ای دوست که ترک دوستان کردی
تاچندبه کام دشمنان گردی
ازما ز چه بی گنه برنجیدی
آخر ز چه بی سبب بیازردی
هرگز لطفی به ما نفرمودی
گاهی یادی ز ما نیاوردی
از طره وخال خودپی صیدم
افشاندی دانه دام گستردی
گفتم دهن تو کونگفتی هیچ
گفتا که مرا به هیچ بشمردی
تو مونس جسم وراحت جانی
تومرهم زخم و داروی دردی
مهرت رود از دلم رود هر گاه
شوری ز نمک ز زعفران زردی
انکار مکن که از لب لعلت
پیداست که خون عاشقان خوردی
پیوسته به عشق تو دلم من چون
آتش با گرمی آب با سردی
برجور نگار ای بلند اقبال
کردی غلط ار به جز وفا کردی
کس در قدم نگار دلبندش
گر جان ندهد بوی ز نامردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دوستش خطاب میکند و از او میپرسد که چرا دوستانش را ترک کرده و به دشمنانش میپیوندد. او از بیمهری دوستش حاکی است و از او میخواست که کملطفی نکند و به یاد آنها باشد. شاعر احساس میکند که این دوست با زیبایی و جذابیتش او را فریب داده و اکنون بیتوجهیاش او را آزار میدهد. در نهایت، شاعر از درد و رنجی که از بیوفایی این دوست میکشد، شکایت میکند و به وفای واقعی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای دوست، چرا دوستانت را رها کردی تا به خواستههای دشمنان برسید؟
هوش مصنوعی: چرا بر ما خشمگین شدی، در حالی که ما گناهی نداریم؟ چرا بدون دلیل ما را آزار دادی؟
هوش مصنوعی: هرگز از لطف و محبت خود به ما یاد نکردی و حتی گاهی هم به یاد ما نبودید.
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و نشانههای خود مرا در دام عشق گرفتار کردی و با طره و خال خود دلم را به دام انداختی.
هوش مصنوعی: گفتم که دهن تو هیچ ارزشی ندارد، او گفت: تو هم مرا در نظر خود بیارزش شمردی.
هوش مصنوعی: تو همدم جسم و آرامش روح من هستی و مرحم زخمها و داروی دردم.
هوش مصنوعی: عشقی که در دلم است، با هر بار شور و هیجان، از بین میرود. این عشق مانند زعفران زردی است که تلخی نمک را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: سعی نکن این حقیقت را انکار کنی که از وجود شیرین لبهای تو مشخص است که باعث آزار عاشقان شدهای.
هوش مصنوعی: دل من همیشه به عشق تو میتپد، مانند آتش که گرما دارد و مانند آب که سردی خود را حفظ میکند.
هوش مصنوعی: ای نگار زیبا، با اقبال بلند، اگر جز وفا و صداقت کاری کردی، اشتباه کردهای.
هوش مصنوعی: اگر کسی برای قدمهای معشوقش جان ندهد، بویی از مردانگی به مشامش نمیرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دوست به کام دشمنم کردی
بردی دل و زان پسم جگر خوردی
چون دست ز عشق بر سر آوردم
از دست شدی و سر برآوردی
آن دوستیی چنان بدان گرمی
[...]
دیدی که وفا به جا نیاوردی
رفتی و خلاف دوستی کردی
بیچارگیم به چیز نگرفتی
درماندگیم به هیچ نشمردی
من با همه جوری از تو خشنودم
[...]
گر هیچ صبا به ما گذر کردی
وز دوست به ما پیامی آوردی
جان و دل اگر چه بی دل و جانم
بستاندی و به دوست بسپردی
تا بندگیی برد ز من جایی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.