ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز
از چشم سیاه تو سیه گشته مرا روز
برخیز وبیاور می وبنشین وبده جام
وآتش به دلم ز آتش رخساره برافروز
از روی توام خرم واز موی تودرهم
موی تو محرم شده وروی تونوروز
الحمد که آمد به کفم دامن وصلت
ممنون شدم از طالع فرخنده فیروز
در کار توام چون وچرا لا و نعم نیست
خواهی تونوازش کن وخواهی تو مرا سوز
داری هوس سوختن ای دل اگر ازعشق
پروانه مشو سوختن از شمع بیاموز
اقبال من از عشق رخ دوست بلند است
نه ازمدد چرخ ونه از گردش یلدوز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی معشوقهاش و تأثیر عمیق او بر زندگیاش اشاره میکند. او مژههای معشوقه را به تیرهای عشق تشبیه کرده که دل او را میزند و از چشمهایش روزهای او را تیره کرده است. شاعر از معشوق خواسته تا بیاید و مینوشد و آتش عشقش را بیشتر برافروزد. او همچنین به شادیاش از در دست داشتن دست معشوق اشاره میکند و آن را نشانهای از خوشبختیاش میداند. در پایان، شاعر به قدرت عشقش اشاره میکند و تأکید میکند که عشق او به معشوق، مستقل از سرنوشت و تقدیر است.
هوش مصنوعی: ای مژههای زیبا و تیرهات، مانند تیرکی که به دل میزند، باعث شده است که روزهایم به خاطر چشمان سیاه تو به شدت تاریک و غمانگیز شوند.
هوش مصنوعی: برخیز و می بیاور و بنشین و جام را به من بده. آتش رخسارهات را به دل من بیفروز، چرا که دل من مشتاق شوری است که از زیبایی تو حاصل میشود.
هوش مصنوعی: از زیبایی تو شاداب و خرم هستم و موی تو باعث شده که به رازهای تو آشنا شوم. چهرهات برای من مانند نور روز است.
هوش مصنوعی: خوشحالم که سرانجام به دستم دامن وصال تو رسید و به خاطر سرنوشت خوشی که دارم از آن سپاسگزارم.
هوش مصنوعی: در مورد تو هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد؛ اگر خواستی با من لطف کن و اگر نه، میتوانی مرا عذاب دهی.
هوش مصنوعی: اگر دلت آرزوی سوختن دارد، عشق پروانه را فراموش کن و از پیروزی شمع درس بگیر که چگونه میسوزد.
هوش مصنوعی: دستیابی من به عشق چهره محبوب به خاطر حمایت ستارهها یا حرکت گردونههای آسمانی نیست، بلکه ناشی از خود عشق و شوق درونیام است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوروز بزرگم بزن ای مطرب، امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
برزن غزلی، نغز و دلانگیز و دلافروز
ور نیست ترا بشنو و از مرغ بیاموز
ای من رهی آن رخ بستان افروز
گر نیست گل و لاله به جایست امروز
هجران تو چون آتش سوزان و دلم کوز
کم سوز دل خسته این عاشق دلسوز
با تابش زلف و رخت ای ماه دلافروز
از شام تو قدر آید و از صبح تو نوروز
از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک
وز تابش روی تو برآید دو شب از روز
بر گرد یکی گرد دل ما و در آن دل
[...]
بنمود بمن روی نگارین خود امروز
دلبند من آن کرد که مه روی کله دوز
در آرزوی روی نگاریش بدم دی
آن آرزوی دینه من راست شد امروز
میتافت بکف رشته و میدوخت بسوزن
[...]
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.