بخش ۸۳ - حرکت فرمودن موکب همایون امام(ع)از مکه به طرف کوفه به روایت عبدالله بن سنان
زعبدالله بن سنان این خبر
بدین سان نوشتند اهل سیر
که او گفت روزی که شاه حجاز
سفر رازبطحا زمین کرد ساز
شدم تا ببینم جمالش همی
همان دستگاه و جلالش همی
چو رفتم بدانجا که بودش سرای
بدیدم یکی درگه عرش سای
بدان نامور درگه پر شکوه
زهر دست مردم گروها گروه
کشیده بسی توسن راهوار
بسی ناقه با هودج شاهوار
زمانی بسی خیره کردم نگاه
بدان شوکت و حشمت و دستگاه
که ناگه زسویی یکی بانگ خاست
کزآن مغز آفاق گفتی بکاست
جوانی پدید آمد آراسته
به اندام چون سرو نو خاسته
سنانیش درکف چو پیچیده مار
یکی تیغش اندر میان آبدار
به گرد اندرش چند زیبا جوان
دلیر و سرافراز و روشن روان
یکایک به سیما چو سیمای روی
تناتن به بالا چو بالای اوی
پژوهش نمودم که این مردکیست
ز یاران شاهنشهش نام چیست
بگفتند: کاین پوردخت علی است
هنرمند شیر کنام یلی است
مر او را رقیه است فرخنده مام
گرامی پدر مسلم نیک نام
همین است عبدالله مسلما
دلیر و جوان از بنی هاشما
دگر سرورانند ز آل عقیل
به مردی همه بی نظیر و عدیل
چو آنان گذشتند برخاست غو
رسیدند از پی گروهی زنو
همه آسمان قدر و خورشید چهر
نپروده همتای هر یک سپهر
دو زیبا جوانشان شده پیشرو
به برج شرف هر یکی ماه نو
پژوهنده گشتم من از نامشان
هم از پروز و باب وهم مامشان
مرا پاسخ آور چنین گفت باز
که هستند شهزاده گان حجاز
همه در گهر مجتبی زاده اند
چو فرخنده باب خود آزاده اند
مرآن دو جوان قاسم و احمدند
که مهر افسر و آسمان مسندند
چو رفتند آن سروران ازنظر
یکی ویله برخاست بار دگر
جوانی مرآن جمله را پیشتاز
که همتا نبودش به مرز حجاز
فزون از فلک فر والای او
چو شیر خدا چهر و بالای او
ابر دست فرخنده ی آن جناب
درفشی درخشان تر از آفتاب
زچهرش هویدا فروغ جلال
نماز آور ابروانش هلال
بپرسیدم این مرد را چیست نام
که همتای او ناید از هیچ مام
یکی گفت عباس این صفدر است
که در زور و بازوی چون حیدراست
دگر پر دلان اند اخوان اوی
که ازشیر غژمان نتابند روی
چو اینان گذشتند آمد زپس
دو سرورکه گفتی رسولند و بس
دوتن برتر ازعرش معراجشان
ز دستار پیغمبری تاجشان
یکی وارث صفوت مصطفی
یکی صاحب صولت مرتضی (ع)
یکی شربتی از لبش سلسبیل
یکی بنده ای بردرش جبرئیل
گشودم چو چشم آن دو را برعذار
دل ازدست من رفت و دستم زکار
خبر باز پرسیدم ازآن دو تن
چنین گفت و بنده با من سخن
که هستند درچرخ دین نیرین
دو فرزند فرخ رخ انداز حسین
علی هردو را نام و عالیمقام
دو نوباوه از دخت خیرالانام
چو آن جمله رفتند زی پیشگاه
چمیدم من ازبهر دیدار شاه
برفتم بدیدم که آن شهریار
زده تکیه برکرسی اقتدار
رده بسته یاران همه گرد شاه
چو انجم به گرد درخشنده ماه
همانگه شهنشه در راز سفت
به فرخ برادرش عباس گفت
که با خود هم ایدون ایا نامور
همه هاشمی زاده گان را ببر
بیار از حرم خواهران را برون
سبک درعماری نشان برهیون
بگو تا نماند کسی درسرای
زاصحاب و یاران فرخنده رای
چو گفت این همه حاضران از حضور
یکی تیر پرتاب گشتیم دور
به فرمان شه رفت سالار راد
پیام برادر به خواهر بداد
چو زینب نیوشید از و این سخن
زمانی بپیچید بر خویشتن
بگفت ای برادر به دارای دین
زگفتار من باز گوی اینچنین
که تا خود نیایی روان دربرم
نخواهم برون پا نهاد ازحرم
سپهبد ز دخت پیمبر (ص) پیام
سبک برد زی سبط خیرالانام
چو شاه ازبرادر بدین سان شنید
به نزدیک فرخنده خواهر چمید
زمانی بدو دید و بگریست زار
نوازش نمودش برون ازشمار
پس ازپرده آن بانوی پرده گی
که کردی به جان مریمش بنده گی
برآمد خرامان به همراه شاه
به برج عماری درون شد چو ماه
ابوالفضل بنمود زانو دو تو
که ماه حرم پا گذارد بدو
به زانوی عباس بنهاد پای
به نفس نفیس آن شه پاکرای
بزد دست و بازوی خواهر گرفت
هم او نیز دوش برادر گرفت
به دوش شهی پنجه زد استوار
که شد برسردوش احمد سوار
چو بی کس شد آن دختر بوتراب
چرا آسمانا نگشتی خراب؟
دریغا چو برناقه می شد سوار
پس ازشاه آن بانوی داغدار
نه فر برادر بدی برسرش
نه عباس و نه قاسم و اکبرش
غرض آن سرافراز دخت رسول
درآن روز ازپرده همچون بتول
برآمد بر آن شوکت و اقتدار
نشست اندر آن هودج نشین
دگر بانوان شه راستین
ابر ناقه گشتند هودج نشین
دگر کودکان و پرستنده گان
گرفتند هریک به محمل مکان
سپس شاه برناقه ی راهوار
چو پیغمبر آمد به رفرف سوار
به زین برنشستند یاران همه
برآمد زلاهوتیان زمزمه
سرافیل بنواخت کوس رحیل
به چاووشی آمد چمان جبرییل
سوی کوفه با رنج و تیمار و غم
امیر حرم ره سپرد ازحرم
چو آمد به تنعیم شه با سپاه
بیا سود از رنج و تیمار راه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، عبدالله بن سنان داستانی را روایت میکند که روزی به تماشای زیبایی و جلال شاه حجاز میپردازد. او به درگاه شاه میرسد و عظمت و شکوه آنجا را مشاهده میکند. در اینجا جوانانی را میبیند که برخی از آنها پسران علی و حسن هستند و دیگری عباس، برادر حسین. به تدریج، زینب، خواهر حسین، به پیغام برادرش، خود را از حرم بیرون نمیآورد تا هنگامی که او به او نزدیک شود. در نهایت، زینب به همراه شاه بر تخت نشسته و سپاهیان عازم سفر به کوفه میشوند. این روایت به شکوه و عظمت شخصیتهای مذهبی و ارتباطات خانوادگی آنان اشاره دارد، و بیانگر سفر و تنگدستی اهل بیت است.
هوش مصنوعی: اهل سیر از عبدالله بن سنان گزارشی را به این شکل نوشتهاند.
هوش مصنوعی: او گفت روزی که پادشاه حجاز سفر کرد و به زمین رازبطحا قدم گذاشت.
هوش مصنوعی: من به اینجا آمدم تا زیبایی او را ببینم و همانند آن شکوه و عظمتش را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: وقتی به آنجا که خانهاش بود رفتم، دیدم که جایگاهی شبیه به عرش داشت.
هوش مصنوعی: در آن مکان مشهور و با شکوه، مردم به گروههای مختلف جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: بسیار سپر شدهاند و بسیاری نیز در آرامش و قدرت در حال پیشروی هستند.
هوش مصنوعی: مدت زیادی به زیبایی و عظمت آن چیز خیره شدم و به تماشای آن دیوانه کننده نشستم.
هوش مصنوعی: ناگهان از سمتی صدایی بلند شد که از آن میشد فهمید که تمامی عالم در حال فروپاشی است.
هوش مصنوعی: جوانی ظاهر شد که مانند سرو، قد و قامتش به زیبایی آراسته بود و نو و تازه به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: دسته تیرش مانند کمر مار پیچیده شده و یکی از تیغههای آن در میان آب قرار دارد.
هوش مصنوعی: به دور او چندین جوان زیبا و شجاع و با سرفرازی و روشنضمیر ایستادهاند.
هوش مصنوعی: هر یک از آنها به زیبایی چهرهات، مانند چهرهای دلنواز و زیبا هستند و به سمت بالا، مانند بالهایی که بر روی سر توست، میدرخشند.
هوش مصنوعی: من تحقیق کردم که این مرد کیست و از دوستان شاه بزرگ چه نامی دارد.
هوش مصنوعی: گفتند که این دختر از خانواده علی است و هنرمندانه مانند شیری در دل میدان نبرد عمل میکند.
هوش مصنوعی: این شخص دارای عنوان و مقام بلندی است و مادرش از خانوادهای بزرگ و گرامی است، در حالی که پدرش نیز معروف به نیکی و احترام است.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصی به نام عبدالله میپردازد که بهطور قطع شجاع و جوان از نسل بنیهاشم است.
هوش مصنوعی: در میان نژاد عقیل، افرادی هستند که از نظر مردانگی و سربلندی بینظیر و همتراز با یکدیگرند.
هوش مصنوعی: زمانی که آنها (افراد یا گروهی) عبور کردند، سر و صدایی ایجاد شد و به دنبال گروهی از جانب او (زن یا فردی خاص) رسیدند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به بزرگی و عظمت آسمان و خورشید اشاره دارد و میگوید که هر یک از آنها بر اساس ویژگیهای خاص خود جایگاهی مشابه دارند و هیچیک نمیتواند جای دیگری را بگیرد. هر کدام از آنها در عالم خود بینظیر و منحصر به فرد هستند.
هوش مصنوعی: دو جوان زیبا به جلوهگری آمدهاند، مانند دو ماه نو که بر فراز برج فضیلت میدرخشند.
هوش مصنوعی: من در جستجوی نامشان و همچنین در پی یافتن خانواده و والدینشان به پژوهش و بررسی پرداختم.
هوش مصنوعی: او به من پاسخ داد که در حجاز، شاهزادگانی وجود دارند.
هوش مصنوعی: همه در صفای وجود مجتبی به دنیا آمدهاند، مانند اینکه پدر خوشبخت آنها آزاد و رها بوده است.
هوش مصنوعی: این دو جوان، قاسم و احمد هستند که مانند تاج روی سر و مانند آسمان بر بالای سرشان میدرخشند.
هوش مصنوعی: وقتی آن بزرگان و سروران از دید دور شدند، دوباره صدایی از دل برخاست.
هوش مصنوعی: جوانی که توصفش میشود، در میدان پیشتاز است و در صفات بینظیرش، هیچ کس به پایش نمیرسد، حتی در سرزمین حجاز.
هوش مصنوعی: عظمت او از آسمانها بیشتر است، مانند شیر خدا، چهره و قامتش بلند و باشکوه است.
هوش مصنوعی: ابر به عنوان نشانهای از برکت و خیر، به دست آن فرد بزرگ و والا نسبت داده شده است، و آن درفش یا پرچم او نسبت به آفتاب، نور و درخشندگی بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: از چهرهاش روشنی و جلالی نمایان است، و ابروانش به صورت هلالی شکلی زیبا را به وجود آورده است که مانند جماعت نمازگزاران میباشد.
هوش مصنوعی: از او پرسیدم که این مرد کیست و چه نامی دارد، که هیچکس دیگری نمیتواند به پای او برسد.
هوش مصنوعی: یکی گفت که عباس، همان کسی است که در قدرت و توانایی بدنی شبیه به حیدر (علی) است.
هوش مصنوعی: افرادی که دلی پر از عشق و محبت دارند، به راحتی نمیتوانند از محبت و لطف کسی که دوستش دارند روی برگردانند و دور شوند.
هوش مصنوعی: وقتی این افراد عبور کردند، دو بزرگوار دیگر آمدند که میتوان گفت فقط پیامبرند.
هوش مصنوعی: دو نفر بالاتر از عرش (آسمان) هستند، معراج (عروج) آنها به دلیل تاجی است که از دستار پیامبری دریافت کردهاند.
هوش مصنوعی: یکی از آنها وارث خوبیها و ویژگیهای پیامبر اسلام است و دیگری دارای توانایی و قدرت ویژهای است که به او تعلق دارد.
هوش مصنوعی: شخصی نوشیدنی خوشمزهای از لبان او دارد، و یکی از بندگان به درگاهش مانند جبرئیل نزدیک است.
هوش مصنوعی: چشمانم را که بر چهره دل گشودم، همه چیز از دستانم رفت و دیگر نمیتوانستم کاری انجام دهم.
هوش مصنوعی: از آن دو نفر درباره ی خبری پرسیدم و آنچنان که گفته شد، بنده با من صحبت کرد.
هوش مصنوعی: در چرخ دین، دو فرزند با چهرهای درخشان و خوشقدم، وجود دارند که به حسین نسبت داده میشوند.
هوش مصنوعی: علی، هر دو را با نام و مقام بلند، دو کودک تازه به دنیا آمده از دختر خیرالانام معرفی میکند.
هوش مصنوعی: وقتی همه آنها به حضور شاه رفتند، من به خاطر دیدن او کمی تردید کردم و مکث کردم.
هوش مصنوعی: من دیدم که آن پادشاه به تکیهگاه سلطنت خود نشسته است.
هوش مصنوعی: دوستان همه در کنار شاه جمع شدهاند، مانند ستارهها که دور ماه درخشان میچرخند.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، شاه بزرگ در مورد راز مهمی که در دل داشت، به برادر خوشبختش عباس گفت.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آیا کسی میتواند نام تمام فرزندان هاشمی را به یاد بیاورد یا با خود به یاد آورد. در واقع، این جمله بیان میکند که شاید فردی با خود فکر کند و به یاد هاشمیزادگان بیفتد.
هوش مصنوعی: از حرم خواهران به بیرون بیاور و نشانهای بر روی اسب نشان بده.
هوش مصنوعی: بگو تا هیچکس از دوستان و یاران خوشفکر در این خانه باقی نماند.
هوش مصنوعی: وقتی همه حاضران صحبت کردند، ما یکی از آنها را از دور نشانه گرفتیم و تیراندازی کردیم.
هوش مصنوعی: سالار راد به دستور پادشاه، پیام برادرش را به خواهرش رساند.
هوش مصنوعی: وقتی زینب این سخن را شنید، به فکر فرو رفت و دربارهاش تأمل کرد.
هوش مصنوعی: برادر، هر چه درباره دین و باورهای من میگویی، لطفاً به شیوهی من تکرار کن.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو خود نیایی و جانم را در آغوش نگیری، از حرم بیرون نخواهم رفت.
هوش مصنوعی: سردار از دختر پیامبر (ص) پیام خوبی به نوهی بهترین انسانها آورد.
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه این صحبت را از برادر خود شنید، به نزد خواهرش فرخنده رفت.
هوش مصنوعی: در زمانی او را دید و بسیار گریه کرد و به او مهربانی کرد، به گونهای که نمیتوان حساب کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن که آن بانوی با وقار و با حجاب که به خاطر او زندگیام را وقف او کردم، خود را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: او با ناز و آهستگی به همراه شاه به برجی رفت و درون آن مانند ماه جلوهگری کرد.
هوش مصنوعی: ابوالفضل با خم کردن زانوهایش نشان داد که ماه حرم به او نزدیک شده و پا در عرصه وجود گذاشته است.
هوش مصنوعی: عباس زانو زد و پای خود را به پای آن پادشاه پاکنهاد و باارزش نهاد.
هوش مصنوعی: دختری به سمت برادرش رفت و دست او را گرفت و سپس برادر هم او را در آغوش گرفت.
هوش مصنوعی: شاهی با قوت و استحکام بر دوش خود بار سنگینی را تحمل میکند و در نهایت بر دوش احمد سوار میشود.
هوش مصنوعی: وقتی آن دختر بیکس و تنها شد، چرا آسمان به حال او افسرده نشد و خراب نگشت؟
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن لحظهای غمانگیز و فقدان است. شاعر از بانوی داغداری سخن میگوید که بعد از شاه، برای سواری بر اسب برنایی، همچنان احساس ناراحتی و دلتنگی میکند. این اشاره به اندوه و یادآوری خاطراتی دارد که او را آزار میدهد.
هوش مصنوعی: او نه برادرانی چون فر در کنار خود دارد، نه کسی مثل عباس، قاسم و اکبر در حمایت اوست.
هوش مصنوعی: هدف آن دختر بزرگوار پیامبر در آن روز از پرده، همچون پاکدامنی و عصمت بانو بتول بود.
هوش مصنوعی: او با قدرت و جلال خود ظاهر شد و در آن کالسکهای که نشسته بود قرار گرفت.
هوش مصنوعی: دیگر زنان دربار مانند ابر بزرگ و سنگین شدند و در هودجهای خود نشستهاند.
هوش مصنوعی: دیگر کودکان و پرستندگان هر کدام به سمت مکانی رفتند و در آنجا جای گرفتند.
هوش مصنوعی: سپس پادشاه جوان و شجاع مانند پیامبری بر اسب زیبا و راحت سوار شد.
هوش مصنوعی: دوستان همگی سوار بر زین شدند و صدای دلنشینی از آسمان به گوش رسید.
هوش مصنوعی: سرافیل با نواختن شیپوری آماده رفتن شد و جبرئیل به آرامی و با زیبایی به سوی او آمد.
هوش مصنوعی: امام حسین با درد و رنج و اندوه، از حرم به سوی کوفه رفته است.
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه با سپاهش به تنعیم میآید، بهرهمند شو از زحمت و نگرانی در مسیر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.