تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری
هم ز کفر آسوده ام فرمود وهم از دین بری
حاش لله آدمیزاد این چنین کی دیده کس
گشته ام حیران که حورت بوده مادر یا پری
خود بر آن بودم که مهر خاوری خوانم تو را
چون نکودیدم ندارد زلف مهر خاوری
بارها رفتم که قدت را دهم نسبت به سرو
خوب چون دیدم ندارم سروچشم عبهری
مهربانی هم دخیل است ای نگار ماه رو
خال وخط وزلف ورخ تنها ندارد دلبری
بی تو هم خون شددلم هم دیدهام خونبار گشت
در غمت دل یاریم بنمود و چشمم یاوری
ای جبینت زهره رویت مه جمالت آفتاب
چون بلنداقبال داری صدهزاران مشتری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند و به احوالات خود در این عشق اشاره میکند. او دیوانهوار از زیباییهای معشوقش شگفتزده شده و احساس میکند که در عشق به کفر و دین بیتفاوت شده است. شاعر به مقایسه معشوق با موجوداتی همچون حور و پری میپردازد و حیرانیاش را از زیبایی معشوق ابراز میکند. او تلاش میکند تا زیبایی معشوق را در قالبهای مختلف توصیف کند اما نمیتواند حق مطلب را ادا کند. دلش از دوری معشوق خونین شده و چشمانش به خاطر غم او اشکبار است. در نهایت، به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که به مانند آفتاب درخشان و ستودنی است.
هوش مصنوعی: عشق به چهرهی زیبایش، مرا دیوانه کرده و آن معشوقه به من گفت که دیگر نگران کفر و دین نباش.
هوش مصنوعی: من فقط یک آدم هستم، حاشا به خدا که هیچکس را این چنین حیران ندیدهام؛ حالا گیج و گیج شدهام که آیا مادر من حوری بوده یا پری؟
هوش مصنوعی: من تصمیم داشتم تو را به نام زیبای صبحگاهی صدا بزنم، اما چون نتوانستم محبت و خوبیهای تو را درک کنم، دیگر زلفهای زیبایت برایم هیچ معنایی ندارد.
هوش مصنوعی: بارها تلاش کردم تا بلندی قامتت را با سرو زیبا مقایسه کنم، اما وقتی دیدم که نتوانستم، از این کار منصرف شدم.
هوش مصنوعی: ای نگار ماهرو، تنها زیباییهای تو همچون خال و خط و زلف و رخسار، کافی نیست. برای جذابیت بیشتر، مهربانی نیز نقش مهمی دارد.
هوش مصنوعی: بدون تو قلبم پر از درد شده و چشمانم اشکبار. در غم تو، دلم برای دوستیم فریاد میزند و چشمانم به دنبال یاری هستند.
هوش مصنوعی: ای پیشانی زیبایت مانند گلهای زهره، چهرهات مانند ماه و جمالات مانند آفتاب است و تو از آنچه که در آسمان هست، برخوردار و خوشبخت شدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جهان را دیدن تو فال مشتری
کیست آن کو نیست فال مشتری را مشتری
گر ز عنبر بر سمن عمدا تو افکندی زره
آن زره که کاشته است از غالیه بر ششتری
آهوی بزمی تو با کبر پلنگانت چکار
[...]
ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری
تیره شب بر روی روشن مشتری در ششتری
از شکر بر نقره داری دانۀ یاقوت سرخ
وز شبه بر عاج داری حلقۀ انگشتری
زلف مشکین تو پنداری که آزر بر نگاشت
[...]
ای شکنج زلف جانان بر پرند ششتری
سایبان آفتابی یا نقاب مشتری
توده توده مشک داری ریخته بر پرنیان
حلقه حلقه زلف داری بافته بر ششتری
گاه بر گلنار تازه شاخهای سنبلی
[...]
ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتری
آفتاب و مشتری را من به جانم مشتری
داری از سنبل نهاده سلسله بر آفتاب
داری از عنبر کشیده دایره بر مشتری
از سر زلف سیه با حلقههای سنبلی
[...]
ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری
آفتاب معنی از سایت بر آید در جهان
زان که از هر معنیی چون آفتاب خاوری
زهره مزهر بر تو سازد کز عطارد حاصلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.