سزد کز حسن در عالم کنی دعوی به یکتائی
که از آدم نیامد چون توفرزندی به زیبائی
دهانت عارفان را شد دلیل نیستی اما
ز هستی دم زندگاه سخن تا خود چه فرمائی
روا باشد که عطاران همه بندند دکان را
به آرایش اگر تاب وگره از زلف بگشائی
پریشان حال جمعی منتظر بنشسته در راهت
بیا از پرده بیرون کن تماشای تماشائی
چو رفتی از برم رفت از سرم هوش از دلم طاقت
بیاید آنچه از من رفته باز ار در برم آئی
چه پروائی دگر از روز محشر دارد ای زاهد
کسی کودیده باشد محنت شبهای تنهائی
چو چنگ از بار غم افسوس نخل قامتم خم شد
نیامد چون به چنگم تاری از آن زلف خرمائی
بلند اقبال وصف از آن لب شیرین مگر گوید
که می بینم دکان رابسته هر جا هست حلوائی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت شخصی است که در آن شاعر به یکتایی و زیبایی فرد اشاره میکند و میگوید اگر کسی بخواهد از حسن خود صحبت کند، باید به او مانند فرزندی زیبا نگاه کند. همچنین، شاعر به حالتهای پر از تمنا و انتظار عاشقان اشاره کرده و میگوید که حضور آن معشوق میتواند پریشانی آنها را به آرامش تبدیل کند. به نوعی، شاعر از محنت تنهایی و غم خود سخن میگوید و احساس میکند که نبود معشوقش باعث از دست رفتن هوش و آرامشش شده است. در نهایت، تمثیلهایی از دیگران که در جستجوی عشق و زیباییاند، ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: شایسته است که بخاطر زیباییات در دنیا ادعای یکتایی کنی؛ زیرا هیچ کس به زیبایی تو از نسل آدم نیامده است.
هوش مصنوعی: زبان تو همچون زبان عارفان دلیل بر نیستی است، اما همچنان درباره هستی صحبت میکنی. حال ببین چه چیزی میخواهی بگویی.
هوش مصنوعی: اگر تو به گشایش زلفت بپردازی، تمام عطاران حق دارند دکانهای خود را به آرایش و زیبایی ببندند.
هوش مصنوعی: جمعی نگران و متوقع به انتظار نشستهاند، بیصبرانه منتظر تو هستند. به سوی آنها بیایید و زیباییهای خود را به نمایش بگذارید.
هوش مصنوعی: زمانی که از کنارم میروی، حواسم را نیز از دست میدهم. دلم طاقت این را ندارد که اگر آنچه را که از من رفته دوباره به نزد من بازگردی.
هوش مصنوعی: ای زاهد، چگونه ممکن است که از روز قیامت بیمی نداشته باشی، در حالی که کسی که در شبهای تنهایی رنج میبرد، عذاب آن روز را بهتر حس میکند؟
هوش مصنوعی: به خاطر سنگینی غم و اندوه، قامت من خم شده است؛ اما زمانی که در دستانم بود، هیچ موئی از آن زلف خوشبو نیامد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که با خوش شانسی و شایستگی از زبانی شیوا و شیرین صحبت میکنم، اما در عین حال مشاهده میکنم که در هر مکانی دکان حلوایی بسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بهار آمد من و هر روز نو باغی و نو جایی
به گشتن هر زمان عزمی به بودن هر زمان رایی
قدح پر باده رنگین به دست باده پیمایی
چو مرغ از گل به گل هر ساعتی دیگر تماشایی
نگاری با من و رویی نه رویی بلکه دیبایی
[...]
شبی تاری چو بیساحل دمان پر قیر دریائی
فلک چون پر ز نسرین برگ نیل اندوده صحرائی
نشیب و توده و بالا همه خاموش و بیجنبش
چو قومی هر یکی مدهوش و درمانده به سودائی
زمانه رخ به قطران شسته وز رفتن برآسوده
[...]
ایا بی حد و مانندی که بی مثلی و همتایی
تو آن بی مثل و بی شبهی که دور از دانش مایی
ز وهمی کز خرد خیزد تو زان وهم و خرد در وی
ز رایی کز هوا خیزد تو دور از چشم آن رایی
پشیمانست دل زیرا که تو اسرارها دانی
[...]
خرد را دوش میگفتم که ای اکسیر دانایی
همت بیمغز هشیاری همت بیدیده بینایی
چه گویی در وجود آن کیست کو شایستگی دارد
که تو با آب روی خویش خاک پای او شایی
کسی کاندر جهان بیهیچ استکمال از غیری
[...]
زهی اخلاق تو محمود همچون عقل و دانائی
زهی ایام تو مشکور همچون عهد برنائی
امام شرق رکن الدینکه سوی حضرتت دایم
خطاب انجم و چرخست مولانا و مولائی
اضافت با کف رادت ز گیتی گنج پردازی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.