صبحدم بر خاک کویش بگذاری باد شمال
بیتو گو هستم در آتش ای بلطف آب زلال
جان مهجور از تن رنجور دور از روی تو
کرد خواهد تا جوار حضرت حق انتقال
میکند بر چشم عشاق تو خواب خوش حرام
غمزه جادوی پر نیرنگت از سحر حلال
هیچ تیری از کمان ابروی مشکین تو
بر نخیزد تا نگیرد طایر روحم ببال
مردم چشمم خیالت را شبی در خواب دید
تا بروز حشر خواهد کرد تحریر خیال
گرنه دریا شد ز عشقت چشم موج انگیز من
پس چرا دروی نماید مردم آبی جمال
از سواد چشم عالم بین من عکسی فتاد
بر بیاض روی چون ماه تو نامش کرد خال
در جهان جز روی و ابروی تو هرگز کس ندید
غره ماهی که در وی منخسف گردد هلال
وصف آن شیرین دهن کردن بغایت مشکل است
ز آنکه اندر وی سخن را تنگ میبینم مجال
سرو را نامی به آزادی بر آمد بهر آنک
کسب کرد از بندگی قامت تو اعتدال
هرگز اندر باغ هستی بر لب آبحیات
می نروید همچو سرو خوش خرامت یک نهال
بر سپهر حسن ماه روی بزم آرای تست
همچو مهر رأی دارای هنر فرخنده فال
عالم عامل غیاث الدین و الدنیا که نیست
مثل او صاحب کمالی دور ازو عین الکمال
آن ملک سیرت که باشد از طریق ارث و کسب
قبله ارباب قال و زبده اصحاب حال
هر یکی از ذره های نور رأی انورش
بر سپهر فضل باشد آفتابی بیزوال
هر مثالی کاندران توقیع امر و نهی اوست
همچو منشور قضا عقلش نماید امتثال
صد هزاران دیده بگشاید سپهر دیده ور
می نه بیند جز بچشم احولش هرگز همال
از برای خاک پایش روز و شب چشم و دلم
دارد اندر موج آبی آتشی در اشتعال
در بیان شرح اشواقم زبان ناطقه
گر جو سوسن ده بود باشد بگاه نطق لال
ایصبا بر خاک بحر آباد اگر یابی گذر
حضرتی بینی برفعت با سپهر اندر جدال
عرضه دار آنجا زمین بوسی بتعظیمی تمام
بس بگو کابن یمین میگوید ای نیکو خصال
جان مهجور از تن رنجور دور از روی تو
کرد خواهد تاجوار رحمت حق انتقال
نو عروس بکر فکرت حسن خود را جلوه داد
دلبری زیباش دیدم در لباس ارتجال
ان یکادی از سر اخلاص بر وی خوانده ام
تا نیابد چشم زخم از روزگار بد سگال
هم برینمنوال پیچیدم شعار شعر خویش
بر سر اطلس کشیدم بر سر بازار شال
عرضه کردم سنگریزه پیش در شاهوار
کاسه ئی پهلوی جام جم نهادم از سفال
لطف کن زین خرده از راه بزرگی در گذر
ای ترا از محض لطف آورده پیدا ذوالجلال
تا نگردد خاطر عاطر ز اطنابم ملول
کرد خواهم بر دعای دولتت ختم مقال
ای تولای هنرمندان بخاکپای تو
بر سر اهل هنر پاینده باشی دیر سال
دوستانت چون سپهر از قدر و عزت سر فراز
دشمنانت چون زمین از عجز و ذلت پایمال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است عاشقانه و احساسی که به وصف معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر به تصویر زیبایی از معشوق با صفاتی چون چشم مشکی، لب شیرین و قامت راست پرداخته و عشق خود را با توصیفاتی دلنشین بیان میکند. او به شدت به معشوق وابسته است و از دوریاش رنج میبرد. همچنین شاعر در تلاش است احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش به تصویر بکشد و از تأثیر عشق بر زندگیاش و طبیعت پیرامونش سخن بگوید. در نهایت، این شعر هم به توصیف زیباییهای معشوق و هم به خواستههای قلبی شاعر از معشوق میپردازد و تمایل به نزدیکتر شدن به او را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در صبح زود، باد شمال بر خاک محل تو میوزد و به تو میگوید که من در آتش عشق تو هستم، ای کسی که به لطف آب زلال همیشه در آرامش به سر میبری.
هوش مصنوعی: جان تنها و بیکسی که از بدن رنجور جدا شده، به خاطر دور بودن از چهرهی تو، آرزو دارد تا به قرب خداوند منتقل شود.
هوش مصنوعی: چشمان تو با چشمان عاشقان خواب خوش را حرام میکند، زیرا ناز و فریب بازیگوشانهات از جادوی سحرآمیز حلال است.
هوش مصنوعی: هیچ کمانی نمیتواند تیر زیبایی ابروی تو را پرتاب کند تا جانم به پرواز درآید و به اوج برسد.
هوش مصنوعی: مردم چشمم در خواب، تصویر تو را دیدند و پیشبینی کردند که در روز قیامت، خیال تو را خواهند نوشت.
هوش مصنوعی: اگر عشق تو نبود، چشمانم مثل دریا پر از امواج نمیشد. پس چرا مردم با زیبایی آبیات، احساس خضوع و درویشی میکنند؟
هوش مصنوعی: از نگاه عمیق و دانای عالم، تصویری از من بر سفیدای چهرهات افتاد که مانند خال بر چهره ماه زیبایت است.
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس جز چهره و زیبایی تو را ندیده است؛ اینگونه است که ماهی که هلالش پنهان شده، فراموش میشود.
هوش مصنوعی: توصیف و بیان زیباییهای کسی که زبانش شیرین است، بسیار دشوار است، زیرا احساس میکنم در این کار آزادی و فرصتی برای سخن گفتن ندارم.
هوش مصنوعی: سرو به خاطر قامت زیبا و آزادیاش شناخته میشود، زیرا تو با بندگی و خدمت، به اعتدال و زیبایی دست یافتهای.
هوش مصنوعی: در باغ زندگی، هیچگاه بر لب آب حیات، جوانهای نمیزند که زیبایی و طراوت تو را داشته باشد، چون همانند سرو خوشحرکت تو، تنها یک نهال است.
هوش مصنوعی: در آسمان زیبایی، چهرهی دلفریب تو مانند ماه درخشان است که جشن و شادمانی برپا میکند. تو همانند خورشید، دارای خرد و هنری با ارزش و نیکبختی هستی.
هوش مصنوعی: عالمی که در دین و دنیای خود تاثیرگذار است، همچون او کسی نیست که از هر نظر بینظیر و کامل باشد و دور از او، کمال حقیقی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ملک و مقام حقیقی که از راه ارث و کسب به دست نمیآید، بلکه تنها از سوی خداوند و با توجه خاص او به افراد بزرگ و اهل حال به خود میرسد.
هوش مصنوعی: هر یک از ذرات نور، نمایانگر روشنایی و فضل آن بر آسمان است و مانند آفتابی بینظیر درخشان است.
هوش مصنوعی: هر نمادی که در آن دستورات و ممنوعیتهای او وجود دارد، مانند قضاوت نهایی است که عقل انسان را به پیروی از آن سوق میدهد.
هوش مصنوعی: آسمان هزاران چشم را باز میکند، اما کسی که بینایی جانبی دارد، هرگز چیز دیگری نمیبیند جز آنچه با چشمان معیوب خود میبیند.
هوش مصنوعی: به خاطر خاک پای او، روز و شب چشمان و دلم در حال تلاطم و اشتیاقی بیپایان هستند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم احساسات و خواستههایم را بیان کنم، زبانم باید مانند گلهای خوشبو و زیبا باشد، اما در زمانی که میخواهم صحبت کنم، گاه گنگ و خاموش میشوم.
هوش مصنوعی: اگه در راهی بر خاک سرزمین دریا برسی، شاهد شخصیتی خواهی بود که در عظمت خود با آسمان در رقابت است.
هوش مصنوعی: در آن محل، با احترام و ارادت، به زمین ریشه اشاره میکنند و دوست خود را به زیبایی و نیکویی وصف میکنند.
هوش مصنوعی: روح آواره و بیقرار من که از تن بیمار دور است، به خاطر دوری از تو آرزوی رحمت خدا را دارد و میخواهد به جایی منتقل شود که در آن رحمت و نوازش حق وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: عروس جوان و بیتجربه، زیباییهای خود را به نمایش گذاشت و من دلبری زیبا را در لحظهای ناگهانی و بدون برنامهریزی دیدم.
هوش مصنوعی: من این دعا را با نیت خالصانه برای او خواندهام تا از چشمزخم روزگار بدخواه در امان بماند.
هوش مصنوعی: من به سلیقه خودم در دنیای شعر و ادب سر و سامان دادهام و در میان بازار شال، پیام شعر و احساسات خود را با لباس زیبا و خاصی به نمایش میگذارم.
هوش مصنوعی: من یک سنگریزه را در برابر در شاه بزرگ قرار دادم و یک کاسه سفالی در کنار جام جم گذاشتم.
هوش مصنوعی: لطفاً از این نکتههای کوچک به سادگی بگذر و با بزرگواری عمل کن، چرا که تو را به خاطر لطف و کرامت خود در این دنیا نمایان کردهای.
هوش مصنوعی: تا زمانی که ذهني خسته و ملول از طولانیگوییها نداشته باشم، میخواهم کلامم را با دعای خیر برای تو به پایان برسانم.
هوش مصنوعی: ای هنرپرور، وجودت برای هنرمندان چون سرنوشتساز است، و همیشه بر سر آنها سایهای با دوام و ماندگار باشی.
هوش مصنوعی: دوستانت مانند آسمان از لحاظ احترام و منزلت در بالاترین سطح هستند، اما دشمنانت همچون زمین به خاطر ناتوانی و خوار شدن، تحت فشار قرار دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال
نیک وقت و نیک جشن و نیک روز و نیک حال
فال فیروزی و زرّست : آسمان و بوستان
کان یکی پیروزه جامه است این دگر زرّین نهال
گرد برگ زرد او بر چفته شاخ زرد خوش
[...]
اهل گردون دوش چون دیدند بر گردون هلال
خرمی کردند و فرخ داشتند او را بفال
با دعا و با تضرع دستها بر داشتند
پنج حاجت خواستند از کردگار ذوالجلال
نصرة دین و دوام دولت و امن جهان
[...]
تا شمر چون درع داودی شد از باد شمال
گشت چون تخت سلیمان گلبن از حسن و جمال
در ببارد از هوا هر ساعتی ابر بهار
مشگ پالد بر زمین هر ساعتی باد شمال
کرد چون عمان زمین را اشگ ابر قطره بار
[...]
عید را با مهرگان هست اتفاق و اتصال
هر دو را دارند اهل دولت و ملت به فال
اتفاق و اتصال هر دو بر ما خرم است
مرحبا زین اتفاق و حبذا زین اتصال
عید آیینی است کز وی هست ملت را شرف
[...]
بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال
در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال
زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنید
زین یجوز و لایجوز و خرقه و حال و محال
خرقهپوشان گشتهاند از بهر زرق و مخرقه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.