گنجور

 
امامی هروی

زهی بپای تفکر بسیط عالم غیب

هزار بار بهر یک نفس بپیموده

سپهر قدر تو بگذشته از مدارج قدس

زمین جاه تو فرق سپهر فرسوده

بهیچ دور زمان چشم و گوش جان و خرد

ندیده مثل تو حق پروری و نشنوده

غرض ز عرض جهان عرض پاک تست ارنه

کجا شدی به غرض دست جوهر آلوده

جهان پناها من بنده را فراغ روان

در اهتمام تو آماده است و آموده

نه آب طبع ز گرد ملال بسترده

نه خون فکر ز چشم خیال پالوده

همیشه تا نتوان گفت در جهان خرد

که راجح است مرا خوان بوده، نابوده

سخن ملازم خاک در مدیح تو باد

که بی مدیح تو بی حاصلست و بیهوده

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

زهی ز عدل تو خلق خدای آسوده

ز خسروان چون تویی در زمانه نابوده

جهان به تیغ درآورده جمله زیر نگین

پس از تکبر دامن بدو نیالوده

ز شیر بیشهٔ سلجوقیان به یک جولان

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ایا بگام هوس راه عمر پیموده

هنوز سیر نگشتی ز کار بیهوده

روا بود که توعمری بسربری که درآن

نه تو زخودنه کسی ازتوگرددآسوده؟

میاز دست بخوان جهان که عقل براو

[...]

فیض کاشانی

خوشا دلی که ز غیر خداست آسوده

ضمیر خویش ز وسواس دیو پالوده

خوش آنکه جان گرامی بحق فدا کرده

تنش به بندگی مخلصانه فرسوده

ز حق چه بهره برد آنکه روش با غیرست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه