گنجور

 
فیاض لاهیجی

چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست

رنگ حیا به چهرة محجوب او شکست

دل کرد آرزو که ببوسد لبش به خواب

صد جا ز بیم، رنگِ رخ آرزو شکست

چون گل جگر ز هجر ویم لخت لخت ریخت

دل همچو غنچه در غم او تو بتو شکست

تن خاک گشت و جان به هوای تو پایدار

صد شکر می نریخت اگرچه سبو شکست

فیّاض چون نهان کنم این غم! که بارها

رنگ رخ مرا نگهش رو به رو شکست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

گفتی که دوش گفته ام اندر نماز شب

شعری که قدر جمله اشعار ازو شکست

آن شعر اگر ز منفذ سفل آمدی فرود

زان یافتی نماز تو همچون وضو شکست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه