عکس رخ جانانه که در منزل چشم است
شمعی است که افروخته در محفل چشم است
جز خون دل و لخت جگر بار ندارد
این ریشة دردی که در آب و گل چشم است
دل خود به خیال تو تسلّی است ولیکن
از حسرت دیدار تو خون در دل چشم است
تا خون نخورد دل، نشود دیده گلستان
محصول دلست اینکه مرا حاصل چشم است
از ضعف زمانی ز تپیدن ننشیند
فیّاض دل خون شدهام بسمل چشم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید. شاعر به رنگ و بوی گلستانها و بهار اشاره میکند و میگوید که تصویر زلف و چهره معشوق نمایانگر زیبایی طبیعی است. او همچنین به نسبت قد معشوق با درختان اشاره کرده و زیبایی او را برتر و سرافرازتر میداند. در نهایت، شاعر به تاثیر عشق معشوق بر باغ و بهار اشاره کرده و میگوید که حتی در هوای سرد زمستان، یاد معشوق و زیبایی او مانند گلستانی دلپذیر باقی میماند.
هوش مصنوعی: چهره محبوبی که در نگاه من است مانند شمعی است که در جمع چشمها روشنایی میبخشید.
هوش مصنوعی: این درد عمیق و ریشهدار تنها با اندوه و خون دل و ناتوانی قابل تحمل است و هیچ چیز دیگری جز این احساس در چشمانم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دل من با یاد تو آرام میگیرد، اما هنوز از حسرت دیدن تو چشمانم پر از خون و اشک است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل دچار رنج و درد نشود، چشم نمیتواند زیباییها را ببیند. زیباییهایی که در دل من نهفته است، نتیجهٔ آن احساسات و تجربیات درونی است.
هوش مصنوعی: از فرط ضعف و ناتوانی، دل من که همیشه سرشار از احساسات است، به شدت در حال خونریزی است و چشمانم به نشانهی این حالت نمیتوانند آرام بگیرند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.