دلا منال گراز یار خویشتن دوری
که اختیار به دست تونیست مجبوری
ندیده چشم کسی ای نگار روی تو را
چه شد که درهمه عالم به حسن مشهوری
مدام سوره واللیل ونور می خوانم
به چهر وطره چوواللیل و سوره نوری
اگر چه آب دهان تو بهتر است از شهد
چه سود کز مژه مانند نیش زنبوری
دگر به مشک وبه کافورم احتیاجی نیست
توچون زموی چو مشک وز رو چوکافوری
نمی شوی گهی آگه ز طعم شیرینی
ز بسکه از نمکین لعل خویش پرشوری
دل مرا که چوکوه است کنده ای از جای
به بازوی توهزار آفرین چه پر زوری
به حسن روی توکس نیست در بنی آدم
ندانمت که پری یا فرشته یا حوری
ز دست چشم تو گر گشته شد بلنداقبال
به او بگو که چو بیمار هست معذوری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دوری از معشوق و زیباییهای او اشاره میکند و احساس تنهایی و ناچاری خود را ابراز میکند. او از زیبایی معشوقش میگوید که در دنیا بینظیر است و این زیبایی را با خواندن سورههایی از قرآن مقایسه میکند. شاعر به عشق و دلباختگی خود نسبت به معشوق میپردازد و بیان میکند که هیچ چیزی به خوبی وجود او نیست. او در نهایت به شادی و شیرینی ناشی از دوستی با معشوق اشاره میکند و از دلبستگی و شوقی که دارد، حساب میکند. شعری سرشار از احساسات و عشقهای عمیق است که در وصف زیبایی و محبتی خاص بیان شده است.
هوش مصنوعی: ای دل، نگران نباش از دوری یار خود، زیرا که اختیار در دستان تو نیست و تو مجبور به تحمل این وضعیت هستی.
هوش مصنوعی: ای نگار، چهرهی تو چه بر سر دیدههای مردم آورده است که در تمام دنیا به زیباییات شهرت یافتهای.
هوش مصنوعی: همیشه سوره واللیل و سوره نور را میخوانم، مثل چهره و مویم که به نور و روشنایی میدرخشد.
هوش مصنوعی: اگرچه ترشح دهانت شیرینتر از عسل است، اما چه فایده که مانند نیش زنبور از چشمهای تو گزنده است.
هوش مصنوعی: نیازی به مشک و کافور ندارم، زیرا تو مانند مشک خوشبو و چون کافور با صفایی.
هوش مصنوعی: گاهی از شیرینی زندگی آگاه نمیشوی، زیرا از شدت شور و تلخی احساسات خود غافل شدهای.
هوش مصنوعی: دل من که مانند کوهی محکم و استوار است، تو با قدرت خود آن را از جایش کندهای. چه افتخار بزرگی داری که اینچنین نیرومند هستی!
هوش مصنوعی: به زیبایی چهره تو هیچ کس در میان انسانها نرسیده است، نمیدانم تو یک پری، فرشته یا حوری هستی.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر ناز و دلربایی چشمان تو، موقعیت و اقبالام دچار تغییر و بهتری شده است، به او بگو که من مانند یک بیمار، در این شرایط خاص ناتوان و معذور هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سماک قدرا، افلاک قدر تا، توئی آنک
به تیغ قادر بیچون قضای مقدوری
دماغ چرخ که پر بادکبر سلطنت است
به پیش امر تو تن در دهد به مأموری
سواد طره توقیع تو بر آتش رشک
[...]
بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
بیا به دعوت شیرین ما چه میشوری
حیات موج زنان گشته اندر این مجلس
خدای ناصر و هر سو شراب منصوری
به دست طره خوبان به جای دسته گل
[...]
تو در کمند نیفتادهای و معذوری
از آن به قوت بازوی خویش مغروری
گر آن که خرمن من سوخت با تو پردازد
میسرت نشود عاشقی و مستوری
بهشت روی من آن لعبت پری رخسار
[...]
خوش است دردِ جداییّ و داغِ مهجوری
اگر وصال میسّر شود پس از دوری
سوادِ ملکِ وجودم خراب کرد فراق
خرابکرده عشق و امیدِ معموری
بدان امید که روزی به گوشِ دوست رسد
[...]
بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
اگر به صورت زیبای خویش مغروری
دلم چو آینه صورت پرست شد، چه کنم؟
به هر طرف که نظر می کنم تو منظوری
به بلبلان برسانید تا نفس نزنید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.