بهرام میرزا شده تا حکمران به فارس
پیدا شده است فتنه آخر زمان به فارس
زاین پس روا بود که نیاید به فارس مرگ
زیرا که نیست کس را در تن روان به فارس
انصاف وراستی و مروت شده نهان
گردیده ظلم وجور وتعدی عیان به فارس
از دهشت وز وحشت بی حس وبیقرار
هست استخوان چو نبض وبه نبض استخوان به فارس
جز ظلم و جور وفتنه و آشوب هیچ نیست
دارد وجود عنقا امن وامان به فارس
از فتنه جان نماید سالم اگر کسی
باید که خواند او راصاحبقران به فارس
از بسکه ظلم و فتنه بدیدند نی عجب
زاین پس طیور اگر نکنند آشیان به فارس
وز بس جفا و جور کشیده است نی شگفت
گر زاین سپس نسازد زنبور خان به فارس
خواهی شوی گر آگه ز اوضاع فارس هست
بیداد وبی حساب وجفا بیکران به فارس
کس گفته مرا بشمارد گر از غرض
با او بگو بیا ز پی امتحان به فارس
آید به ملک فارس کسی شادمان اگر
هم جان نژند گرددوهم دل نوان به فارس
غیر از فریب و فریه وبهتان دگر مجوی
کس راستی ندیده جز از خیزران به فارس
باید کز او نداشت دگر آرزوی هوش
امن وامان کندکسی ار آرمان به فارس
غیر از دکان کینه به بازار ظلم وجور
کس باز می نبیند ازین پس دکان به فارس
مطبوع طبع عارف و عامی شده است شر
شر گشته همچوعلم معانی بیان به فارس
حاشا که کس ازین پس بیندنشان ز عدل
گرحکمران بگردد نوشیروان به فارس
شیراز می نگیرد رونق چون شعر من
گر بهر رونق آید شاه اختسان به فارس
رو ای صبا به ناصر الدین شاه عرضه دار
کز شور و فتنه داری صدگنج وکان به فارس
از تیر حادثات زمان جان نمی برد
پوشنداگر دوصد زره وگستوان به فارس
نبود نشان نصرت وفیروزی وظفر
بر پا کنند اگر علم کاویان به فارس
شاید کنند چون من برخی اطاعتش
آید اگر که مهدی آخر زمان به فارس
درهفتخوان جفایی که اسفندیار دید
هر هفته من ببینم بدتر از آن به فارس
یاقوت را شنیده ام آتش نسوزدا
پس از چه سوخته است مرا جسم وجان به فارس
ترجیح می دهم به جنان من جحیم را
خلق ار کناد خالق بیچون جنان به فارس
کرباس اگر لباس شود مرمرا به ری
خوشتر از اینکه جامه کنم پرنیان به فارس
جز قلتبانی آوخ درملک فارس نیست
از بسکه جمع گشته همی قلتبان به فارس
رفتن ز فارس ممکن اگر می شدی مرا
امکان نداشت اینکه بگیرم مکان به فارس
تنها همی نه من شده ام زار و ناتوان
زارندو ناتوان همه پیر و جوان به فارس
آنکس که بود قامتش از راستی چوتیر
از بار رنج و غم شده خم چون کمان به فارس
آنکس که میرمید ازو شیر خشمگین
می بینمش که گشته زانده ژکان به فارس
زندان شده است فارس از این غصه مرمرا
کانکس که نان نبودش گردیده خان به فارس
آنکو ز ضعف می نتوانست گام زد
حالی نگر که گشته چه سان کامران به فارس
آنکو ز میهمانی امرش همی گذشت
گسترده خوان و گشته کنون میزبان به فارس
دونان که از برای دو نان سینه می زدند
گسترده اند ایدون صد گونه خوان به فارس
وآنان که قرص خور نشدی نان خوانشان
در عهد شاهزاده ندارند نان به فارس
آواره از وطن همه گردند تا وطن
حاجی قوام دارد وتا ایلخان به فارس
عاجز شود ز چاره این درد بی دوا
عیسی فرود آید اگر ز آسمان به فارس
روز سیم چو گاو به پشتش نهند خویش
مانداگر دو روز یل سیستان به فارس
چون پشه پیش چشم حقیر آید و زبون
پیلی بیاید ار که ز هندوستان به فارس
گامی دو بر نداشته دیزه خری شود
کس رخش را اگر بکشد زیر ران به فارس
از بسکه کارها شده وارون شگفت نیست
از پرتو ار بسوزد مه را کتان به فارس
یکدم ز عقل وهوش کس ار گوش بدهدا
می نشنود صدائی غیر از فغان به فارس
کس را به کس ز غم سرگفت وشنید نیست
شهزاده کرده مانا عقد اللسان به فارس
روزی دونگذرد اگر این گونه بگذرد
کز کس دگر نجوئی نان ونشان به فارس
با خویش دوش گفتم درمان درد چیست
آمد سروشی از دل وگفتا ممان به فارس
چون نی ز کینه بند ز بندش جدا کنند
کس فی المثل اگر که بود مهربان به فارس
ای دل بیا ز کس مطلب استعانتی
زیرا که هیچکس نبود مستعان به فارس
گر کس بگوید از چه چنین فارس شد خراب
برگو خراب گشت چو آمد فلان به فارس
آب وهوای فارس عجب سفله پرور است
کانکس که دید ماند از آن جاودان به فارس
فضل الله آنکه فضله شیطان به ریش اوست
بی رونقی نگر که بود کاردان به فارس
این بس به هجو فارس که بهرام میرزا
آورده پیشکار ز مازندران به فارس
ای آنکه گوئیم که ز بیهوده لب ببند
مانند من وراست دو صدمدح خوان به فارس
زان گفتم این قصیده به وصفش که تا به حشر
از اوهمی بخوانند این داستان به فارس
تاکار او نباشد جز دادن دعا
جز فحش او ندارم ورد زبان به فارس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعرگونه، به وضعیت اسفناک و ظلم و فساد حاکم بر سرزمین فارس اشاره دارد. شاعر به توصیف فتنهها و مشکلات اجتماعی میپردازد و از ناامیدی مردم و فساد حاکم بر جامعه سخن میگوید. او معتقد است که همگان تحت فشار ظلم و بیعدالتی قرار دارند و هیچ امیدی برای بهبود اوضاع وجود ندارد. همچنین، شاعری از که به "بهرام میرزا" خطاب شده، انتقاد میکند و او را نشانهای از چرخه معیوب رهبری در فارس میداند. در نهایت، شاعر خواستههای خود را در فراق از درد و جدایی بیان میکند و به بیفایده بودن تلاشها برای بهبود وضعیت تأکید میورزد.
هوش مصنوعی: بهرام میرزا به مقام حکمرانی در استان فارس منصوب شده و نشانههایی از بروز مشکلات و آشوبهای آخر زمان در این منطقه به وقوع پیوسته است.
هوش مصنوعی: از این به بعد، مناسب است که مرگ به فارس نیاید، زیرا هیچکس در فارس روانی ندارد.
هوش مصنوعی: عدالت و راستی و جوانمردی در پنهان شدهاند، در حالی که ظلم و ستم و تجاوز به وضوح در سرزمین فارس نمایان است.
هوش مصنوعی: به علت ترس و وحشتی که وجود دارد، استخوانها بیحس و بیقرار هستند، مانند نبض که به استخوان ضربه میزند.
هوش مصنوعی: جز ظلم و ستم و فتنه و آشوب هیچ چیز دیگری در فارس وجود ندارد، اینجا جز امنیت و آرامش چیز دیگری نیست.
هوش مصنوعی: اگر کسی بتواند از فتنهها و مشکلات جان سالم به در ببرد، باید او را داناترین و با بصیرتترین فرد در میان مردم به شمار آورد.
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و فتنههایی که دیدهاند، جای تعجب نیست اگر پرندگان دیگر در فارس لانه نکنند.
هوش مصنوعی: به خاطر تمام ظلم و رفتارهای نادرست و بیرحمانهای که متحمل شده، نی باید شگفتزده باشد اگر پس از این همه سختی، زنبوری در خانهای فارس نتواند زندگی کند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از وضعیت فارس آگاه شوی، باید بدانی که در آنجا بیعدالتی و ظلم بیپایان وجود دارد.
هوش مصنوعی: کسی نگفته که مرا به حساب بیاورد، اگر با نیتی خاص با او صحبت کنم. بیایید برای آزمایش به فارس برویم.
هوش مصنوعی: کسی به سرزمین فارس میآید که خوشحال است، حتی اگر جانش زخم خورده باشد و دلش غمگین.
هوش مصنوعی: از حقیقت جز فریب و دروغ و تهمت چیزی نخواهی یافت، زیرا در فارس، تنها راستگویی را از نی میتوان دید.
هوش مصنوعی: باید از او دیگر هیچ آرزویی نداشت؛ چرا که کسی که به دنبال آرمان و امنیت است، نمیتواند به آرامش برسد.
هوش مصنوعی: به جز دکان کینه و دشمنی در بازار ناعدالتی و ظلم، دیگر چیزی نمیتوان دید. در آینده نیز در فارس هیچ دکانی نخواهد بود.
هوش مصنوعی: طبع عارف و آگاهی به قدری خوب و دلنشین شده است که مانند بارش آب روان، جاری و شفاف است، به گونهای که علم معانی و بیان برای همگان در زبان فارسی روشن و قابل فهم شده است.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه ممکن نیست که کسی بعد از این، به خاطر ستم حکمران از عدل و انصاف او دور شود. نوشیروان در فارس، نماد دادگری و عدالت است.
هوش مصنوعی: شیراز به زیبایی و شکوه نمیرسد، مگر اینکه شعر من در آنجا وجود داشته باشد. اگر کسی به دنبال رونق و شکوه باشد، باید شاهزادههای خوشلافظه به فارس بیایند.
هوش مصنوعی: ای نسیم، به ناصرالدین شاه بگو که از شدت شور و هیجان، صدها گنج را در فارس دارد.
هوش مصنوعی: اگر چه در طول زمان سختیها و مشکلاتی بر ما وارد میشود، اما با وجود این سختیها، نباید امید خود را از دست بدهیم. حتی اگر خود را به سپرهای قوی و محافظتکننده مجهز کنیم، باز هم نمیتوانیم به طور کامل از گزند حوادث در امان باشیم.
هوش مصنوعی: اگر نشانی از پیروزی و موفقیت نباشد، حتی اگر پرچمهای کاویان نیز در فارس برافراشته شود، تأثیری نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: شاید برخی از مردم مثل من از او پیروی کنند، اگر مهدی در آخر زمان به سرزمین فارس بیاید.
هوش مصنوعی: در هفت مرحلهای که اسفندیار در آن دچار ستم و سختی شد، من هر هفته بدتر از آن را در سرزمین فارس تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: من شنیدهام که یاقوت در آتش نمیسوزد، پس چرا من که هم جسم دارم و هم جان، در دل سوختهام؟
هوش مصنوعی: من به داشتن جهنم در دنیای خودم ترجیح میدهم بر اینکه بهشت را در نظر بگیرم، اگر خالق بینقص بهشت واقعی را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است که پارچهی کرباس به عنوان لباس برای من انتخاب شود، اما این برای من بهتر است تا اینکه از پارچهی گرانقیمت پرنیان در فارس استفاده کنم.
هوش مصنوعی: در سرزمین فارس، به قدری که افراد قلیطبان جمع شدهاند، دیگر هیچ کسی جز آنها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر میتوانستم از فارس بروم، برایم ممکن نمیشد که بتوانم در فارس جایی را به دست بیاورم.
هوش مصنوعی: من تنها نیستم که زار و ناتوانم؛ همه، چه پیر و چه جوان، در فارس به همین حال هستند.
هوش مصنوعی: کسی که قامتش به خاطر راستگویی نشسته است، مانند تیرکمانی میماند که به خاطر تحمل بار رنج و غم خم شده است.
هوش مصنوعی: شخصی که با خشم و غضب به سراغ من آمده، اکنون به شکل شیر خشمگین در آمده و به نظر میرسد که به شدت دچار تغییر و تحولی شده است.
هوش مصنوعی: فارس به خاطر این غصه به زندان تبدیل شده است، زیرا وضع معیشتی مردم به گونهای شده که حتی نان هم ندارند و وضعیت خانهها به حالت کانکس درآمده است.
هوش مصنوعی: کسی که از ضعف نمیتوانست قدم بردارد، حالا ببین که چگونه در فارس موفق شده است.
هوش مصنوعی: او که در میهمانی فرمانش را میگذرانید، اکنون میزبان شده و سفرهاش گسترده است.
هوش مصنوعی: در گذشته، برای تأمین نیازهای ابتدایی و بقا، مردم به سختی و مشقت تلاش میکردند و برای به دست آوردن دو لقمه نان میجنگیدند. اما امروز، در سرزمین فارس، امکانات و تنوع غذاهای مختلف بسیار زیاد شده است.
هوش مصنوعی: افرادی که به یاری و کمک یکدیگر نمیآیند، در زمان فرمانروایی و سلطنت، از سفره نان و برکت بیبهره خواهند بود.
هوش مصنوعی: همه از سرزمین خود آواره میشوند، تا آنجا که حاجی قوام در جایگاه خود باقی بماند و ایلخان در فارس مستقر شود.
هوش مصنوعی: اگر عیسی از آسمان هم به فارس بیاید، باز هم در برابر این درد بیدرمان عاجز خواهد بود و راه چارهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر روزی مانند گاو بر دوش کسی بیفتد، او نمیتواند خود را برگرداند؛ اگرچه دو روز فردی شجاع و دلیر از سیستان به فارس حرکت کند.
هوش مصنوعی: وقتی مخلوق کوچکی مثل پشه به دیدن من میآید، حتی اگر فیل قدرتمندی هم از دور بیفتد، هیچ اهمیتی ندارد، حتی اگر از هندوستان به فارس بیاید.
هوش مصنوعی: اگر کسی افراط کند و به سرعت پیش برود، ممکن است به زودی به نتیجه نرسد یا دچار مشکل شود، حتی اگر در ابتدا به نظر برسد که در حال پیشرفت است. اگر اسب او به درستی کنترل نشود، ممکن است او را به خطر بیندازد و نتواند به مقصد برسد.
هوش مصنوعی: به خاطر این که اوضاع به شدت به هم ریخته و معکوس شده، تعجبی ندارد اگر نور ماه به خاطر آتش سوزانده شود، مانند کتان در فارس.
هوش مصنوعی: اگر کسی لحظهای از عقل و هوش خود غافل شود، دیگر صدایی جز ناله و اندوه را نمیتواند بشنود.
هوش مصنوعی: هیچکس در غم خود با دیگری درد و دل نمیکند، چون شاهزاده با نیازی که دارد، گفتار خود را به زبان فارسی حفظ کرده است.
هوش مصنوعی: اگر روزی به این شکل بگذرد که دیگر از کسی نان و نشانی در فارس نتوانی پیدا کنی، چه بر سر تو خواهد آمد.
هوش مصنوعی: دیروز شب با خودم صحبت کردم و از دردهایم گفتم. ناگهان صدایی از دل برخاست و گفت که برای این دردها هیچ راه حلی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی که نی را از کینه به حال آزاد درآورند، هیچ کس مانند او نمیتواند مهربان باشد.
هوش مصنوعی: ای دل، بیا از هیچ کس کمک نخواه، چرا که در این دنیا کسی نیست که بتوان به او اتکا کرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید چرا این سرزمین خراب و ویران شد، پاسخ بده که وقتی فلان شخص به فارس آمد، ویرانی آغاز شد.
هوش مصنوعی: آب و هوای فارس به قدری خاص و ممتاز است که هر کس در این دیار زندگی کند، تأثیر آن را به وضوح احساس میکند. به گونهای که هر کسی که در اینجا باشد، به یادگار از زیستن در فارس باقی میماند.
هوش مصنوعی: خداوند به کسی فضیلت میدهد که نشان شیطان بر صورتش باشد. در اینجا، به بیحوصلگی و کسادی کارهای کسی اشاره میشود که برگردان کاردان در فارس است.
هوش مصنوعی: بهرام میرزا، که از مازندران به فارس آمده، به تنهایی به شدت به سرزمین فارس توهین کرده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که میگوییم مانند من خاموش باش، زیرا حقیقت این است که به اندازه دوصد مدح، در فارس در مورد او صحبت شده است.
هوش مصنوعی: به همین خاطر من این شعر را درباره او نوشتم تا در روز قیامت نیز این داستان به زبان فارسی از او یاد شود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که او نیست، کار من فقط دعا کردن برای اوست و جز فحش به او چیزی بر زبان ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.