گنجور

 
بلند اقبال

ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز

از چشم سیاه تو سیه گشته مرا روز

برخیز وبیاور می وبنشین وبده جام

وآتش به دلم ز آتش رخساره برافروز

از روی توام خرم واز موی تودرهم

موی تو محرم شده وروی تونوروز

الحمد که آمد به کفم دامن وصلت

ممنون شدم از طالع فرخنده فیروز

در کار توام چون وچرا لا و نعم نیست

خواهی تونوازش کن وخواهی تو مرا سوز

داری هوس سوختن ای دل اگر ازعشق

پروانه مشو سوختن از شمع بیاموز

اقبال من از عشق رخ دوست بلند است

نه ازمدد چرخ ونه از گردش یلدوز

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

نوروز بزرگم بزن ای مطرب، امروز

زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

برزن غزلی، نغز و دل‌انگیز و دل‌افروز

ور نیست ترا بشنو و از مرغ بیاموز

مسعود سعد سلمان

ای من رهی آن رخ بستان افروز

گر نیست گل و لاله به جایست امروز

هجران تو چون آتش سوزان و دلم کوز

کم سوز دل خسته این عاشق دلسوز

سنایی

با تابش زلف و رخت ای ماه دل‌افروز

از شام تو قدر آید و از صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

بر گرد یکی گرد دل ما و در آن دل

[...]

سوزنی سمرقندی

بنمود بمن روی نگارین خود امروز

دلبند من آن کرد که مه روی کله دوز

در آرزوی روی نگاریش بدم دی

آن آرزوی دینه من راست شد امروز

میتافت بکف رشته و میدوخت بسوزن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
سعدی

عمر برف است و آفتاب تموز

اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه