تا به عالم، رنگ بنیاد تمنا ریختند
گرد ما را چون نفس در راه دلها ریختند
واپسی زین کاروان چندین ندامت بار داشت
هرکه رفت ازپیش خاکش برسرما ریختند
گنج گوهر شد دل قومی که از شرم طلب
آبرو در دامن خود همچو دریا ریختند
ماتم مطلب غبارانگیز چندینجستجوست
آرزو تا خانه ویران گشت دنیا ریختند
صورت واماندگان آیینهای دیگرنداشت
عجز ما بیپرده شد نقش کف پا ریختند
قاتل ما چون سحر دامان ناز افشاند و رفت
خون ما چون گل همان در دامن ما ریختند
عیش این محفل نمیارزد به اندوه شکست
بیدماغان هم به طبع سنگ مینا ریختند
انفعال آرمیدن بسکه آبم میکند
سیل جوشید از کف خاکم به هرجا ریختند
حیرت آیینهام با امتیازم کار نیست
صورت بنیادم از چشم تماشا ریختند
این گلستان قابل نظاره ی الفت نبود
آبروی شبنم ما سخت بیجا ریختند
بیدل از دام شکستِ دل گذشتن، مشکل است
ریزهٔ این شیشه در جولانگه ما ریختند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عواطف و احساسات عمیق انسانی پرداخته و نشاندهنده ندامت، آرزو و ناامیدی است. شاعر از رنجها و جستجوهای بیپایان میگوید که در پی نیافتن عشق و آرامش به وقوع پیوسته است. چهرههایی که در این محفل حاضرند، گویی دیگر فراموش شدهاند و عجز و ناتوانی به وضوح در آنها نمایان است. شاعر همچنین به تضاد بین زیبایی و اندوه اشاره میکند و بیان میکند که شادی و لذت در این دنیا، تحتالشعاع غمهای عمیق قرار دارد. در نهایت، شاعر با اشاره به دشواریهای گذشتن از دلشکستگی، تلخی این تجربیات را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: وقتی که به جهان رنگ و بویی از آرزو بخشیدند، دور ما را مانند نفسی که در مسیری به سمت دلها جاری میشود، فراگرفتند.
هوش مصنوعی: هر کس که از این کاروان بازگشت، با خود ندامت و پشیمانی زیادی به همراه داشت و بر سر او خاک ریختند، مانند نشانهای از افسوس و حسرت بر گذشتهاش.
هوش مصنوعی: دل گروهی از مردم به ارزش و گنجی تبدیل شده که به خاطر حفظ آبرو و شرم، مانند دریا، احساسات و محبت خود را به راحتی در دامن خود ریختند.
هوش مصنوعی: در پی گم کردن آروزها و آرمانها، دنیای ما خراب شده و به محلی پر از غبار و افسوس تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: تصاویر کسانی که در عجز و ناتوانی به سر میبرند، به گونهای است که گویی هیچ بازتابی از آنها وجود ندارد. ضعف و ناتوانی ما به وضوح و بدون پردهپوشی نمایان شد و آثار آن بر روی زمین باقی ماند.
هوش مصنوعی: قاتل ما مانند سحر با ناز و دلربایی خود را نمایان کرد و رفت، در حالی که خون ما همانند گل در دامن ما پاشیده شد.
هوش مصنوعی: زندگی و خوشی این جمع به اندازهای ارزش ندارد که بخواهیم به خاطر ناامیدی و شکستهای اندیشهنگرانی بگرییم. حتی از دل سنگ، زیبایی مینای خوبی میتراود.
هوش مصنوعی: من خیلی خسته و بیحال شدهام، تا حدی که احساس میکنم آب به سراغم آمده است. در هر جایی از زمین که به من فشار آوردهاند، حالتی طغیانی و خارج از کنترل در من ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتی من به دلیل برتریام کارساز نیست، چرا که چهره و اساس وجودم را از نگاه تماشاگران نابود کردند.
هوش مصنوعی: این باغ زیبا جایی برای دیدن دوستی و محبت نبود، و آبروی ما مانند شبنم به ناحق از بین رفت.
هوش مصنوعی: عبارت به این معناست که از چنگال درد و شکستگی دل رها شدن کار آسانی نیست و کمبودها و حساسیتهای کوچک زندگی، مانند تکههای شیشهای که در مکان ما پخش شدهاند، میتوانند باعث آسیب بیشتری شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند
لاله ها پیمانه خود را به صحرا ریختند
من کشیدم بی تأمل باده منصور را
ورنه صدبار این می از ساغر به مینا ریختند
شعله شوق مرا شد بال پرواز دگر
[...]
می به جام گل از آن رخسار زیبا ریختند
رنگ سرو از سایهٔ آن قد رعنا ریختند
خلوت دل روشن از فیض ریاضت می شود
شمع این بزم از گداز پیکر ما ریختند
خواستم تا در خیال آرم شکوه عشق را
[...]
کار دنیا بس که مهمل گشت عقبا ریختند
فرصت امروز خون شد رنگ فردا ریختند
بوی یوسف از فسردن پیرهن آمد به عرض
شد پری بی بال و پر چندان که مینا ریختند
سینهچاکان را دماغ سختجانیها نبود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.