اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری
نپندارم که باشد ملک چینی یا که تاتاری
دلم را برده از کف سنگدل شوخ دل آزاری
که با ما نیست او را جز دل آزاری دگرکاری
کنی یار اگر آزارم که دست از عشق بردارم
به جانتگر بری از تن سرم را نیست آزاری
بیا بگشا نقاب از چهر وبنما روی چون مه را
که دارد ناصح من با من از عشق توانکاری
ببالد مشک تاتاری اگر از بوخطا باشد
به کف باد صبا را باشد از زلف توتا تاری
رخت گنجی بود از حسن زلفت بی سبب نبود
که چنبر گشته وخوابیده رویش چون سیه ماری
دو چشم مست توکاین سان بردهوش وخرد از سر
نپندارم که دیگر باشد اندر شهر هشیاری
اگر از دردهجرت گشته ام بیمار غم نبود
که باشد یاد وصلت مر مرا نیکو پرستاری
نباشد از وفا کس چون بلنداقبال درعالم
اگرهمچون تو باشند از جفا وجوربسیاری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و سحر زلف معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که اگر زلف مشکین او به دستش بیفتد، هرگز فکر نمیکند که او یک چینی یا تاتاری باشد. دل او به خاطر محبت معشوقش به درد آمده و هیچ چیز غیر از دلآزاری برایش نمیخواهد. شاعر همچنین به احساسات عمیق خود در عشق اشاره میکند و درخواست میکند که معشوق با گشوده شدن چهرهاش، زیباییاش را نشان دهد. او از بیقراری و غم دوری صحبت میکند و میگوید که وجود یاد معشوق براش تسکین دهنده است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در دنیا کسی وفادارتر از او نیست و اگر دیگران به جفا معروف شوند، او از وفا برخوردار است.
هوش مصنوعی: اگر پای زلفی که مانند مشک میدرخشد به دستم بیفتد، فکر نمیکنم که این تار مویی باشد از چین، یا از سرزمینی دیگر.
هوش مصنوعی: دل من را کسی از من گرفته که دل سنگی و بیرحم دارد، اما به طور شوخی و بازی اذیت میکند. این شخص که وجودش با ما نیست، هیچ کار دیگری جز اذیت کردن ما ندارد.
هوش مصنوعی: اگر دوستم آزارم دهد، که از عشق دست بردارم، به جانت قسم، اگر از بدنم سرم جدا شود، برایم آزاری نیست.
هوش مصنوعی: بیار تا پرده را از چهرهات کنار بزنی و زیباییات را مانند ماه نشان دهی، چرا که راهنمای من، درباره عشق و تواناییام با من سخن میگوید.
هوش مصنوعی: اگر بوی مشک تاتاری از سمت ختا بیاید، میتواند با وزش باد صبا، رایحه زلفهای تو را پخش کند.
هوش مصنوعی: پوشش تو مانند گنجی است و این بیدلیل نیست که دور چهرهات بهطور طبیعی پیچیده و خوابیده است. چهرهات مانند ماری سیاه است که در زمین خوابیده.
هوش مصنوعی: چشمان دلربای تو به قدری جذاب و مسحورکنندهاند که نه تنها ذهن و هوش من را به تسخیر درآوردهاند، بلکه تصور نمیکنم کسی دیگر در این دنیا بتواند در حالت هوشیاری، همچون من اینچنین تحت تأثیر زیباییهای تو قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر دوری از وطن دچار درد و رنج شدم، اشکالی ندارد. چون یاد تو برایم مانند پرستاری خوب و دلنشین است.
هوش مصنوعی: در جهان وفاداری، هیچ کس به اندازه بلنداقبال نیست؛ حتی اگر دیگران هم به بدی و ستم مشغول باشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیرا! تو به هر خوبی و نیکویی سزاواری
ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری
توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری
به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری
حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری
[...]
ز بوی باد آزاری ز نقش ابر نیسانی
نه پندارم که با بستان بهشت عدن یاد آری
شده کافور مینائی براغ از صنع یزدانی
شده دینار مرجانی بباغ از فعل داداری
گل و شمشاد دیداری ترنج و نار پنهانی
[...]
زهی کلک تو اندر چشم دولت کحل بیداری
به عونش کرده مدتها جهانداران جهانداری
مجیر دولت و دنیا و اندر دیدهٔ دولت
ز رای تست بینایی ز بخت تست بیداری
جهان مهر و کینت وجه ساز نعمت و محنت
[...]
جهان از برف پر کافور قیصوریست پنداری
بیاور باده روشن که شد روی هوا تاری
نه به زین موسمی باشد ز بهر عیش و میخواری
نه سلطان ارسلان دارد نظیری در جهانداری
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری
که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نه
اگر پیش سر اندازان سزای تن، سری داری
چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.