گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۳

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟

اگر در من نگه کردی نگارم

بدیدی گر فراقش چونم آخر

بپرسیدی دمی حال فگارم

نکرد آن دوست از من یاد روزی

به کام دشمنان شد روزگارم

چرا خواهد به کام دشمنانم

چو می‌داند که او را دوست دارم؟

عزیزی بودم اول بر در او

عزیزان، بنگرید: آخر چه خوارم؟

فرو شد روز من بی‌مهر رویش

چو شب تیره شده است این روزگارم

نه دلداری که باشد مونس دل

نه غمخواری که باشد غمگسارم

نمی‌دانم که دامان که گیرم؟

که تا از جیب محنت سر برآرم

عراقی، دامن غم گیر و خوش باش

که هم با تو درین تیمار یارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام