از سر کوی تو حاشا که روم جای دگر
که نباشد به دلم عشق دلارای دگر
می توان کرد به بالای تو تشبیه او را
بود اگر سرو سهی را به چمن پای دگر
مستی من بود از باده چشم و لب تو
دهد این باده به من نشئه وصهبای دگر
چاک ها بر دلم از مژه به ایمائی زد
چشم توکاش به سویم کندایمای دگر
گر مسیحا ز دمش عظم رمیم احیا شد
توئی ازلعل لب امروز مسیحای دگر
گرچه تنگ است دلم لیک صفایی دارد
مرو ای دوست مزن خیمه به صحرای دگر
تومگر بهر تماشا به گلستان رفتی
که زمرغان چمن برشده غوغای دگر
با من امشب بنشین باده بخور بوسه بده
ندهد شاید اجل مهلت فردای دگر
کسی از دولت عشق تو بلنداقبال است
که ندارد ز توغیر از توتمنای دگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق عشق و وابستگی شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که هرگز به جایی دیگر نمیرود، زیرا هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین عشق دلبرش شود. او به زیبایی و بینظیری معشوق خود اشاره میکند و میگوید که حتی در مقایسه با چیزهای زیبا، عشق او بیهمتاست. شاعر از مستی ناشی از عشق و زیبایی معشوقش سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که لحظاتی که در کنار او میگذراند، بسیار باارزش است و ممکن است فرصتهای دیگری برای دیدار وجود نداشته باشد. در نهایت، شاعر تنها خواستار عشق معشوق و پرهیز از جدایی است.
هوش مصنوعی: هرگز از محله و مسیر تو دور نمیشوم، زیرا در دلم عشقی به هیچ کس دیگر جز تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: میتوان او را به زیبایی تو تشبیه کرد، همانطور که میتوان یک سرو بلند را به چمن زیر پایش تشبیه کرد.
هوش مصنوعی: مستی من ناشی از زیبایی و جذابیت چشمان و لبهای توست، و این زیبایی به من حال و سرخوشی خاصی میدهد که شبیه هیچ چیز دیگری نیست.
هوش مصنوعی: چشم تو با نگاهش زخمهایی بر دلم زد، ای کاش دوباره به من نگاه کند و احساس دیگری به من بدهد.
هوش مصنوعی: اگر مسیحا با دم خود مردگان را زنده کرد، تو همانی که با لبهای لعل خود امروز معجزهای دیگر میکنی.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دلم تنگ و ناراحت است، اما هنوز آرامشی در آن وجود دارد. ای دوست، مرو و خیمهات را در بیابان جدیدی برپا نکن.
هوش مصنوعی: آیا تو برای تماشای زیباییها به گلستان رفتهای که در چمنها، سر و صدای دیگری از پرندگان به گوش میرسد؟
هوش مصنوعی: امشب با من باش، باده بنوش و بوسهای به من بده، شاید فردا دیگر فرصتی برای این کار نداشته باشیم.
هوش مصنوعی: کسی که از محبت تو برخوردار است و خوشبختی دارد، تنها به عشق و محبت تو دل بسته و به خواستههای دیگری نیاز ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
که من از دست تو فردا بروم جای دگر
بامدادان که برون مینهم از منزل پای
حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست
[...]
ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر
وی لب لعل تو چون مل طرب افزای دگر
خوشتر از روی چو گلنار تو بر سرو سهی
نشکفد هیچ گلی بر سر و بالای دگر
هر کجا دل رود آید بسر کوی تو باز
[...]
ای غم عشق تو چون می طرب افزای دگر
همچو من مانده در عشق تو شیدای دگر
پیش ازین انده بیهوده همی خورد دلم
بازم استد غم عشق تو زغمهای دگر
چون برون می نرود از دل من دانستم
[...]
میپزد باز سرم بیهده سودای دگر
میکند خاطر شوریده تمنای دگر
هوس سروقدی گرد دلم میگردد
که ندارد به جهان همسر و همتای دگر
دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دور
[...]
کردم از سید راگوی سوالی که ترا
هست جز رای و جز اندیشه سودای دگر
گفت صد رای دگر با تو بگویم لیکن
که من از دست تو فردا بروم جای دگر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.