دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست
تا سحرگه جام خون خورد و صراحی خون گریست
دی گذشت از سینه تیر ناز و امشب چشمِ زخم
تا سحر در آرزوی تیر دیگر خون گریست
سر نزد یک دانه از کشت امید من ز خاک
گرچه چشمم سالها بر کوه و بر هامون گریست
دی ز قحط خون لب تیغش ز زخمم تر نشد
چشم من دریای خون امشب ندانم چون گریست!
گر به قدر حال خود فیّاض باید گریه کرد
تا قیامت میتوان بر طالع وارون گریست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و اندوه ناشی از جدایی و فقدان معشوق مینالد. او به شدت از نبود معشوق رنج میبرد و در این شب تار به یاد او اشک میریزد. احساساتش در مورد عشق و آرزوهای ناتمامی که دارد، به صورت نمادین از نداشتن خون و دلتنگی بیان میشود. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که باید به قدر حال خود بر ناامیدی و ستم زمانه گریه کند و این غم را تا قیامت تحمل نماید.
هوش مصنوعی: دیشب بدون او، شمع محفل ما از حد خودش بیشتر گریه کرد. تا سپیده دم، جام خون نوشید و صراحی خون هم اشک ریخت.
هوش مصنوعی: دیروز از سینهام تیر عشق پرواز کرد و امشب تا صبح چشمانم به خاطر زخم درد، به امید تیر دیگری اشک میریزد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه سالها به ریختن اشک بر کوه و دشت پرداختم، حالا فقط یک دانه از امیدواریم را از خاک بیرون میآورم.
هوش مصنوعی: دی شب، با وجود کمبود خون، تیغ او نتوانست زخمم را تر کند. امروز چشمان من مثل دریا پر از خون است و نمیدانم چرا اینقدر گریه میکنم!
هوش مصنوعی: اگر انسان به اندازهای که در دل دارد بخشنده باشد، باید تا ابدیت برای وضع ناگوار خود اشک بریزد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دجلهٔ بغداد بر مرگ ذهاوی خون گریست
نی خطا گفتم که شرق از نیل تا سیحون گریست
اشکربزان شد عراق از ماتم فرزند خویش
همچو یونان کز غم هجران افلاطون گریست
زبن بلای عام یعنی مرگ سلطان سخن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.