مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری
که بندی چون دل خودبینمت بر گردن ای قمری
به چوب از باغ سروت را نماید باغبان بیرون
خرامان سوی باغ آید اگر سرو من ای قمری
مگو درروزگار ار هست همچون سرو من کوکو
که سرو تو ندارد چشم وزلف رهزن ای قمری
گرفتم سروتودارد قدی رعنا چو سرومن
ولی کس سیم ساق است وکجا سیمین تن ای قمری
کس ار سرومرا بیندمن از این رشک می میرم
تو سروت جلوه گر باشد به هر مردوزن ای قمری
نشستن بر سر سرو این نه شرط دوستی باشد
به دشمن چون توگستاخی کندکی دشمن ای قمری
بلند اقبال را دائم بود این آرزو در دل
که باشد چون تو با سرو خود اندر گلشن ای قمری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک دختر (قمری) اشاره میکند و زیبایی او را با درخت سرو مقایسه میکند. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به این دختر میگوید و به حسادت خود از زیبایی او اعتراف میکند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که هیچ کس نمیتواند به پای زیبایی او برسد و آرزو دارد که او همیشه در کنار سرو خود باشد. شعر به خوبی حس عشق و آرزو را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: آیا تو هم مثل من کسی را دیدهای که به زیبایی دستی مانند خود داشته باشد؟ ای قمری، آیا میدانی که من چگونه در دام عشق او گرفتار شدم و دلم به گردن او آویخته است؟
هوش مصنوعی: اگر باغبان به خاطر سرو تو، چوبی را به جانب باغ بزند و در این حال به سمت باغ بیاید، من همچنان به دنبالش خواهم رفت.
هوش مصنوعی: در این روزگار، مانند سرو خوشاندام نگو که من پرندهای هستم که سرو تو را نمیبیند و زلفهای ناامیدکنندهات مرا فریب میدهد.
هوش مصنوعی: قد بلند و زیبای تو مانند سرو است، اما هیچکس به زیبایی و دلربایی تو نمیرسد و کجای دنیا میتوان سیمینتن همچون تو را پیدا کرد؟ ای قناری!
هوش مصنوعی: اگر کسی مرا ببیند، به خاطر این حسادت خواهی مرد، چون زیبایی تو در برابر هر مرد و زنی به شکلی نمایان است که برای من قابل تحمل نیست.
هوش مصنوعی: نشستن بر روی درخت سرو، نشان دهنده دوستی نیست، چون اگر دشمنی مانند تو بیادبی کند، دیگر این دوستی معنا ندارد. ای پرنده قمری، به خوبی میدانی که ادب در دوستی اثرگذار است.
هوش مصنوعی: بلند اقبال همواره در دلش این آرزو بود که مانند تو، یعنی مانند یک قمری، با زیباییات در باغ بهاری در کنار سرو چون تو زندگی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به امید رهایی با تو حال خویش میگفتم
تو هم یک حلقه افزودی به زنجیر من ای قمری
چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری
که چون نی هر دمت طوقی فتد در گردن ای قمری
زبان بستهای داریم و، درد ناله مشتاقی
دمی از جانب ما میتوان نالیدن ای قمری
مرا طوقیست در گردن، ز سرو نازک اندامی
[...]
ز زنجیری که عشق انداخت بر پای من ای قمری
فتاد آخر ترا هم حلقهای بر گردن ای قمری
مگر سرو مرا دیدی که از جوش تپیدنها
زبال و پر ترا صد پاره شد پیراهن ای قمری
سراپا مد آهی میشود هر سرو این گلشن
[...]
نه چون سرو است آزادی مرا زین گلشن ای قمری
که دارم چون تو طوق بندگی بر گردن ای قمری
کشد سرو از کفت چون سرو من گردامن ای قمری
ننالی چون به این زاری که مینالم من ای قمری
من و تو از دو سرو آتش به جان گردیدهایم اما
[...]
بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری
خروشی ساز کن، با بلبل دستان زن ای قمری
به طوق بندگی، مخصوصی، از خیل گرفتاران
چه منّتهاست از جانان، تو را برگردن ای قمری
تو در آغوش سرو خویش و من، خالیست آغوشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.