دل ازتو بر نگیرم تا جان ز تن برآید
دست از تو بر ندارم تا عمر من سر آید
بودی چو ماه اگر ماه چون توشدی زره پوش
بودی چو سرواگر سروچون توسمن برآید
هر چین زلف تو چین هر تار اوست تاتار
باشد خطا به شیراز مشک از ختن گر آید
دیشب ز طره ات گفت دل قصه درازی
چشمت ولی به چشمم زو راهزن تر آید
سرو چمن چو من سر بنهد به پیش پایت
گر سروقامت تو اندر چمن درآید
برچهر آتشینت آن دل که نیست عاشق
درسوختن بباید همچون سمندر آید
شاید بلند اقبال گرددکسی زعشقت
لیکن گمان مفرما چون من سخنور آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه و وابستگی شدید شاعر به معشوق است. شاعر اعلام میکند که تا جان در تن دارد، دل از معشوق نخواهد کند و هرگز از او دست نخواهد کشید. او زیبایی معشوق را به ماه و سرو تشبیه میکند و میگوید که حتی اگر مشکلاتی وجود داشته باشد، زیبایی او همواره در دلش باقی خواهد ماند. در ادامه، شاعر درد و حسرت خود را نسبت به وضعیت عاشقانهاش به تصویر میکشد و به قدرت عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگیاش اشاره میکند. او همچنین به امید و احتمال خوشبختی کسانی دیگر در عشق اشاره میکند، اما تأکید میکند که تجربه خود او بینظیر است.
هوش مصنوعی: هرگز از تو دلگیر نخواهم شد تا زمانی که جانم از بدن بیرون رود و تا زمانی که زندگیام به پایان برسد، عشق و محبت تو را رها نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: اگر تو مانند ماه باشی، ماه هم مانند تو خواهد شد. اگر تو زرهپوش باشی، سرو هم مانند تو به قامت بلند خواهد ایستاد.
هوش مصنوعی: هر فر و فرسای موهای تو نمایانگر زیبایی و لطافت خاصی است. اگر در شیراز مشک از ختن بیاید، نشاندهندهٔ نادرستی است از آن حیث که هر جا زیبایی و خوشبوئی وجود دارد، ویژگیهای خاص خود را دارد.
هوش مصنوعی: دیشب دل من از زیبایی موهای تو داستانی طولانی گفت، اما چشمانت برای من خطرناکتر از هر چیز دیگری به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: اگر سروهای چمن به پای تو خم شوند و سر را پایین بیاورند، چون قامت بلند تو پا به چمن بگذاری، دیگر سروها چه ارزشی دارند؟
هوش مصنوعی: اگر کسی در چهره آتشین تو عاشق نباشد، باید مانند سمندر که در آتش زندگی میکند، جان خود را در آتش عشق بسوزاند.
هوش مصنوعی: شاید کسی به خاطر عشق تو به موفقیت و خوشبختی برسد، اما فکر نکن که مانند من، کسی هم در سخنوری و بیان احساسات توانایی داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید
افلاک درهم افتد خورشید بر سرآید
آخر چه طاقت آرد اندر دو کون هرگز
تا با فروغ رویت اندر برابر آید
یارب چه آفتابی کانجا که پرتو توست
[...]
آخر شبِ جدایی روزی مگر سرآید
وان آفتابِ وصلت از جانبی برآید
تو سر کشیده و من طوقِ وفا به گردن
ساکن که اسبِ حسنت ناگه به سر درآید
ای سروِ باغِ جانم بخرام تا به بستان
[...]
چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
کز دیده های خود هم چشم مرا در آید
چون از حسد بمیرم آن دم که تو در آیی
چون جان عشقبازان با تو برابر آید
خام است کز تو جویم بر خود نوازشی را
[...]
از درد هجر جانا جانم به همیبرآید
ای جان تو برنیائی، باشد که دلبر آید
از آب دیدهٔ من تر شد زمین و گُل رُست
شاید کز آب دیده آن سرو در بر آید
بیمارم و ندارم درمان درد هجران
[...]
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مِهروَرزان رسمِ وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.