گنجور

 
بیدل دهلوی

صورتِ وهمِ به هستی متهم، داریم ما

چون حباب آیینه بر طاق عدم داریم ما

محمل ما چون جرس، دوش تپش‌های دل است

شوق پندارد در این وادی قدم داریم ما

آن‌قدَر فرصت‌کمین قطع الفت‌ها نه‌ایم

عمر صبحیم، از نفس تیغِ دو دم داریم ما

می‌توان از پیکر ما یک جهان محراب ریخت

همچو ابرو هر سر مو وقف خم داریم ما

دل متاعی نیست کز دستش توان انداختن

گر همه خون نقش بندد، مغتنم داریم ما

شوخ‌چشمی رنج استسقاءِ ارباب حیاست

هرقدر نظّاره می‌بالد، ورم داریم ما

گر به خود سازد کسی، سیر و سفر در کار نیست

این‌که هرسو می‌ر‌ویم، از خویش رَم داریم ما

رنگ‌ها دارد بهارِ عالمِ بی‌رنگِ عشق

حسن اگر خوا‌هد دویی، آیینه هم داریم ما

حیرت ما حسن را افسون مشق جلوه‌هاست

همچو آیینه بیاضی خوش‌قلم داریم ما

گر نباشد اشک‌، خجلت هم تلافی می‌کند

بهر عذر چشم تر، یک جبهه نم داریم ما

دیدهٔ حیران، سراغ هرچه خواهی می‌دهد

خلقی از خود رفته و نقش قدم داریم ما

چند باید بود زحمت‌پرور ناز امید؟

بیدل! از سامان نومیدی چه کم داریم ما؟

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۲۲۵ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
بیدل دهلوی

نام خود را تا به رسوایی علم داریم ما

از ملامت‌کی به دل یک ذره غم داریم ما

از قناعت بود ما را دستگاه همتی

چون هما در ظل بال خودکرم داریم ما

بر امید آنکه یابیم از دهان او نشان

[...]

نورس دماوندی

از نی کلکش چو بر تارک رقم داریم ما

خنده‌ها بر ابلق اکلیل جم داریم ما

سالکان را کفر و دین پامال راه شوق اوست

کعبه و بتخانه در نقش قدم داریم ما

آفتاب عارض او بس که رنگین جلوه است

[...]

قصاب کاشانی

کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما

چون تو را داریم از دشمن چه غم داریم ما

ما اسیران با گرفتاری ز بس خو کرده‌ایم

هر کجا در خاک دامی نیست رم داریم ما

کم مبادا از سر ما نقش داغ و مد آه

[...]

طغرل احراری

قامتی در زیر بار عشق خم داریم ما

نغمه‌ای از ساز دل بی زیر و بم داریم ما

خاکساری نیست کم از دستگاه اعتبار

بوریای فقر همچون تخت جم داریم ما

ساز بی‌آهنگ ما مطبوع طبع کس نشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه