گنجور

 
بلند اقبال

مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری

که بندی چون دل خودبینمت بر گردن ای قمری

به چوب از باغ سروت را نماید باغبان بیرون

خرامان سوی باغ آید اگر سرو من ای قمری

مگو درروزگار ار هست همچون سرو من کوکو

که سرو تو ندارد چشم وزلف رهزن ای قمری

گرفتم سروتودارد قدی رعنا چو سرومن

ولی کس سیم ساق است وکجا سیمین تن ای قمری

کس ار سرومرا بیندمن از این رشک می میرم

تو سروت جلوه گر باشد به هر مردوزن ای قمری

نشستن بر سر سرو این نه شرط دوستی باشد

به دشمن چون توگستاخی کندکی دشمن ای قمری

بلند اقبال را دائم بود این آرزو در دل

که باشد چون تو با سرو خود اندر گلشن ای قمری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

به امید رهایی با تو حال خویش می‌گفتم

تو هم یک حلقه افزودی به زنجیر من ای قمری

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
واعظ قزوینی

چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری

که چون نی هر دمت طوقی فتد در گردن ای قمری

زبان بسته‌ای داریم و، درد ناله مشتاقی

دمی از جانب ما میتوان نالیدن ای قمری

مرا طوقیست در گردن، ز سرو نازک اندامی

[...]

جویای تبریزی

ز زنجیری که عشق انداخت بر پای من ای قمری

فتاد آخر ترا هم حلقه‌ای بر گردن ای قمری

مگر سرو مرا دیدی که از جوش تپیدن‌ها

زبال و پر ترا صد پاره شد پیراهن ای قمری

سراپا مد آهی می‌شود هر سرو این گلشن

[...]

مشتاق اصفهانی

نه چون سرو است آزادی مرا زین گلشن ای قمری

که دارم چون تو طوق بندگی بر گردن ای قمری

کشد سرو از کفت چون سرو من گردامن ای قمری

ننالی چون به این زاری که می‌نالم من ای قمری

من و تو از دو سرو آتش به جان گردیده‌ایم اما

[...]

حزین لاهیجی

بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری

خروشی ساز کن، با بلبل دستان زن ای قمری

به طوق بندگی، مخصوصی، از خیل گرفتاران

چه منّتهاست از جانان، تو را برگردن ای قمری

تو در آغوش سرو خویش و من، خالیست آغوشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه