گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۵۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

گر نیست در این میکدهها دور تمامی

قانع چو هلالیم به نصف خط جامی

در ملک قناعت به مه و مهر مپرداز

گر نان شبی هست و چراغ سر شامی

این باغ چه دارد ز سر و برگ تعین

تخم‌، آرزوی پوچ و، ثمر، فطرت خامی

بنیاد غرور همه بر دعوی پوچ است

در عرصهٔ ما تیغ‌کشیده‌ست نیامی

شاهان به‌نگین غره‌، گدایان به قناعت

هستی همه را ساخته خفت‌کش نامی

عبرت خبری می‌دهد از فرصت اقبال

این وصل نه زانهاست که ارزدبه پیامی

دلها همه مجموعهٔ نیرنگ فسونند

هر دانه‌که دیدی ‌گرهی بود به دامی

هستی روش ناز جنون تاز که دارد

می‌آیدم از گرد نفس بوی خرامی

تا مهر رخش از چه افق جلوه نماید

گوش همه پرکرده صدای لب بامی

آفاق ز پرواز غبارم مژه پوشید

زین سرمه به هر چشم رسیده‌ست سلامی

بیدل چه ازل‌ کو ابد، از وهم برون آی

درکشور تحقیق نه صبح است و نه شامی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام