لطف و همراهی سرنوشت است؛ این کار به خاطر هنر نیست.
هوش مصنوعی: چیزهایی که میتوانند از دل پر درد و غم پاکی و آرامش بگیرند، در سرنوشت جز سفر و گردش نیستند.
هوش مصنوعی: اگر پروردگار، برآشفتن درد تو آتشی برای دنیا ساخته، پس چرا در دنیای بینهایت آسمانها، هیچ دودی از آن وجود ندارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.