گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

با من ز قضای بد برآشفت دیار

آرام دلم یکی و خصمان بسیار

درمانده تر از من اندر آفاق بیار

مظلوم ز روزگار و مهجور زیار

سنایی

از غایت بی‌تکلفی ما در هر کار

دیوانه و مستمان همی خواند یار

گفتیم تو خوش باش که ما ای دلدار

دیوانهٔ عاقلیم و مست هشیار

ابن یمین

مردی که صلاح خود نداند در کار

وانهم ننیوشد که بدو گوید یار

او را بگذار و خیر ازو چشم مدار

کو سیلی روزگار یابد بسیار

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه