گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

چیست‌این باغ و این شکفتنها

سرآبی وسیرروغنها

موج‌رم‌می‌زندچه‌کوه‌وچه دشت

چین گرفته‌ست طرف دامنها

نرهید از امل تجرد هم

رشته دارد قفای سوزنها

شب ما را چراغ فرصت‌کو

خانه روشن‌کن است روزنها

اعتبار زمانه بیکاریست

قطره گوهر شد از فسردنها

کو فضایی‌که واکنیم پری

رفت پرواز با نشیمنها

خاک گردم ره طلب بندم

سرمه بالم به‌کام شیونها

فکر خود بی‌دماغی هوس است

سرگران شد خمیدگردنها

حیف نشکافتیم پردهٔ دل

دانه بوده‌ست مهر خرمنها

یارب از سعی بی‌اثر تا چند

آب‌کوبدکسی به هاونها

گر ننالم‌کجا روم بیدل

ششجهت بیکسی ومن‌تنها

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام