من نه از زلف بتان این سان پریشان روزگارم
باشد از کج گردی چرخ این پریشانی که دارم
چارسوی وشش جهت را هفتخوان کرده است بر من
کرده پنداری گمان روئینه تن اسفندیارم
نیستم اشتر ولی دارم گران باری چو اشتر
بارها با من کشد تا می دد یک مشت خارم
چرخ گویا دردل از من کینه دیرینه دارد
ور نه روز وشب چرا خواهدچنین زار و فکارم
آنچنانم تلخکام از گردش گردنده گردون
کز کف شیرین شکر تلخی دهدچون کوکنارم
از غم روی نگاری شد کنارم لاله زاری
بسکه خون لد همی از دیده ریزد بر کنارم
می کنم دیوانگی تا کس به من الفت نگیرد
باز طفلان راخبر سازد نماید سنگ سارم
من ندانم بعد مردن فارغم از دست گردون
یا که باز از جور او آشفته خاطر درمزارم
بر مرادم گر فلک می کرد گردش چندروزی
چون بلنداقبال می گردید روزی وصل یارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از پریشانی و غم ناشی از تأثیرات منفی گردش روزگار صحبت میکند. او به دلیل مشکلات و سختیهای زندگی، احساس بار سنگینی را شبیه به بار شتر دارد. شاعر به کینۀ روزگار اشاره میکند و از میانسالی و تلخیهای زندگی میگوید. او از عشق ناکام خود و غم فراق یار سخن میگوید و به شدت درد و رنج خود را ابراز میکند. در پایان، او به این نکته میپردازد که نمیداند بعد از مرگ چه سرنوشتی خواهد داشت و آرزو میکند که روزی روزگار به او لطف کند و به وصال محبوبش برسد.
هوش مصنوعی: من به خاطر زلف و زیبایی معشوقهها اینگونه مضطرب و سردرگم نیستم، بلکه این ناآرامی من به دلیل چرخش و تغییرات زندگی است که مرا به این حال و روز انداخته است.
هوش مصنوعی: محصور شدن در چهار سوی دنیا و شش جهت، برای من مانند هفت خوان رستم شده است. گویی که من نیز مانند اسفندیار، شخصیت اسطورهای و شکستناپذیر، در برابر چالشها و سختیها قرار دارم.
هوش مصنوعی: من مانند شتری نیستم، اما بار سنگینی دارم که مانند شتر با من کشیده میشود تا اینکه فقط یک مشت خار نصیبم میشود.
هوش مصنوعی: زمانه در دلش کینهای قدیمی از من دارد، وگرنه چرا باید روز و شب اینقدر نالان و غمگین باشم؟
هوش مصنوعی: من به اندازهای از چرخش روزگار ناراحت و تلخکام هستم که حتی شیرینی زندگی به تلخی کوکنار به نظر میآید.
هوش مصنوعی: از غم چهره محبوبم، کنارش گلزار بزرگی به وجود آمده که به اندازهای اشک از چشمانم میریزد که مثل خون است و بر زمین میریزد.
هوش مصنوعی: من دیوانهوار رفتار میکنم تا کسی به من نزدیک نشود و برای دیگران یادآور شود که من مانند سنگی سخت و بیاحساس هستم.
هوش مصنوعی: من نمیدانم بعد از مرگم چه سرنوشتی در انتظارم است؛ آیا از دست مشکلات زندگی راحت میشوم یا اینکه همچنان از ظلم و بیعدالتیهای دنیا در آرامگاهم ناراحت خواهم بود.
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت بر آن بود که چند روزی تغییر کند، مثل کسی که به خوشبختی رسیده، روزی به وصال محبوبم میرسیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم
در دل و چشم آتش و آب دوصد گرمابه دارم
بر سرش تا گل بدیدم پای صبر خویشتن را
در گلی دیدم، کزان گل راه بیرون شد ندارم
سنگ چون بر پای او زد بوسه رفت از دست هوشم
[...]
روزگاری شد که مدح حضرت مولاست کارم
کارم اینست و خوشست الحمدلله روزگارم
روزگاری بهتر از این چیست کاندر روزگاران
چون نمانم من بماند مدح مولا یادگارم
مزرع هر دل که در آن هست تخم مهر حیدر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.