مزرع تسلیم ادب حاصلم
سر نکشد گردن آب و گلم
موج گهر نیستم اما ز ضعف
آبله گلکرده ره منزلم
خاک ندامت به سر عاجزی
صبحم اگر تار نفس بگسلم
نفی من آیینهٔ اثبات اوست
حق دمد آندم که کنی باطلم
بار نفس میکشم و چاره نیست
بیتو فتادهست الم بر دلم
الفت دل سدّ ره کس مباد
کرد همین آبله پا در گلم
عافیتم داد به توفان شرم
راند به دریا عرق ساحلم
خامشی اسباب غنا بود و بس
تا به زبان آمدهام سایلم
بر تپشم تهمت راحت مبند
بیضه منه زبر پر بسملم
گرد من از قافلهٔ رنگ نیست
کلک مصور چهکشد محملم
نامه برید از چمن خون من
برگ حنایی به کف قاتلم
آبم ازین درد که آن مست ناز
آینه میخواهد و من بیدلم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالات درونی شاعر و احساسات عمیق او میپردازد. او از ضعف و ناتوانی خود سخن میگوید و به ندرت شکوه میکند. در زندگیاش مانند زخمهایی که بر گلش افتاده، احساس تنهایی و درد میکند. شاعر به رابطهاش با خدا اشاره میکند و میگوید که اگر از او جدا شود، دچار ناامیدی و پوچی خواهد شد. او همچنین از عشق و وابستگی به معشوق سخن به میان میآورد و نشان میدهد که این احساسات او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر این توصیفها را به عنوان بخشی از هویت و وجود خود میپذیرد، حتی اگر داغ و دردناک باشند.
هوش مصنوعی: زمین تسلیم و ادب من، حاصلی دارد که هرگز گردن آب و گل را نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: من مثل یک موج دریا نیستم که قوی و نیرومند باشم، اما به خاطر ضعف و ناتوانیام، به دروازههای خانهام نزدیک شدهام.
هوش مصنوعی: اگر صبح از شدت ناتوانی، توان نفس کشیدن را از دست بدهم، باید بر سر خود خاک ندامت بریزم.
هوش مصنوعی: من نبودم و خودم را نفی میکنم تا وجود او را ثابت کنم، در زمانی که به دروغگویی مشغول باشی، حقیقت بر من خواهد تابید.
هوش مصنوعی: وقتی که نفس میکشم، احساس میکنم بدون تو چارهای ندارم و درد و رنجی بر دلم نشسته است.
هوش مصنوعی: دوست داشتن و محبت دل را هیچکس نتواند از آن دور کند، مانند اینکه همین زخم پا در گل و لای مانده است.
هوش مصنوعی: سلامتیام را به توفانی که شرم را به دریا میرانَد، اهدا کردم.
هوش مصنوعی: سکوت تنها عاملی بود که باعث ثروت و کامیابی من شد، اما وقتی که صحبت کردم، دیگر در آن حالت قرار ندارم.
هوش مصنوعی: برای دیگران در مورد من قضاوت نکنید، زیرا من همچنان در حال تلاش و مبارزه هستم و به چالشهایم ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: من از قافلهٔ رنگها جدا هستم و قلم مصور چه چیزی میتواند به سواری من بدهد؟
هوش مصنوعی: از چمن، نامهای فرستادهام که در آن خون من به رنگ حنا بر دست قاتل است.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دردی سخن میگوید که ناشی از خواستهای است که برای دیگری (مستی که به زیبایی مینگرد) وجود دارد. او احساس میکند که آن شخص به آئینه نیاز دارد تا خود را تماشا کند، در حالی که او خود را بیخبر و غافل میبیند. این تضاد میان خواستهها و احساسات باعث ناراحتی و دلتنگی شاعر میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین شعر » بیت ۵
بار نفس میکشم و چاره نیست
بیتو فتادهست الم بر دلم
طغرل ازین مصرع بیدل خوشم
بیتو فتادست الم بر دلم!
منکه سراینده این نوگلم
باغ ترا نغمهسرا بلبلم
زآتش غم گشت کباب این دلم
چاره من کن که درین مشکلم
حرف الهی چو برآرد علم
زهره قلم را که نگردد قلم
کون و مکان طی کن و بگذار حلم
باز بر اسباب عمل را بعلم
سوخته ام آب بزن بر دلم
غیر تو کس حل نکند مشکلم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.