گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۶۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

حسرت‌، پیام بیکسی آخر به یار برد

قاصد نبرد نامهٔ من انتظار برد

قطع جهات کرده‌ام از انس بور

افتادگی به هر طرفم نی سوار برد

در هجر و وصل آب نگشتم چه فایده

بی‌انفعالی‌ام همه جا شرمسار ،برد

حیف ازکسی‌که ضبط عنان سخن نداشت

تمکین ز سنگ‌، خفت وضع شرار برد

مردان‌! زکینه‌خو‌اهی دونان حذرکنید

خون سگان ز ننگ دم ذوالفقار برد

بی‌رتبه نیست دعوی حق با وجود لاف

منصور را بلندتر از خلق‌، دار برد

گردنکشی ز عجزپرستان چه ممکن است

انگشت هم زپرده ما زینهار برد

زین دشت جز وبال تعلق نچیده‌ایم

آن دامنی‌که کسوت ما داشت خار برد

قدر حضور بحر ندانست زورف

غفلت برای سوختنم برکنار برد

آیینه‌خانه بود تماشاگه ظهور

سیر بهار رنگ به خویشم دچار برد

آخر هوای وصل توام‌کرد بی‌سراغ

چندان تپید دل‌که ز خاکم غبار برد

هستی صفای جوهر تحقیق‌ کس نخواست

هرکس نفس ز خلق یک آیینه‌وار برد

بیدل هجوم قلقل میناست شش جهت

با هر صدایی از خودم این کوهسار برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بشیر رحیمی نوشته:

“یا” از کلمه “بوریا” جا مانده:
قطع جهات کرده‌ام از انس بوریا
همچنین کلمه “زورف” باید “زورقی” باشد:
قدر حضور بحر ندانست زورقی

کانال رسمی گنجور در تلگرام