در شب غره ماه رمضانم دلبر
سرکش وتندودژآهنج درآمد از در
گیسویش چین چین از فرق فتاده به میان
طره اش خم خم از دوش رسیده به کمر
زلفش افتاده به دوشش ز یمین وز یسار
چون دو زاغی که نشینند به شاخ عرعر
یا نه گفتی که دو زنگی بر میری رومی
خم به تعظیم شدندی ز یمین وز یسر
گفتمش ای بت شنگول چرائی توملول
کز ملامت زدی اندر دل وجانم آذر
گفت دانی به من شیفته دل دیگر بار
از ره کینه چه کرد این فلک بداختر
ساعتی پیش هلالی ز افق کرد پدید
شرمی از ابروی من هیچ نکرد آن کافر
دلبران گفتند افراخته قامت عاشق
عاشقان گفتند ابروی نموده دلبر
و آن نبد ابروی یار ونه قد عاشق زار
بد هلال همه روزه که چنین بد لاغر
من تو دانی که دمی زیست نتانم گر نیست
ساقی وساغر و می مطرب وچنگ و مزمر
مصلحت چیست ندانم چه کنم چون سازم
به توگفتم غم دل تا تو کنی چاره مگر
گفتم ای شوخ چه گوئی رمضان آمد باز
خیز از جا که کنیم الآن آهنگ سفر
در حدیث است اگر چه زرسول مختار
که سفر نزد خرد قطعه ای آمد ز سقر
لیک صد ره ز حضر هست سفر کردن به
خارسان خوار شوی چون به نظرها به حضر
باز فردا است که درمیکده پیر خمار
معتکف گردد و بندد به رخ از انده در
باز فردا است کز اندیشه زاهد نبود
به در دیر مغان کس را یارای گذر
باز فردا است که بندند در میخانه
وز غمش رند قدح نوش خورد خون جگر
باز فردا است که بر منبر واعظ گوید
کایها القوم بترسید ز روز محشر
در حدیث است که باشد به سقر مارانی
که بسی دندانشان تیز تر است از خنجر
عقربی هست چنان کو را نیشی است چنین
که به کوه ار گذرد کوه شود خاکستر
هرکه میخواره شنیدستم در روز جزا
بهره اش هیچ نباشد ز شراب کوثر
همه دانید که غیبت بتر آمد ز زنا
پس هم از این هم از آن جمله نمائید حذر
زن ومرد از گنه پیش کنید استغفار
پس از این هیچ معاصی ننمائید دگر
شرمی از ابروی و زلف تو ندارد واعظ
که نهد روی به محراب وپا بر منبر
هان در این شهر در این شهر که نتوان می خورد
از چه سازیم مکان بهر چه گیریم مقر
روزه تا شرعا هر روزه خوریم وگوئیم
بر مسافر نبود روزه به حکم داور
ز این بلد ما وتو تجار صفت روآریم
به حبش یا به ختن یا به ختا یا کشمر
غرض این است کز اینجا چو بدان ملک رسیم
همه گویند که ماه رمضان آمد سر
بهر سرمایه تو از سینه وساق آور سیم
من هم از چهره گذارم به بر سیم توزر
هر چه سود از زر وسیم من وتو پیدا شد
من هم از چهره گذارم به بر سیم تو زر
هر چه سودا از زر وسیم من وتو پیدا شد
من برم ده دوتوده یک ببری حصه اگر
زآنکه سرمایه زر از من بود و سیم از تو
همه دانند که زر هست ز سیم افزونتر
نی خطا گفتم هرگز نخرد زر مرا
شوشه سیم تو را گر که ببیند زرگر
وگر از رنج سفر هست تو را اندیشه
نیست غم دارم تدبیر دگر ز این بهتر
روزها روزه بگیرم ولیکن شب ها
هی بریزیم می از بلبله اندر ساغر
لیک بیش از دو سه ساغر نتوان خورد که زود
بویش از کام رود رنج خمارش از سر
یا چنین خورد که ازمستی افتاد چنان
که بهوش آمد اندر سحر شام دگر
روز چون گردد ازخانه به مسجد آئیم
جای گیریم بر زاهدکی افسونگر
گوید از حالت ما دوش به احیا بودند
چه خبر آری کس راست ز سر مضمر
سخن از هیچ نگوئیم جز از صوم و صلوة
مدحت از کس نسرائیم جز از فخر بشر
گه بپرسیم ازو مسئله در باب وضو
که چه سان گشته مقرر به طریق جعفر
گاه گوئیم که در شک میان سه وچار
بازگو آنچه رسیده است ز شرع انور
باز چون شب شود از مسجد درخانه رویم
باز گیریم به کفجام شراب احمر
من ننوشم به شب قدر ولی هیچ شراب
تا مگر قدرم قدری شود افزون ز قدر
همه اعمال شب قدر به جا آرم از آنچ
درحدیث است وخبر داده از آن پیغمبر
نیم شب نیز بخوانم به خشوع و به خضوع
آن دعائی که ابو حمزه همی خواندسحر
چون که فارغ شوم از خواندن قرآن ونماز
هم پدر را به دعا شاد کنم هم مادر
پس کنم سجده وجز وصل تو ومرگ رقیب
مطلبی دیگر خواهش نکنم از کرکر
به شب عید بیارایم لیکن جشنی
که بود حسرت سلجوق شه و شه سنجر
کاسه در خوان نهم ازکاسه فرق فغفور
پرده بردر کشم از دیبه روی قیصر
مشک سایم چو سر زلف تو اندر هاون
عود سوزم چوخم جعد تو اندر مجمر
ساقی از یک جا با بانگ دف و بربط و نی
هی بریزد زگلوی بط خون کوثر
مطرب از یک سوبا نشئه صهبا به فلک
زهره را گوش کند کر ز نوای مزمر
فکند آن یک بیهوشش اندر دهلیز
غنود این یک سرخوش ز می اندر منظر
صبح چون گشت بشوئیم رخ وروآریم
به درفخر جهان قدوه ارباب هنر
تهنیت گویم وبنشینم وزآن پس خوانم
مدح شاهنشه دین فاتح خیبر حیدر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای محبوبش پرداخته و لحظاتی از شب اول ماه رمضان را به تصویر میکشد. محبوبی که با موهای رها شده و چهرهای شگفتانگیز، دل شاعر را میرباید. شاعر به یاد میآورد که در این ماه مبارک، روزهداری و عبادت توصیه میشود و به عواقب گناهها اشاره میکند.
او با اندکی طنز به چگونگی گذراندن شبها و روزها در میکده و کنار رفقا میپردازد، و میگوید که با وجود روزه گرفتن، شبها به شرابخواری و خوشگذرانی میپردازد. او همچنین به دعا و نیایش در شب قدر اشاره دارد و نیت میکند که در این شب به دعا و عبادت بپردازد و به والدین خود نیکی کند. در نهایت، شاعر به جشن و شادمانی در شب عید و قدردانی از نیکوکاران اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در شب اول ماه رمضان، محبوبی سرکش و تندخو از در وارد شد.
هوش مصنوعی: موهای او که چین چین است، از بالای سرش به سمت وسط سرش ریخته و به شکل خمیده از دوشهایش پایین آمده و تا کمرش رسیده است.
هوش مصنوعی: موهای او بر دوشهایش افتاده است، مانند دو کلاغ که بر شاخهی درخت نشستهاند، یکی از سمت راست و دیگری از سمت چپ.
هوش مصنوعی: شاید گفتی که دو زنگی به تو سلام کرده و به خاطر تو رومیان از راست و چپ خود را خم کردند و تعظیم نمودند.
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای معشوق زیبا، چرا مانند اسب سرکش هستی که از انتقادها و سرزنشها به دل و جانم آتش زدی؟
هوش مصنوعی: میگوید آیا میدانی که سرنوشت بدکار چه بلایی بر دل عاشق دیگر بار از روی کینه آورده است؟
هوش مصنوعی: چند لحظه پیش، هلال ماه از افق نمایان شد و آن کافر، که بیخبر از احساس من است، هیچ گونه شرمی از ابروهای من به دل نگرفت.
هوش مصنوعی: عشق و محبت باعث شده است که محبوبان با قامت افراشته و زیبایی خود، حس زیبایی را در دل عاشقان بیدار کنند. عاشقان نیز به لطافت و جذابیت ابروی محبوب اشاره کرده و آن را به عنوان نشانهای از زیبایی دوست خود میدانند.
هوش مصنوعی: او ابروان جذاب یار را با قد مخصوص عاشق زار مقایسه میکند، که هر روز مانند هلال زیبا و لاغر است.
هوش مصنوعی: من میدانم که نمیتوانم حتی یک لحظه زندگی کنم اگر ساقی، جام، شراب، موسیقی و ساز و آواز نباشد.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه راهی باید پیش بگیرم، چون به تو گفتم که دل دردمندم را درمان کن؛ شاید تو بتوانی راه حلی برای این مشکل پیدا کنی.
هوش مصنوعی: به او گفتم ای دوست، چه میگویی؟ ماه رمضان دوباره رسیده است. بلند شو، چون اکنون وقت سفر کردن فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: در سخنانی آمده است که حتی اگر از رسول خدا هم نقل شود، بیانگر این است که زمانی که انسان به خرد و عقل خود توجه کند، از عذاب و سختیها دور خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگرچه میتوان به سفر رفت و دیدن مکانهای دور را تجربه کرد، اما در واقع در نظر دیگران و جامعه، کسی که در اینجا زندگی میکند و به سفر نمیرود، از ارزش بیشتری برخوردار است.
هوش مصنوعی: فردا دوباره در میخانه، پیر سالخوردهای نشسته و غمگین، خود را به باغ و بستان میسپارد و در چهرهاش آثار اندوه نمایان است.
هوش مصنوعی: فردا روزی است که هیچ کس از تفکر و اندیشه زاهدانه نمیتواند به راحتی از درِ میخانه عبور کند.
هوش مصنوعی: فردا زمانی خواهد بود که درِ میخانه را میبندند و از غم او، شرابنوشان زهرِ دل خود را مینوشند.
هوش مصنوعی: فردا دوباره واعظ بر منبر میرود و میگوید: ای مردم، از روز قیامت بترسید.
هوش مصنوعی: در روایتها آمده که در دوزخ، موجوداتی شبیه به مار وجود دارند که دندانهایشان از تیغهای تیزتر و خطرناکتر است.
هوش مصنوعی: عقرب به اندازهای نیش خطرناکی دارد که اگر از کوه عبور کند، آن کوه را به خاکستری تبدیل میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در این دنیا به نوشیدن مشروبات الکلی عادت دارد، در روز جزا هیچ سهمی از شراب کوثر نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: همه میدانید که غیبت از زنا بدتر است، پس بهتر است از هر دو اینها پرهیز کنید.
هوش مصنوعی: زن و مرد برای گناهان خود از خداوند طلب بخشش کنند و بعد از این دیگر مرتکب گناه نشوند.
هوش مصنوعی: واعظی که به محراب نماز میرود و بر منبر خطبه میخواند، از زیبایی و جذابیت ابرو و زلف تو شرم ندارد. او به راحتی میتواند به خداوند روی آورد و در عین حال به جذابیتهای دنیایی توجه کند.
هوش مصنوعی: در این شهر، جایی وجود ندارد که کسی بتواند در آن زندگی کند، پس برای چه کار باید مکانی را درست کنیم و کجا باید ساکن شویم؟
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در روزهداری، اگر کسی مسافر باشد، طبق قوانین شرعی ممکن است روزه نگیرد. به عبارت دیگر، مسافر میتواند روزه را ترک کند و دلیل آن هم به حکم و قضاوت علماست.
هوش مصنوعی: از این دیار ما و تو مانند بازرگانان به سرزمینهای حبشه، ختن، ختا یا کشمر میرویم.
هوش مصنوعی: موضوع این است که وقتی به آن سرزمین برویم، همه خواهند گفت که ماه رمضان فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن آنچه که تو داری، من هم از وجود خودم میگذرم تا به تو نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: هر چه نفع و ثروتی که من و تو از طلا و نقره به دست میآوریم، من هم به محض دیدن چهرهات، آن را نثار تو خواهم کرد.
هوش مصنوعی: هر چه خواستههای مالی و مادی من و تو آشکار شود، من میروم و از آن یک دهم را برای خودم برمیدارم.
هوش مصنوعی: زیرا همه میدانند که طلا ارزش بیشتری از نقره دارد و من داراییام طلاست، در حالی که تو نقره داری.
هوش مصنوعی: هرگز نمیگویم که طلا را به من ندهند، اما اگر زرگری تو را ببیند، به سادگی تو را با نقرهات نمیسنجد.
هوش مصنوعی: اگر از زحمات سفر نگرانی نداری، نگران نباش. من تدبیر دیگری دارم که از این وضعیت بهتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: در طول روزها روزه میگیرم، اما شبها باز هم شراب مینوشم و در ساغر پر از آشوب و هیاهو میریزم.
هوش مصنوعی: تنها میتوان دو یا سه جام نوشید، زیرا بلافاصله بعد از آن طعم آن از دهان خارج میشود و درد ناشی از مستی به سراغ آدم میآید.
هوش مصنوعی: او به قدری از شادی و خوشحالی غرق در احساس شده بود که وقتی به هوش آمد، حس کرد همانند سحر یک شب دیگر است.
هوش مصنوعی: وقتی روز میشود، از خانه به مسجد میرویم و در آنجا جا میگیریم، مانند زاهدانی که مجذوب کنندهاند.
هوش مصنوعی: دیروز در احیا و بیداری، کسی از حال ما خبر نداشت. کسی نمیتواند به درستی از دل و رازهای پنهان ما باخبر باشد.
هوش مصنوعی: ما درباره هیچ چیز سخن نمیگوییم جز درباره روزه و نماز و از هیچ کس مدح نمیکنیم جز از بهترین انسان.
هوش مصنوعی: زمانی که از او در مورد مسأله وضو سوال میکنیم، میپرسیم که چگونه این موضوع به روش جعفر تنظیم شده است.
هوش مصنوعی: گاهی میگوییم در حال تردید میان سه و چهار، آنچه که از دین مقدس آمده را بیان کن.
هوش مصنوعی: وقتی شب شود، از مسجد به خانه برمیگردم و دوباره جامی از شراب قرمز در دست میگیرم.
هوش مصنوعی: من در شب قدر شراب نمینوشم، اما هیچگاه شراب نمینوشم تا آنکه قدر و منزلت من بیشتر از اندازه خودم شود.
هوش مصنوعی: من تمام کارهای نیک و عبادات شب قدر را انجام میدهم، چرا که آنچه در حدیثها و از پیغمبر (ص) روایت شده، مرا به این کار تشویق میکند.
هوش مصنوعی: در نیمه شب با احترام و خضوع دعا میخوانم، همان دعایی که ابو حمزه در صبحگاهان میخواند.
هوش مصنوعی: وقتی از خواندن قرآن و نماز فارغ شوم، هم پدر را با دعا خوشحال میکنم و هم مادر را.
هوش مصنوعی: من تنها برای وصل تو و مرگ رقیب سجده میکنم و از کرم تو هیچ درخواست دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: در شب عید زیبایی و زینت ایجاد میکنیم، اما جشن ما تنها حسرت سلطنت سلجوقیان و سلطان سنجر را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: در میهمانی نهم، من کاسه را از کاسهاش جدا میکنم و پردهای را که روی سرزمین قیصر قرار دارد کنار میزنم.
هوش مصنوعی: من عطری خوش را همچون گل موی تو در هاون میکوبم و چون زغال در مجمر میسوزم، در حالی که زیبایی و پیچیدگی چهرهات در ذهنم جای دارد.
هوش مصنوعی: بخشنده شراب، از یک جا با صدای دف، بربط و نی، به فراوانی از گلوی بط خون کوثر میریزد.
هوش مصنوعی: خواننده از یک سرگشتگی ناشی از شراب، به آسمان گوش میسپارد و زهره را میشنود که به دلیل صداهای دلنواز کر شده است.
هوش مصنوعی: یک نفر بیهوش را در یک گوشه قرار دادند، در حالی که دیگری خوشحال و سرمست از شراب به تماشای دیگران مشغول است.
هوش مصنوعی: صبح که میشود، باید چهرهام را شستشو دهم و خود را برای نمایاندن به جهانیان آماده کنم، زیرا من نمونهای از بهترین هنرمندان هستم.
هوش مصنوعی: به شما تبریک میگویم و مینشینم و بعد از آن شروع میکنم به ستایش شاهنشاه دین، فاتح خیبر، حیدر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خضاب من و از موی سیه کردن من
گر همی رنج خوری، بیش مخور، رنج مبر!
غرضم زو نه جوانی است؛ بترسم که زِ من
خردِ پیران جویند و نیابند مگر!
رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر
خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم
رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر
سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت
[...]
عید شاداب درختیست که تا سال دگر
از گل و میوۀ او بوی همی یابی و بر
بوی آن گل بترازد چو خرد کار دماغ
بر آن میوه بتازد چو خرد سوی جگر
زین گل و میوه همان به که یکی گیرد بار
[...]
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار؟
ای دلارام و دل آشوب و دلاویز پسر
عهد کرده بوفا با من و نابرده بسر
غم عشق تو روانم بلب آورده بلب
درد هجر تو توانم بسر آورده بسر
شمنان چون تو ندیدند و نبینند صنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.