خنک آن دل که ز تیمار تو خرم گردد
خرم آن سینه کز اندوه تو بی غم گردد
هر که را سینه ز اندوه تو بی غم نشود
کی دل از تاب غم عشق تو خرم گردد
پرتو شمع جمالت چو پراکنده شود
سایه زلف سیاهت چو مقسم گردد
نام هر ذره ازو؛ روز منور باشد
لقب هر سر مو، زین شب مظلم گردد
سخن تلخ تو چون از لب شیرین تابد
لب شیرین تو چون گرد سخن کم گردد
آن چو زهر است کز او زهر مرا نوش شود
وین چو نوش است کزو نوش مرا سم گردد
چشمت ار جادوی کشمیر ببیند که ازو
آب دریا شود و خاک زمین نم گردد
آتش غم خورد و باد هوس پیماید
اندرین کوره اگر خود همه تن دم گردد
تا کی از نرگس سیراب تو ای آب حیات
آب در نرگس پژمرده من نم گردد
آخر اندیشه کن از خاک ختائی که، ازو
گرد بر خیزد و بر چرخ مقدم گردد
بخدائی که بداند شب تیر، ار موئی
بر تن موری، در قعر زمین خم گردد
که من شیفته را چشم دل و دیده جان
روشن از خاک در صدر معظم گردد
فخر اسلام همان صدر که دون حق اوست
کلکش ار ملک سلیمان را خاتم گردد
آنکه چون پرتو خورشید ضمیرش بسزا
بر سراپرده تقدیر مقوم گردد
هر فروعی که قدر بیند و مدهوش شود
هر صریحی که قضا گوید مبهم گردد
و آنکه تا هست جوان بر عقلا می باشد
کی در ایوان معالیش معمم گردد
زائران را درو، هم مطلب و مقصد باشد
سائلان را کف او مشرب معطم گردد
ای خداوندی کز رد و قبول در تو
حکم هفت اختر و نه چرخ مسلم گردد
باد بر گور زن حامله گر بر گذرد
با صریر در عالیت چو همدم گردد
بجلال تو کز او عقل مصدر زاید
بکمال تو که او روح مجسم گردد
شرر و اخگر او کوثر و فردوس شود
شجر هاویه اش طوبی و شبنم گردد
ور تفی ز آتش چشم تو به بالا گیرد
با هوائی که بود خلد برین ضم گردد
آتشش آب کند، آب روان گرداند
می اش آتش شود و خلد، جهنم گردد
هر که را خاک جناب تو، مسلم باشد
حکم هفت اختر و نه چرخ مسلم گردد
چو سماعیل زهر جای که برداری پای
بطفیل قدمت، چشمه زمزم گردد
با قضا چون قلمت سر معانی گوید
گرچه عیسی است بیندیشد و مریم گردد
لاجرم عیسی خط تو چو رخ بنماید
منطقش حالی اشارات دو عالم گردد
گرچه از نامیه زادست بعز تو هنوز
در قماطست کزو ناطقه ملزم گردد
کلک دین پرورت آن لحظه که لب بگشاید
خصمت ار سوسن گویا بود ابکم گردد
برق شمشیر ترا خاصیت آنست، کز او،
مژه بر چشم عدو، افعی و ارقم گردد
کاسه ای کز سر بدخواه تو پر سودا بود
زود باشد که ترا زیور و پرچم گردد
رستم و دیو نهیب تو و بد خواه تواند
اگر این در نظرت آید و آن جم گردد
دیو را کی بود آن زهره، که از راه حسد
گرد تعظیم سراپرده ی رستم گردد
گر میان تو وجاهت ز عدد گردی بود
آن غبار است که در دیده او نم گردد
یوسف مصر بزرگیت چنان چهر نمود
که عزیز ز من و دوده آدم گردد
دین پناها بکمال تو که با شعر کمال
مدح تو بیشتر و منقبت عم گردد
گنج دیوان من از گوهر مدحت، پس از این
غیرت کان شود و مایه ده یم گردد
ابلق شام و سحر نوبتی عمر تو باد
تا بامر تو همی اشهب و ادهم گردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و احساسات عمیق عاشق را به تصویر میکشد. شاعر از دل خنک و خوشحال ناشی از عشق، سینهای بیغم و تاب عشق سخن میگوید و به قدرت جادوئی چشمان معشوق اشاره میکند. او همچنین به تضادهای عاشقانه پرداخته، مثل تلخی کلام در کنار زیبایی لبها و زهر و نوش در عشق. شاعر در انتها به عظمت و احترام خداوند و زیباییهای طبیعت اشاره کرده و از تاثیرات معنوی و روحانی عشق میگوید. این شعر در کل، تجلی عشق و زیبایی و ارتباط عمیق انسان با معشوق و خداوند را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: دل کسی که به خاطر محبت و مراقبت تو شاداب و خوشحال میشود، بسیار ارزشمند است. سینهای که به خاطر اندوه تو نگرانی و غمی ندارد، نیز خوشبخت محسوب میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که از درد و رنج تو بیدغدغه باشد، چگونه میتواند دلش از شوق و خوشحالی عشق تو آرام بگیرد؟
هوش مصنوعی: وقتی که نور شمع زیباییات پخش میشود، سایههای موهای سیاه تو مثل قسمت کردن و تقسیم شدن به چندین بخش میشوند.
هوش مصنوعی: هر ذره از وجود او نام و نشانی دارد که به روشنی روز میماند، و هر تار موی من هم به واسطه او به یک لقب روشن بدل میشود، اگرچه این شب تاریک باشد.
هوش مصنوعی: وقتی سخنان تلخ تو از لبهای شیرینت بیان شود، آن لبهای شیرین به اندازهای تحت تأثیر قرار میگیرند که از زیبایی و شیرینی خود کم میکنند.
هوش مصنوعی: چیزی که از آن لذت میبرم، برای من خطرناک است و برعکس، چیزی که به نظر بیخطر میآید، میتواند برای من مضر باشد.
هوش مصنوعی: اگر چشمانت جادوگری کشمیر را ببیند، آنگاه آب دریا به خاک تبدیل میشود و زمین خشک میشود.
هوش مصنوعی: آتش غم در دل شعلهور است و باد هوس در این کوره میچرخد، اگر همه وجودم نیز تبدیل به نفس شود.
هوش مصنوعی: تا کی باید از چشمه حیات تو بهره ببرم، در حالی که آب در نرگس پژمردهام تغییر نمیکند؟
هوش مصنوعی: در نهایت، فکر کن به خاکی که نماد کشور خراسان است؛ از این خاک، گرد و غباری برمیخیزد که به آسمان میرود و در ابتدای چرخ گردون قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: به خدایی که میداند در تاریکی شب، اگر مویی بر تن یک موری باشد، این موضوع حتی در اعماق زمین نیز مشخص است.
هوش مصنوعی: کسی که به شدت عاشق است، با دیدی عمیق و روشنایی که از روح و قلبش میجوشد، میتواند از زمین و خاک به درجات بلند و والایی برسد.
هوش مصنوعی: فخر اسلام شخصی است که در مقام والایی قرار دارد و اگر او از حق خود پایین بیفتد، حتی اگر ملک سلیمان با مقامش مرتبط شود، ارزش و اعتبارش کم خواهد شد.
هوش مصنوعی: کسی که مانند پرتو خورشید، ذاتش به خوبی بر زندگیاش اثر میگذارد و آن را شکل میدهد، بر اساس سرنوشتش استوار و محکم میشود.
هوش مصنوعی: هر شاخهای که ارزش پیدا کند و تحت تأثیر قرار گیرد، هر سخن واضحی که تقدیر بگوید، تار و مبهم خواهد شد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که زمانی که جوانان هستند و عقلای قوم وجود دارند، هنوز در اوج خود هستند. اما زمانی که آن جوانی به پایان عمر خود میرسد و به مرحلهای از زندگی میرسد که باید مورد احترام قرار گیرد، به نوعی به دوران بلوغ و پختگی میرسد.
هوش مصنوعی: زائران در مسیر خود به دنبال هدفی مشترک هستند و کسانی که درخواست میکنند با در دست داشتن کاسهای میتوانند از معانی بلند بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: ای پروردگاری که قدرت و ارادهات بر تمام امور جهان حاکم است و تأثیرات نه سیاره و نه آسمان بر تو قطعی و مسلم است.
هوش مصنوعی: اگر بادی بر گور زن حامله بوزد و صدای خاصی ایجاد کند، در دنیا این صدا میتواند به عنوان همدم او تلقی شود.
هوش مصنوعی: به عظمت تو که از آن، عقل و خرد به کمال میرسد و تو به صورت انسان تجلی یافتهای.
هوش مصنوعی: آتش و شعلههای او به blessing و بهشت تبدیل میشوند و درختان جهنم به درختان بهشت و صبح بخیر تبدیل خواهند شد.
هوش مصنوعی: اگر شرارهای از آتش چشمان تو به آسمان برود، با هوایی که در آن است، بهشت به آن میپیوندد.
هوش مصنوعی: آتش میتواند آب را تبخیر کند و به بخار تبدیل کند و در عین حال، شرابی که در آتش است از خود آتش میگیرد و به نعمت بهشت تبدیل میشود؛ اما در عوض، میتواند به جهنم نیز تبدیل شود.
هوش مصنوعی: هر کس که خاک قدم تو بر او باشد، مانند این است که سرنوشت او به حکم هفت ستاره و نه چرخه آسمان تغییر میکند و محرز خواهد شد.
هوش مصنوعی: هر جا که قدم بگذاری و در آنجا تأثیر بگذاری، مانند چشمه زمزم خواهد شد و برکت خواهد آورد.
هوش مصنوعی: اگر تقدیر به دست تو باشد و هر چیزی که بنویسی، معنای عمیقی پیدا کند، حتی اگر به نظر برسد که این معانی معمولی هستند، در واقع میتوانند به زیبایی و عظمت داستانهای مذهبی نیز نزدیک شوند.
هوش مصنوعی: قطعا چهرهی زیبای تو مانند عیسی میدرخشد و سخنان تو چنان تأثیری خواهد داشت که به آگاهان دو جهان خواهد آموخت.
هوش مصنوعی: اگرچه از نام و شهرتی که داری به دنیا آمدهای، اما هنوز در قماط و در وضعیت جنینی هستی که از آن باید به حرف و سخن بیفتی.
هوش مصنوعی: هنگامی که دلسرای دین به سخن میآید، حتی اگر دشمن تو مانند گل زیبا باشد، ناتوان و بیصدا میشود.
هوش مصنوعی: خاصیت خاص شمشیر تو این است که مانند برقی شدید، چشم دشمن را مینشاند و او را به شدت میترساند، چنان که مژهاش میلرزد و به مانند افعی وحشت زده میشود.
هوش مصنوعی: اگر در دل دیگران بداندیشی و حسد نسبت به تو داشته باشند، به زودی خواهد آمد که آن کینه به زحمتت بدل شود و زیبایی و افتخار برای تو به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: اگر در نظر تو، رستم و دیو تبدیل به نهیب و بدخواه تو شوند، پس میتوانی بر آنها غلبه کنی و بر آنها تسلط یابی.
هوش مصنوعی: دیو چگونه میتواند آنقدر نیکوکار شود که از روی حسادت در برابر رستم سر تعظیم فرود آورد؟
هوش مصنوعی: اگر در میان تو، اعتبار و عظمت تو به اندازهی یک عدد باشد، آنگاه همانند گرد و غبار است که در چشم او نمینشیند.
هوش مصنوعی: چهره زیبای یوسف در مصر آنقدر درخشان بود که باعث شد او از همه دیگران و حتی نسل آدم به عنوان یک شخصیت بزرگ و ارزشمند شناخته شود.
هوش مصنوعی: دین تماماً به کمال تو پناه میبرد، چرا که با شعر مدح و ستایشت، بیشتر و بهتر توصیف میشود و به عظمت تو افزوده میگردد.
هوش مصنوعی: ثروت و گنجینهی افکار و احساسات من از ستایش و بزرگداشت دیگران میباشد، و از این پس با شجاعت و اراده خواهم کوشید که از این گنجینه بهرهبرداری کنم و آن را به دست آورم.
هوش مصنوعی: شام و صبح در نوبتی از عمر تو بگذرد تا مانند اسبهای رنگین و سیاه و سفید، زندگی تو نیز رنگین و متنوع شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر ترا روی زمین جمله مسلم گردد
تو مپندار که حرص از دل تو کم گردد
دل که با درد غم عشق تو محرم گردد
جانم از خوردن غمهای تو خرم گردد
فعل و اسماء و صفات تو که عین ذاتند
به کمالات یقین رهبر آدم گردد
بخلافت بنشیند بسر صدر جلال
[...]
گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد
طوق هر فاخته ای حلقه ماتم گردد
دولتی را که چو خورشید رسد وقت زوال
نورش افزون شود و سایه او کم گردد
دل اگر صیقلی اشک دمادم گردد
سینه آیینه یکرنگی عالم گردد
بس که نازک شده از تربیت خوی کسی
گل باغ دل ما زخمی شبنم گردد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.