گنجور

 
امامی هروی

در محیطی فکنده ام زورق

که دو عالم از اوست مستغرق

نتوان زورق از محیط شناخت

نه وجود محیط از زورق

آب شد زورق وز سیر آسود

اینت معنی مشکل و مغلق

هستیت را جز این نشانه نبود

که شود غرق نیستی مطلق

کفر و اسلام و سنت و بدعت

اصطلاحیست در میان فرق

نور خورشید بر سپهر یکیست

شد تفاوت میان صبح و شفق

بعنایت ببین که اصل وجود

نشود مختلف بهیچ نسق

حق پرستی و ما و من گوئی؟

راه گم کرده ای، زهی احمق

ما و حق لفظ احمق است به هم

چو ز ما بگذری چه ماند، حق

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

دوش سرمست آمدم به وثاق

با حریفی همه وفا و وفاق

دیدم از باقی پرندوشین

شیشه‌ای نیمه بر کنارهٔ طاق

می چون عهد دوستان به صفا

[...]

میبدی

و أنت لما ولدت اشرقت ال

ارض و ضاءت بنورک الافق‌

فنحن فی ذلک الضیاء و فی ال

بنور و سبل الرّشاد نحترق

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای بانصاف خواجه آفاق

وی بتحقیق از بزرگان طاق

عدل تو دیو ظلم را لاحول

جود تو زهر فقر را تریاق

ملکی در جهان شرع رسول

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه