ز آب چشم از بسکه روز و شب زمین را تر کنم
مشت خاکی دست ندهد کز غمت بر سر کنم
کاسه چشم است وافغان دل وخون جگر
بی تو گر مطرب طلب یا باده در ساغر کنم
گشته ام درانتظار از بس ز وصلت ناامید
کافرم گر چون دل آئی در برم باور کنم
خون شودبی شک چو اول روز کاندر نافه بود
وصف زلفت را اگر در پیش مشک تر کنم
از سیاهی چون محک زلفت چو آید در نظر
تا بدوسایم رخی رخ را به زردی زرکنم
شعر من آشفته دیوانم پریشان شد زبس
شرح مشکین طره ات را ثبت دردفتر کنم
پیش سرو قامتت نه نامی از طوبی برم
با می لعل لبت نه یادی از کوثر کنم
آسمان را رشکها از دامنم باشد به دل
دامنم را شب ز اشک از بسکه پراختر کنم
زهره اندر چرخ با یاران خود می گفت دوش
از بلنداقبال کوشعری که تا از برکنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسی و عاطفی به بیان غم و عشق شاعر میپردازد. شاعر از سوز دل و آتش درون خود در غیاب محبوبش سخن میگوید و به شدت به دوری او احساس ناراحتی میکند. او از اشکهایش و تلاش برای فراموشی غم میگوید، اما هرگز قادر به رهایی از یاد محبوب نیست. اشعار شاعر پر از تصاویری از زیبایی محبوب و توصیف زلف و صورت اوست و رابطه عشق و انتظار را به شدت احساس میکند. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق و تمایل به وصال محبوبش همچنان وجود دارد.
هوش مصنوعی: از شدت اندوه و گریه، چنان اشک میریزم که زمین را پر از آب میکنم، اما حتی مشت خاکی هم دست نمیدهد تا نشانتان دهم که چقدر برای غمت ناراحتم.
هوش مصنوعی: چشمهای من پر از اشک و دل پر از غم است و جگرم خونین. اگر به دنبال لذت و خوشی باشم، باز هم نمیتوانم از یاد تو غافل شوم و هرگز از درد جدایی رها نخواهم شد.
هوش مصنوعی: مدتی طولانی است که منتظر تو هستم و از اینکه به وصال تو نمیرسم ناامید شدهام. حالا اگر تو مثل دل من به سوی من بیایی، شاید بتوانم به عشق و اعتقادی که داشتم، دوباره ایمان بیاورم.
هوش مصنوعی: بدون تردید، اگر بخواهم بوی زلف تو را با مشک تازه توصیف کنم، خون قلبم به جوش خواهد آمد، زیرا زیبایی تو همچون روز اول در دل من زنده است.
هوش مصنوعی: وقتی به تاریکی موهایت مینگرم، چقدر زیباست که بخواهم چهرهات را با رنگی زرد مانند طلا آرایش کنم.
هوش مصنوعی: شعر من به شدت آشفته و دیوانهوار است و بهخاطر زیبایی و رمز و راز موهای سیاه تو، نمیتوانم آن را در دفترم بنویسم.
هوش مصنوعی: وقتی قامت زیبایت را میبینم، دیگر از درخت طوبی نامی نمیبرم و وقتی لبهای لعلگونت را مینوشم، دیگر به یاد کوثر نمیافتم.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر دامن من حسرت میخورد، زیرا شبها به قدری اشک میریزم که دامنم را پر از اشک میکند.
هوش مصنوعی: زهره در آسمان با دوستانش صحبت میکرد و میگفت که شب گذشته دربارهی خوشاقبالی شعری خواندم که میخواهم آن را حفظ کنم و از یاد نبرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
من که عیبِ توبهکاران کرده باشم بارها
توبه از مِی وقتِ گُل دیوانه باشم گر کنم
عشق دردانهست و من غَوّاص و دریا میکده
[...]
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من کاری چنین کمتر کنم
ایخوش آنساعت که صوفی موجزن در بر کنم
فخر بر جمله قدک پوشان بحرو برکنم
چند ازین رو جامه گردانم بدان روی دگر
[...]
در خرابات ار شبی میل قدح کمتر کنم
عذر آن را روزها اندر سر ساغر کنم
خواهم از داغ جفا وز زخم گردون لالهوار
خاک و خون بر سر کنم وز خاک و خون سر بر کنم
تا که در آتشگه دیر مغانم شعلهسان
[...]
چند در دل آرزو را خاک غم بر سر کنم
آتشی را تا به کی در زیر خاکستر کنم
چند بینم خواری و در سینه دزدم تیر آه
شعله را تا کی نگهبانی به بال و پر کنم
زاریم گویا اثر دارد که امشب بر درش
[...]
کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم
چون نظر هرجا شوم گم، سر ز مژگان بر کنم
حال دل خاطرنشان او کنم روز وصال
گر دهد نظارهام فرصت که چشمی تر کنم
چون خیال عافیت بندم، بسوزم خویش را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.