به خیال زنده بودن هوس بقا ندارد
چو حباب جرم مینا سر ما هوا ندارد
سحر چهگلستانیمکه به حکم بینشانی
گل رنگ، راه بویی به دماغ ما ندارد
به رموز خلوت دل، من و محرمی چه حرف است
که نفس به آن تقرب پس پرده جا ندارد
دل مرده غافل افتد ز مآل کار هستی
سر زندهای ندارد که غم فنا ندارد
ز ترانههای ابرام خجل است فطرت، اما
چه کند زبان سایل که غرض حیا ندارد
بم و زپر ساز هذیان تو به خواب مخمل افکن
که دماغ این نواها نی بوریا ندارد
ره غیرت محبت نکشد حمار طاقت
که چو شمع سربسرپاست طلبیکه پا ندارد
به بهانهٔ من و ما ز ره خیال برخیز
که غبار وهم هستی چه نفس عصا ندارد
گل شمعهای خاموش به خیال میکند دود
هوس فسرده داغ جگرآزما ندارد
اگر از سبب توان یافت اثر حضور دولت
همهکس پر هما را بهکله چرا ندارد
نفس از غبار هستی به نظر چه وانماید
چون حباب پیکری راکه ته قبا ندارد
به فنا چو عهد بستی ز جفای چرخ رستی
که شکست دانه تا حشر غم آسیا ندارد
دل و دیده سیرگاهش سر و تن غبار راهش
صف ناز کج کلاهش تک و پو کجا ندارد
به هوای پایبوسش من ناامید بیدل
چقدر به خون نغلتم که جبین حنا ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی موضوعاتی مانند عدم ثبات و زودگذری زندگی، حسرت و آرزوی بقا و همچنین ناامیدی از حقیقت وجود میپردازد. شاعر به وضعیت انسان در عالم هستی و احساسات درونی او نگاهی انتقادی دارد و بر این نکته تأکید میکند که در دنیای مجازی و فانی، زندگی حقیقی و امید به بقای واقعی وجود ندارد. او از جنبههای زندگی چون عشق، ناامیدی و غفلت از عواقب وجود سخن میگوید و به تلفیق احساسات درونی و زودگذری این دنیای مادی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که وجود واقعی چیزی فراتر از ظواهر زندگی است و در این مسیر، انسانی که به حقیقت راهی نمیبرد، همواره در ناامیدی و پریشانی خواهد بود.
هوش مصنوعی: انسان در خیال و آرزوی زندگی، تمایلی به ادامه زندگی ندارد. مانند حبابی که به خاطر نداشتن جنس، در شرایطی که در آن قرار دارد، نمیتواند به بقای خود ادامه دهد و در نهایت به سرنوشت خود راضی نیست.
هوش مصنوعی: در صبح چه زیباست که به خاطر نبودن نشانی از گل، هیچ بویی به مشام ما نمیرسد.
هوش مصنوعی: در دل آدمی رازها و احساسات عمیق وجود دارد که بیان کردن آنها برای دیگران دشوار است. حتی وقتی با کسی همصحبت میشویم، نمیتوانیم تمام آن چه در دل داریم را به او بگوییم، زیرا نفس و روح آدمی به معنای واقعی نمیتوانند به راحتی در معرض دید قرار گیرند.
هوش مصنوعی: دل مردهای که غافل است، به پایان کار دنیا فکر نمیکند. انسان زندهای که به حقیقت زندگی آگاه است، غم از دست رفتن را احساس نمیکند.
هوش مصنوعی: فطرت، از آوازهای ابرام شرمنده است، اما زبان سایل چه میتواند بکند، وقتی که حیا ندارد و بیپرواست.
هوش مصنوعی: بم و زپر ساز هذیان تو به خواب مخمل افکن که دماغ این نواها نی بوریا ندارد این بیت به نوعی اشاره دارد به اینکه صدای ساز (بم و زپر) به خواب عمیق و آرامشبخش (مخمل) برود. این دیالوگ به حس و حال خاصی اشاره دارد که شاید بخواهد به ما بگوید در این دنیای پر از آوای نابهنجار، روح باید به آرامش برسد و از تنشها فاصله بگیرد. به عبارتی دیگر، اشاره به این دارد که این نواها و صداها نمیتوانند ما را به آرامش برسانند و بیشتر به تلاطمهای زندگی اشاره دارند.
هوش مصنوعی: مسیر عشق و محبت به قدری دشوار است که هر کسی نمیتواند آن را تحمل کند، چرا که مانند شمعی است که تمام وجودش در آتش سوزانده میشود و دیگر هیچ توانی برای ادامه ندارد.
هوش مصنوعی: بهانهای برای بیدار شدن از خواب خیال و توهم پیدا کن، زیرا در دنیای موجود جان و حیات واقعی وجود ندارد و همه چیز تیره و مبهم است.
هوش مصنوعی: گل به یاد شمعهای خاموش فکر میکند که دود آرزوها دیگر حرارت دلسوزی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی بتواند از واسطهها به نتیجهای برسد، پس چرا همه افراد نمیتوانند از نعمتهای بزرگ و شگفتانگیز بهرهمند شوند؟
هوش مصنوعی: نفس انسان در برابر غبار دنیا چگونه میتواند خود را نشان دهد، مانند حبابی که بدنهای ندارد و فقط در سطح زنده است.
هوش مصنوعی: وقتی با سرنوشت بدی مواجه شدی و پیمان بستی که از آن رهایی پیدا کنی، بدان که درد و رنج تو تا پایان عمر ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: دل و چشم در آرزوی دیدنش سر به راهش گذاشتهاند و بدن به خاک راهش آغشته شده است. صف زیبایی او به قدری دلرباست که هیچ چیزی نمیتواند جلب توجه کند.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق او، من در ناامیدی و درد عمیق غوطهورم و چقدر از ناراحتیام مینالم که هیچ نشانهای از زیبایی بر روی پیشانیام دیده نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
بنگر به سوی دردی که ز کس دوا ندارد
ز فلک فتاد طشتم به محیط غرقه گشتم
به درون بحر جز تو دلم آشنا ندارد
ز صبا همیرسیدم خبری که میپزیدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.