گنجور

 
امامی هروی

از نسیم زلفش ای باد سحر

گر خبر داری چرائی بی خبر

چند پیمائی هوا بر کوی او

گر گذر داری ز گردون بر گذر

سایه زلفش سواد چشم تست

گر نمی بینی زهی نور بصر

پرتو لعلت فروغ وصل اوست

گر نمی دانی زهی صاحب نظر

سالک بی علم و علم بی سلوک

هست اگر خود سر بسر روزی و زر

شمع و تاریکی و نا با بینا و چاه

تیغ و ناهشیار بی پرهیز و سر

ای امامی آفتاب اندر شبست

در عبارت وصل آن زیبا پسر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

هیچ شادی نیست اندر این جهان

برتر از دیدار روی دوستان

هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر

از فراق دوستان پر هنر

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
فرخی سیستانی

آشکوخد بر زمین هموار بر

همچنان چون بر زمین دشوارتر

وطواط

ای شده با عزم تو مقرون ظفر

همت تو کرده از گردون گذر

نامه و نام ترا عالی محل

رایت و رأی ترا میمون اثر

با جلال تو بود گردون زمین

[...]

سوزنی سمرقندی

سیمبر یارم شد از من سیم بر

سیم یارم نی و یارم سیمبر

عاشق سیم ار بخواند وی مرا

من ورا معشوق دانم سیم بر

زان نگار سیمبر با من نماند

[...]

ادیب صابر

بت سرو قدی و سرو سمن بر

نگار سخن گوی و ماه سخن ور

قد و عارض توست شمشاد و لاله

لب و بوسه توست یاقوت و شکر

سرین تو و عشق من هست فربه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه