هرچه را مینگرم عکس رخ یار من است
هرکجا میگذرم قصه دلدار من است
هر که دریافت که من عاشق دلدار شدم
می بردرشک ودمادم پی آزار من است
دل ودین از کف من برد و مرا کافر کرد
کافرم تا رخ وزلفش بت وزنار من است
عجبی نیست که بیمار بود نرگس دوست
عجب این است که بیمار پرستار من است
غم دلدار نخواهم ز برم دور شود
زآنکه در خلوت دل محرم اسرار من است
حاجت شمع وچراغم نبود در شب تار
تا که مهتاب رخش شمع شب تار من است
گفتمش باعث دیوانه دلی چیست مرا
گفت از جلوه رخسار پری وار من است
گفتم آید به چه کار این دل خون گشته بگفت
این متاعی است که شایسته بازار من است
گفتمش ده خبر از شعر بلنداقبالم
گفت شیرین چو لب لعل شکر بار من است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر در هر جا که میرود، تصویر یار خود را میبیند و هر داستانی برایش به یاد اوست. احساساتش به حدی شدید است که دیگران از عشق او خبر دارند و به او حسد میورزند. عشق به معشوق باعث شده که دل و دین او را از دست بدهد و خود را کافر احساس کند. شاعر به بیمار بودن معشوق اشاره میکند و از پرستاری او تعجب میکند، زیرا عشقش تمام رازهای دل او است. او بیان میکند که غم عشق را هرگز از خود دور نمیکند چون این غم، او را به یاد معشوقش میاندازد. در تاریکی شب به نور چهره مهتابسان یار خود اشاره میکند و میگوید دلش به خاطر زیبایی معشوق به درد آمده است. در نهایت، شاعر از موفقیتهایش در شعر و خوشیهای زندگی میگوید و همه را به زیباییهای معشوقش نسبت میدهد.
هوش مصنوعی: هر جا را که نگاه میکنم، تصویر محبوب من را میبینم و هر جا که میروم، داستان عشق او را حس میکنم.
هوش مصنوعی: هرکس متوجه شود که من به عشق معشوق گرفتار شدم، به طور مداوم برای اذیت کردن من دست به کار میشود و مزاحمتم میکند.
هوش مصنوعی: دل و ایمانم را از من گرفت و باعث شد کافر شوم. حالا کافر هستم، زیرا زیبایی و موهایش برای من بیشتر از هر چیزی ارزش دارد.
هوش مصنوعی: عجبی نیست که گل نرگس، به خاطر دوست بیمار باشد؛ اما تعجب اینجاست که پیوند عاطفی من با کسی که باید مرا پرستاری کند چقدر عمیق است.
هوش مصنوعی: من نمیخواهم غم دلدار از من دور شود، زیرا او در دل من و در تمام رازهایم حضور دارد.
هوش مصنوعی: در شبهای تاریک به نور شمع و چراغ نیازی ندارم، زیرا نور ماهروی تو خود روشنایی تاریکی من است.
هوش مصنوعی: به او گفتم دلیل دیوانگیام چیست؟ او پاسخ داد که این دیوانگی ناشی از جلوه زیبا و دلربای چهرهات است.
هوش مصنوعی: گفتم این دل که پر از غم و درد است، چه فایدهای دارد؟ او در جواب گفت که این احساس، چیزی ارزشمند است که برای من مناسب و به درد بخور است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که از شعر بلند و خوبیهایم بگو، او نیز پاسخ داد که مانند لبهای شیرین و شکرینم، زندگیام پر از خوشی و زیبایی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعلِ سیرابِ به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدنِ او دادنِ جان کار من است
شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردنِ او دید و در انکارِ من است
ساروان رَخت به دروازه مَبَر کان سرِ کو
[...]
در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من است
گوشهٔ دیدهٔ من خلوت آن یار من است
تا که از نور جمالش نظرم روشن شد
هر کرا هست نظر عاشق دیدار من است
هر کجا ناله ای از غیب به گوش تو رسد
[...]
محتسب بر حذر از مستی سرشار من است
سنگ بگریزد از آن شیشه که در بار من است
آسمان مشتری جنس هنرها گردید
که دکان سوختنم گرمی بازار من است
از دهن غنچه صفت دست اگر بردارم
[...]
سیل درماندهٔ کوتاهی دیوار من است
بی سرانجامی من خانه نگهدار من است
غیر، بیهوده، پی یار وفادار من است
نشود یار کسی اگر یار من است
شب به گوشت چو رسد نالهٔ مرغان اسیر
نالهٔ بیاثر از مرغ گرفتار من است
از غمش مردم و، گر شکوه کنم شرمم باد؛
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.