بازم از نو به کمین غمزة پنهانی هست
بازم آمادة قتلم صف مژگانی هست
گِرد لشگرگه آن غمزه بگردم کانجا
هر طرف مینگرم جلوة پیکانی هست
مشت خاکم هوس کسب هوایی دارم
التفاتی طمع از گوشة دامانی هست
تا نسیم سر زلف تو نیامد ز سفر
کس درین شهر ندانست پریشانی هست
اشک بر هر مژهام تاختنی میآرد
در کمین جگرم کاوش مژگانی هست
پر طاووس درآید به نظر شاخ چمن
در بهاری که مرا دیدة گریانی هست
همه اینست که در کوی مسیحا، فیّاض
مُرد از درد و ندانست که درمانی هست
خارخاری به دلم از گل رخساری هست
در کمین نگهم وعدة دیداری هست
برهمن کشت مرا کاش ببیند زلفت
تا بداند که درین سلسله زنّاری هست
نفسی نیست که راهم به گلستانی نیست
تا ز راه تو مرا در کف پا خاری هست
ریخت پنهان نگهش خون جهانی و هنوز
کس نداند که درین شهر ستمگاری هست
رخت بستی ز سر کوی ملامت فیّاض
تو برون رو به سلامت که مرا کاری هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق اندوه و ناامیدی شاعر است. شاعر از بیوفایی و دردهایی که تجربه کرده سخن میگوید و احساس میکند که حتی شمع جشن نیز به خاطر غیبت محبوبش میگرید. او در آرزوی رسیدن به عشق و امیدش، بارها اشک میریزد و حسرت میکشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید به اندازه وضعیت خود گریه کند و حتی تا قیامت بر روزگار نامساعدش افسوس بخورد.
هوش مصنوعی: دوباره منتظر یکی از نگاههای پنهانی هستم که برایم مشکلساز شود و همچنان آمادهام که به خاطر آن نگاه لطیف، دچار درد و اندوه شوم.
هوش مصنوعی: در دور لشکر، آن نگاه جالب توجه را میچرخانم، زیرا در هر سمتی که نگاه میکنم، جلوهای از قهرمانی وجود دارد.
هوش مصنوعی: من از تکهای خاک هستم و آرزوی پرواز به آسمان دارم، توجهی به دانهای که در گوشهای افتاده دارم.
هوش مصنوعی: هنگامی که نسیم خوش زلف تو به این شهر نرسید، هیچکس از آشفتگی و پریشانی من باخبر نشد.
هوش مصنوعی: اشک بر مژههایم میریزد و در دل من، احساس درد و اندوهی پنهان وجود دارد که به دنبال آرامشی میگردد.
هوش مصنوعی: در روزی که من چشمانی پر از اشک دارم، زیباترین جلوهها مانند پر طاووس به چشم میآید و شاخسارهای سبز چمن به زیبایی جلوهگری میکنند.
هوش مصنوعی: در کوی مسیحا، شخص بخشنده و مهربان از درد خود میمیرد و متوجه نمیشود که راهی برای درمان وجود دارد.
هوش مصنوعی: دلم پر از درد و غم است که به خاطر زیبایی چهرهای خاص به وجود آمده و در انتظار لحظهای هستم که دوباره او را ببینم.
هوش مصنوعی: برهمن مرا کشت، اما ای کاش زلف تو را ببیند تا بفهمد که در این جریان چه زنجیری وجود دارد.
هوش مصنوعی: در زندگی، هیچ نفسی وجود ندارد که مرا به گلستان برساند و در مسیر تو، خاری در پای من وجود دارد.
هوش مصنوعی: خونی که به خاطر او در دل مردم دنیا پنهان مانده، هنوز کسی نمیداند که در این شهر ظلم و ستم وجود دارد.
هوش مصنوعی: تو از کوی ملامت و سرزنش بیرون برو و به سوی آرامش و سلامت برو، زیرا من کار مهمی دارم که باید انجام دهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.