آب و رنگ عبرتی صرف بهارم کردهاند
پنجهٔ افسوسم از سودن نگارم کردهاند
عالم غفلت نگردد پرده تسخیر من
عبرتم در دیده بینا شکارم کردهاند
گرد جولانم برون ازپردهٔ افسردگیست
نالهٔ شوقم چه شدگر نی سوارمکرده اند
زین سرشکی چند کز یادت به مژگان بستهام
دستگاه صد چراغان انتظارم کردهاند
روزگارسوختنها خوش که در دشت جنون
هر کجا برقیست نذر مشت خارم کردهاند
تا نسیمی میوزد عریانیامگلکرده است
آتشم، خاکستری را پردهدارم کردهاند
بر که بندم تهمت دانش که جمعی بیخرد
تردماغیهای مجنون اعتبارم کردهاند
سخت دشوار است چون آیینه خود را یافتن
عالمی را در سراغ خود دچارم کردهاند
پرفشانیهای چندین نالهام اما چه سود
از دل افسرده جزو کوهسارم کردهاند
محملم در قطرگی آرایش صد موج داشت
تا شدم گوهر به دوش خویش بارم کردهاند
نیست بیدل وضع من افسانهساز دردسر
همچو خاموشی شرات بیخمارم کردهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق و bittersweet خود را از دست دادن و غم و شادی توأمان بیان میکند. او با ذکر زیباییهای فصل بهار و بازتاب آن در زندگیاش، به یادآوری دلتنگیها و افسوسهایش میپردازد. شاعر از تغییرات ناخواسته در زندگیاش شکایت میکند و حس میکند که دیگران بر او تأثیر گذاشتهاند و او را به نوعی در بند کردهاند. در عین حال، او به جستجوی خود و هویت واقعیاش ادامه میدهد و نقدی به بیخبری و نادانی اطرافیان دارد. احساس درونی او مانند آتش و خاکستر است که نشاندهندهٔ شور و اشتیاق و در عین حال یأس و ناامیدی است. سراسر شعر تصاویری از مبارزه بین شوق و غم است که در نهایت شاعر را به نوعی حالت سردرگمی میرساند.
هوش مصنوعی: آب و رنگ باعث شدهاند که زیبایی و تازگی بهاری را تجربه کنم، اما در عین حال، افسوس دستاوردهای گذشتهام را از من گرفته و خیلی به خاطر آنها نگرانم.
هوش مصنوعی: در دنیای غفلت، کسی نمیتواند مرا تحت تسلط خود درآورد؛ در عوض، تجاربم به نوعی عبرتی شدهاند که در چشم کسی که بیناست، نگریسته میشوند و من به نوعی شکار آن عبرتها و تجارب هستم.
هوش مصنوعی: حالت پر شور و نشاط من خارج از غم و اندوه است. نالههای شوق و عشق من چه شده است؟ آیا نی به آنها جان بخشیده و مرا سوار نکرده است؟
هوش مصنوعی: از اشکهایی که به یاد تو از چشمانم جاری شده، به چشمهایم زنجیرهای از صدها چراغ روشن شده است که در انتظارم هستند.
هوش مصنوعی: در روزگار سختی که همه چیز میسوزد، خوشحال میشوم که در دشت دیوانگی، هر جا نشانهای از امید یا روشنایی باشد، برای آن میفهمم و قربانی میکنم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نسیمی میوزد، و من عریان و بیپوشش هستم، آتش وجودم احساس میشود؛ بگونهای که خاکستری را به عنوان پردهای برگزیدهام.
هوش مصنوعی: بر روی چه کسی میتوانم تهمت نادانی بزنم، وقتی که برخی از افراد نادان، بیخودی مرا به عنوان مجنون و احمق میشناسند و اعتبارم را زیر سؤال بردهاند؟
هوش مصنوعی: یافتن خود به اندازهای دشوار است که مثل تماشا کردن در آیینه میماند. من در جستجوی خود، دنیایی را به چالش کشیدهام.
هوش مصنوعی: من نالهها و زاریهای زیادی کردهام، اما چه فایدهای دارد؟ دل غمگین و ناامید من فقط مرا شبیه به کوه عزلت و سکوت کرده است.
هوش مصنوعی: سوار بر عرشهای بودم که زیباییاش مانند امواج دریا بود و زمانی که به زمین آمدم، گوهرهای گرانبها را بر دوش خود حس کردم.
هوش مصنوعی: وضع من مانند داستانسرایان نیست، که در آن دردسرها به وجود آید؛ من همچون خاموشی در حالت سرخوشی قرار دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با خزان آرزو حشر بهارم کردهاند
از شکست رنگ چون صبح آشکارم کردهاند
تا نگاهی گل کند میبایدم از هم گداخت
چون حیا در مزرع حسن آبیارم کردهاند
بحر امکان خون شد از اندیشهٔ جولان من
[...]
خوبرویان شیوه حیرت شعارم کردهاند
همچو نقش پا به خود آیینهدارم کردهاند
چون قدح آغوش صد خمیازه عیش ابد
از شکست و گردش رنگ خمارم کردهاند
بشکفد گل از گلستان خیالم بعد ازین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.