نامزد غمی ز دهر ای دل سر گرفته هان
زیر میا نه خوش نشین چون غم تست بیکران
صدمه آه من ببین سوخته چنبر فلک
لؤلؤ روی من نگر ساخته گنج شایگان
در طلب جفای من چرخ دو اسبه می دود
زرده شام زیر دست ابلق صبح زیر ران
چیست به عهد من جهان صرعی سنگ در بغل؟
کیست به بخت من فلک مست خدنگ در کمان؟
دهر ز بس که می خورد، آب به کاسه سرم
بر سر خوانش می خورم خون جگر به جای نان
بزم زمانه را منم ساخته دست، مجلسی
دیده پیاله رخ طبق خون می و سینه جرعه دان
طوبی خاطر مرا سایه نشین شود فلک
گر نکند چو سایه ام بسته چاه امتحان
راست چو چشم سوزنم از دل تنگ تا مرا
گنبد بادریسه وش تافت به شکل ریسمان
مرغ فراخ سینه ام دانه دل غذای من
کز دل دانه ای مرا تنگ تر آید آشیان
خاص من است ملک دل لیک به خطه هوس
نقد سخن مراست بس لیک به سکه هوان
پرده چنگ شد جهان با من و من چو چنگ ازو
او همه پیچ در سخن من همه هیچ در زبان
نی غلطم که در زبان هست مرا ز بهر دل
حرز ثنای پادشه سیحه مدیح پهلوان
رایض توسن زمان سایس فتنه زمین
مالک هشتمین فلک صاحب هفتمین قران
خسرو مشتری بقا کسری آسمان عطا
عیسی مریم آستین خضر سکندر آستان
نصرت دین محمد آنک از قبل ثنای او
گشت جماد آب و گل ناطق کامل البیان
منشی حضرت قدر خوانده در اول الوجود
از پی نظم عالمش مهدی آخرالزمان
تاج فرست و باج خواه اوست ز خسروان و بس
باج ز چین و کاشغر تاج سوی تکین و خان
مقطع چارمین فلک از شغب سه نوبتش
یاوگی است در بدر شب گم و روز ناتوان
سینه کند به خنجرش ناف زمین هر آینه
خنده زند به پشتیش روز ظفر بر ارغوان
مردم دیده کش خرد خرد بزرگ بین نهد
گفته که سخنوریش اینت بزرگ خرده دان
هست جهان به چار حد ترک درم خرید او
زر بهاش را فلک کرده ز شش جهت ضمان
بهر قلاده سگش کوکب مشرقی شود
همچو درست مغربی از افق فلک عیان
سحر نماست مصریش مصر گشاست هندیش
مصری کلک ملک ده، هندی تیغ جان ستان
از پی میم مملکت زان سر رمح چون الف
قله کوه قاف را کاف کد گه طعان
سایه به هر که افگند ار همه ذره ای بود
قرصه آفتاب را بس نکند به سایبان
گاه سخن داوطلب از لب اوست جان و دل
وقت سخا گرفت کن از کف اوست بحر و کان
گنبد اطلس از فزع تا حریر چین شود
چون ز دل عدو کند تیغ به رنگ پرنیان
رست ز چاه حادثه یوسف دین به عون او
جست ز گرگ گرسنه میش به موسی شبان
ملک عراق را ز بد گشت لواش حارسی
بچه شیر را نمک داد ز خیل مور امان
عالم نقره دید کو باده کش است و سیم کش
بر سر خاک حکم او کرد چو آب، زر روان
کم زده بیش دست او بیش بهاییی بهار
آمده عشر جود او نقد خزانه خزان
شعبده دان چربدست اوست که بیخ ملک را
کرد به برگ گندنا تازه چو شاخ ضیمران
ضلم چو سکه بر قفا، سیلی گرم می خورد
تا به طراز و سکه بر هست ز نام او نشان
از پی پاس یک علم ساخت سه رمح و پرچمی
خود ز دو چوب هندوی ساخته اند پاسبان
هست ز جمع خسروان خانه خدای مملکت
همچو مسیح از انبیا قله نشین آسمان
از غم آنکه ریخت او خون ستمگران چو می
لاغر جان چو شیشه شد قالب چرخ شیشه سان
ساخت ز چرخ و آفتاب از پی خود سپر کشی
زان چو سپر کش و سپر هست به صورت این و آن
بهر کیایی درش شد شب دیلمی کله
کتف ز ماه در سپر کف ز شهاب بر سنان
دشمن جاهش ار شود همدم عود نایژه
عالم آبنوسیش دود بر آرد از میان
وارث ملک چون شود دشمن او به زرق و زر
مفتی شهرکی شود مور و مگس به طیلسان؟
مانده عدوی گاو دل از فزع بلارکش
چون سگ سقف مرده تن چون خر ساز بی روان
زرده شام رنگ او ز ابلق صبح بگذرد
گر افق فلک کند رای به حلبة الرهان
نعل در آتش از سمش صخره قله احد
ریخته چون جو از رهش خرمن راه کهکشان
رخنه کند به جفته ای طاق سپهر نیلگون
در شکند به صدمه ای قبه قصر اردوان
ساعد زهره از سمش رشگ بریست غصه خور
طره حور بر دمش شیفته ایست نشره خوان
در فگند به شیهه ای چون دم صور اولین
مصحف مشتری زبر زخمه زهره از بنان
چرخ فراخ دایره حلقه تنگ اوست و بس
ماه نوش جناغ زین شکل مجره اش عنان
زیر رواق نه فلک دیده نهفت نیم شب
دیده به پیک یک نظر سر حد هر دو قیروان
هست به حومة الوغا شاه و سمند و موقعش
صرصر و قلزم و فلک، رستم و رخش و سیستان
ای ز صدای مدح تو گوش زمانه پرطنین
وی ز شرار تیغ تو دیده فتنه پردخان
مصحف کبریات را هست ز آسمان ورق
بند و ده آیت زرش کف خضیب و فرقدان
گشت زرشگ خاتمت اشگ حسود لعل وش
کرد چو موم چرخ را مهر تو نرم و مهربان
عقد جلال و مجد تو بسته فیض لم یزل
پایه جاه و قدر تو قبه صدر لامکان
هست ز بزم عشرتت در دل کاسه فلک
ماه و شفق برمته عکس شراب و ظل خوان
در ندب شهنشهی هفده تویی عدو یکی
دست تمامیش ببر گوشه رقعه برفشان
بر سر چرخ سای تو کس نرسید جز کله
وز دل رمز دان تو هیچ نرست جز گمان
قاهر کامران تویی وز قبل ثنای تو
خطه نظم و نثر را هست مجیر قهرمان
ماند ممالک سخن زیر نگین طبع او
همچو سجل خسروی در کف شاه کامران
همت کس به گرد او در نرسد به شاعری
بر سر قبه فلک کس نشود به نردبان
هست ز جام فکرتش قابل فیض جرعه بر
هست به خوان خاطرش وارد غیب میهمان
ژاژ بنظم کرده را همسر سحر او منه
لاشه سالخورده را همتک رخش او مدان
ای ز کمال لطف تو بادیه بوستان شده
باد به شکل بادیه پیش عدوت بوستان
گرچه نگاهبان در، زحمت خلق کرده ای
باد همیشه بر دلت رحمت حق نگاهبان
شاه سکندر آیتی وز پی حفظ مملکت
همچو خضر کرامتت باد حیات جاودان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف غم و اندوه و همچنین زیبایی و شکوه زندگی است. شاعر از رنجهای خود و از درد دل میگوید و از جهان پر از غم و دوری صحبت میکند. او به جستجوی زیبایی و خوشی در زندگی میپردازد و به عناصر مختلف زندگی همچون عشق، زمان، و طبیعت اشاره میکند. شاعر با ذکر اسطورهها و شخصیتهای تاریخی به تجلی قدرت و عظمت، و همچنین ضعفهای بشری میپردازد و با احساساتی عمیق و فلسفی، نظرات خود را دربارهٔ زندگی و سختیهای آن ابراز میکند. در نهایت، شعر به تقدیر از بزرگان و شاهان اشاره دارد و از امید و رحمت الهی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای دل، غمِ دنیا تو را گرفت، پس چرا زیر بارِ می نروید؟ چرا خوش و شاد به نظر میرسی در حالی که غم تو بیپایان است؟
هوش مصنوعی: نالههای من را ببین که چگونه آسمان را دچار آسیب کرده است. به مروارید روی من نگاه کن، که مانند گنجینهای ارزشمند ساخته شده است.
هوش مصنوعی: در جستجوی بیمهری من، زمان مانند اسبی دوگانه میدود، زردی شام در زیر دستش و روشنی صبح در زیر پاهایش قرار دارد.
هوش مصنوعی: چه چیزی در این دنیا به عهد و پیمان من وفا کرده است؟ کیست که به شانس و بخت من، آسمان به حال مست و بیقرار تیر اندازد؟
هوش مصنوعی: دنیای پر از سختی و مشکلات است و من به خاطر این همه رنج، به جای نان، خون جگرم را نشان میدهم و میخورم.
هوش مصنوعی: من گردهمایی روزگار را خودم به وجود آوردهام، در این مجلس، جامی را میبینم که سرخرنگ است و به سینهای که جرعهای از آن را دانسته است، تعلق دارد.
هوش مصنوعی: اگر آسمان به من مانند سایهای درآید، خوب است؛ اما اگر چنین نکند، امتحان زندگی مانند چاهی خواهد بود که در آن گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: چشمم به خاطر دل تنگم میسوزد، تا اینکه گنبد آسمان مانند ریسمانی به سمت من تابیده شود.
هوش مصنوعی: پرندهای که گسترده است، غذایش دانههای دل من است. اما برای من، این دانهها به قدری کموبیش هستند که جایگاهش برای من تنگتر از آن است که بتوانم در آن آرامش یابم.
هوش مصنوعی: دل من تنها به خودم تعلق دارد، اما در دنیای آرزوها و تمایلات، کلام و سخن من ارزش زیادی دارد، هرچند که در میان بادها و ناپایداریها از بین میرود.
هوش مصنوعی: دنیای من به مانند یک پردهی چنگ شده است و من هم مانند چنگی هستم که همه چیز را در سخنانم پیچیدهام، اما در واقع هیچ چیزی در زبانم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر دل و به منظور ستایش پادشاه و مدح پهلوان، در زبانم چیزی نمیگویم که اشتباه باشد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که در شرایط سخت و پرتنش زمان، به مانند سوارکار ماهری عمل میکند. او در مواجهه با فتنهها و ناپایداریهای زمین، بر میدان کنترل و حکمرانی تسلط دارد و در جایگاهی بسیار بلند قرار دارد که او را با آسمانها و ستارگان مرتبط میسازد. این شخص از توانایی و برتری خاصی برخوردار است که او را از دیگران متمایز میکند.
هوش مصنوعی: مقام و جایگاه خسرو بهگونهای است که انگار مانند مشتری در آسمان میدرخشد. سلطنت او همانند کسری است و نعمتهایی که دارد به برجستگی عیسی و مریم میباشد. او همانند خضر در راهنمایی و سکندر در قدرت و اقتدار است.
هوش مصنوعی: کمک به دین محمد، این است که پیش از این با ستایش پروردگار، جماد (اشیاء بیجان) و گل (عناصر طبیعی) نیز توانایی بیان کامل را پیدا کردهاند.
هوش مصنوعی: در آغاز آفرینش، منشی الهی روی نظم و ترتیب جهان دست به کار شد و در نهایت به مهدی، آخرین امام و نجاتدهنده، رسید.
هوش مصنوعی: فرستادن تاج و گرفتن مالیات از آن پادشاه و دیگر پادشاهان است، و تنها مالیات برای فردی خاص از چین و کاشغر نیست، بلکه برای تاجی که به دست یک فرد بزرگ میرسد و مایهی افتخار و ارج و قرب است.
هوش مصنوعی: در چهارمین مرحله از آسمان، بینظمی و هرج و مرج وجود دارد. شبها در تاریکی گمشده و روزها نیز ضعیف و ناتوان به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: قلب زمین را با خنجرش میزمد و در عین حال به آن میخندد، زیرا روز پیروزی بر گلهای ارغوان در پیش است.
هوش مصنوعی: مردم به تدریج درک میکنند که شخص باهوش و خردمند، صحبتهایش را به شکل قابل توجهی بیان میکند، هرچند که ممکن است محتوای آن به خودی خود کوچک به نظر برسد.
هوش مصنوعی: جهان در چهار گوشهاش بر اساس معیاری مشخص شکل گرفته و خریدار این معیار کسی است که ارزشش را آسمان از شش سو تضمین کرده است.
هوش مصنوعی: سگش برای قلادهاش مانند ستارهای از سمت شرق میدرخشد، همانطور که در افق آسمان، مغرب پیداست.
هوش مصنوعی: سحر و جادوی او مانند آفتاب درخشان است و زیباییهایش دلها را میگشاید. او با ظرافت و هنری خاص، دنیای خود را به تصویر میکشد و به مانند شمشیری برنده، جانها را تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: در پی حروفی که به معنای خاصی در این زبان اشاره دارند، باید بگوییم که مانند نوک نیزه، قلهی کوه قاف نیز در مفهوم استفاده میشود و به محل خاصی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هر کس که در درختی قرار گیرد و سایهاش بر او بیفتد، حتی اگر فقط یک ذره از نور خورشید را بگیرد، نمیتواند سایهبان او را به اندازهای که آفتاب میتابد، به خوبی بپوشاند.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات سخن از دل و جان او میآید، در لحظاتی که بخواهد و توان آن را داشته باشد. او مانند دریا و معادن، پر از نعمت و سخاوت است.
هوش مصنوعی: آسمان مانند گنبدی از ترس به حالت چروک در میآید و وقتی که دل دشمن تیر به رنگ ابریشم را احساس کند، این وضعیت تغییر میکند.
هوش مصنوعی: یوسف به کمک خدا از چاه مشکلات نجات یافت، مانند اینکه میش از چنگال گرگ گرسنه به موسی شبان پناه میبرد.
هوش مصنوعی: ملک عراق با بدیهای خود، پسر حارث را به عنوان قربانی به کشتن داد و از جماعت مورها، رحم و امان طلبید.
هوش مصنوعی: عالمی را میبینم که در دنیای مادی غرق شده است و مشغول نوشیدن شراب و کار با نقره است. در بین خاک و زمین، دستور او بهسان آب و زر جاری است و توانسته بر شرایط حاکمیت کند.
هوش مصنوعی: کم به او دادهای و بیشتر از او گرفتهای؛ بهار با جود و سخاوتمندی او آمده است و چه بسا، ارزش بیشتری از خزانهٔ خزایران به دست آوردهای.
هوش مصنوعی: ظاهراً شخصی ماهر و زیرک وجود دارد که توانسته با ترفندهای خود، اساس و بنیاد یک کشور را به اندازهای تغییر دهد که شبیه به درخت تازهرویی شده که در حال شکوفایی و باروری است.
هوش مصنوعی: ظلم مانند سکهای بر روی گردن است که ضربههای تندی به آن وارد میشود، تا زمانی که به شکلی مشخص و قابل شناسایی از او باقی بماند.
هوش مصنوعی: برای حفاظت از یک علم، سه نیزه و پرچمی درست کردهاند که خود از دو چوب هندو ساخته شدهاند و نگهبان آن هستند.
هوش مصنوعی: در میان بزرگان و شاهان، خداوند خانهای دارد که همچنان که مسیح از میان پیامبران در بلندیها قرار دارد، این ملک نیز در اوج شکوه و عظمت خود است.
هوش مصنوعی: به خاطر غم آنکه خون ستمگران را ریخته، مانند می، جانش نیز لاغر و ضعیف شده است. مانند شیشه، در این دنیا به شدت شکننده و آسیبپذیر شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت به تصویرسازی از طبیعت و نشانههای آن پرداخته شده است. شاعر از چرخ و آفتاب سخن میگوید و به واقعیتی اشاره دارد که تمامی پدیدهها در زندگی و طبیعت به یکدیگر وابسته و متصل هستند. با استفاده از اصطلاحاتی مانند "سپر کشی" به تنوع و تن contradict اشاره میکند، و به این معنا میرسد که هر چیزی در دنیای اطراف ما به نوعی از یکدیگر تاثیر میپذیرد و در عین حال خویشتن را نشان میدهد. به طور کلی، این تصویر به ما یادآور میشود که هر جزئی در جهان با هم در ارتباط است و نقش خاص خود را ایفا میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و مقام او، شب به دیلمی بدل شد. سر و دوش او مانند ماه در درون سپری درخشان است و تیرکهایش مانند شهاب میدرخشند.
هوش مصنوعی: اگر دشمن هم در کنار و همدم او باشد، عطر خوش عود و بوی خوشی که از چوب گرانبهایش برمیآید، هیچکس نمیتواند از میان آن دود و بوی خوش کم کند.
هوش مصنوعی: اگر وارث یک سرزمین، دشمن او شود، در آن صورت با پول و ثروت میتواند به راحتی مانند موریانه و مگس در یک شهر کوچک نفوذ کند و در نهایت به راحتی بر آن تسلط یابد.
هوش مصنوعی: گاو دل از ترس بلارک به شدت وحشت زده است و مانند سگی که زیر سقف میخوابد و بیتحرک است، احساس رقت و ناراحتی میکند.
هوش مصنوعی: قوچ زرد رنگ او از رنگ بامداد عبور میکند، اگر آسمان تصمیم بگیرد که او را به میدان رقابت روانه کند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف قدرت و تأثیرات شگرف تصویر میپردازد. نعل در آتش نماد سختی و تلاش است و سم نعل که بر روی سنگی سخت مانند قله احد میافتد، نشاندهندهٔ چالشها و موانع در زندگی است. در ادامه، بیان میشود که مانند جو که از راهی مشخص به جلو میرود، میتواند بر سختیها غلبه کند و به ارتفاعات بالایی دست یابد. در این متن، تصویری از استقامت و پیشرفت در کنار نمادهایی از طبیعت و عالم هستی به نمایش گذاشته شده است.
هوش مصنوعی: آسمان نیلگون در برابر آسیبپذیری خود، دچار فروریختگی میشود و این نشاندهنده ضعف و آسیبپذیری آن به حساب میآید، همانطور که قبه قصر اردوان از یک ضربه آسیب میبیند.
هوش مصنوعی: ساعد زهره از سمش حسادت میبرد، و غصهای برای زیبایی موی حوریان دارد. در این حال، کسی که به او نگاه میکند، شیفته و مجذوب اوست.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف صدایی شبیه به جلوهای خاص اشاره میکند که مانند صدای صور (شیپور) نخستین است. صدای مسحورکنندهای که از کیهان به گوش میرسد و در آن الهام و زیبایی خاصی نهفته است. همچنین، اشارهای به سیاره مشتری و زهره دارد که با افکار و احساسات شاعر گره خورده است. این تصاویر به طور کلی به احساسات عمیق و شگفتی شاعر از جهان هستی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دوران و زندگی به یک دایره بزرگ شبیه است که تنها محدودیتهای آن به اندازه تنگی آن دایره است. زیبایی ماه در شب، تحت تأثیر این شکل و ساختار خاص قرار دارد و به نوعی وابسته است به آن.
هوش مصنوعی: زیر سایهای بزرگ، نه آسمان را میبینم و نه در نیمهشب، با یک نگاه به درون، مرز هر دو عالم را درک میکنم.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، شاه و اسبش حاضرند و موقعیت آنجا پر از طعمههای نبرد و چالشهاست. مانند رستم و اسبش رخش که نماد شجاعت و قدرت هستند، این مکان نیز فضایی است که جنگجوهای بزرگ و قهرمانان از آنجا برخاستهاند.
هوش مصنوعی: ای که صدای مدح تو در گوش زمانه طنین انداز است و از شدت تیغ تو چشم فتنه گران پر از آشوب و ناراحتی شده است.
هوش مصنوعی: کتاب بزرگ آسمانی وجود دارد که صفحات آن از آسمان نازل شده است و ده آیه از آن مانند طلا و درخشان در صحنهای زیبا نمایانگر است.
هوش مصنوعی: اشک حسود مانند زرشکی است که به خاتم تو میچسبد و چرخ را با مهر و مهربانی تو نرم و لطیف میکند.
هوش مصنوعی: پیمان بزرگی و شکوه تو به لطف دائمی بسته شده است، و مقام و اعتبار تو مانند گنبدی بر فراز جهانی که هیچ مکان خاصی ندارد، قرار دارد.
هوش مصنوعی: در دل کاسه آسمان، ماه و سپیدهدم به خاطر خوشیهای جشن عشق تو بازتابی از شراب و سایه سفره را به تصویر کشیدهاند.
هوش مصنوعی: در فضا و شرایطی که شاهان و بزرگان حاکم هستند، تو به عنوان دشمنی مطرح هستی که تمام نقشهها و تدبیرهای خود را در گوشهای پنهان کردهای و به نوعی به یخزدگی و سکون دچار شدهای.
هوش مصنوعی: هیچکس به سوی چرخ سرنوشت تو نرسید، جز خودت. و از دل حقیقتهای درون تو، جز گمان و حدس چیزی برنخاست.
هوش مصنوعی: تو ای صاحب قدرت و کامیابی، که از پیشینیان تو در مدح و ستایش، قلم و شعر را تحت تأثیر قرار دادهای و جانشین قهرمانانی هستی که بر سرزمین نظم و نثر حکومت میکنند.
هوش مصنوعی: کشورهای سخن و ادب مانند نگینی در دست او، مثل نوشتهای از یک پادشاه بزرگ در دست یک فرمانروا هستند.
هوش مصنوعی: هیچکس به پای او نمیرسد و در فضیلت او نمیتواند به شاعری دست یابد. هیچکس هم توانایی ندارد به قلهی آسمان برسد و به نعمتهای او دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: خودش به قدری فکر میکند که میتواند از آن، بهرهای عمیق بگیرد. به یاد او، در دلش چیزی تازه و فراموشنشدنی به وجود میآید که نشان از مهماننوازی در دنیای ناشناخته دارد.
هوش مصنوعی: این مصرع به این معناست که از ذهن خلاق و آثار ادبی کسی که به نظم و شعر پرداخته، نباید انتظار داشته باشیم که کارهای قدیمی و بیفایده را دوباره زنده کند یا ارزش بدهد. در واقع، او نباید تلاش کند تا چیزهای از سر گذشته و فرسوده را دوباره احیا کند.
هوش مصنوعی: ای که به خاطر مهربانیهای تو، بیابان مانند گلستان شده است، و این بیابان به شکل باغی در برابر دشمنان تو قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو برای دیگران زحمت میکشی، همیشه باد رحمت الهی بر دلت میوزد و تو را حفظ میکند.
هوش مصنوعی: سکندر شاه، نشانهای از قدرت و حراست کشور دارد. امیدواریم که مانند خضر، همیشه زنده و برقرار بمانی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قاعده ای نهاد خوش حسن تو باز در جهان
عشق تو زد سه نوبه ای بر در دار ملک جان
شعبده لب ترا از پی دلبری فلک
ماند به شکل حقه ای مهره مار در دهان
از تو من شکسته دل همچو پیاله در خطم
[...]
شاه جهان گشای را از شب و روز آن جهان
باد هزار سال عمر، اینت دعای راستین
ای جهان را، یادگار از طغرل و الب ارسلان
آسمان داد و دینی آفتاب دودمان
بوسه داده نعل یکران تو طوق ماه نو
سجده برده پیش دیوان تو، طاق ابروان
تا هزاران قرن دیگر هم، نیارد روزگار
[...]
مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن
کز طرفی صدای خوش دررسدی ز ناگهان
خوی شدهست گوش را گوش ترانه نوش را
کو شنود سماع خوش هم ز زمین هم آسمان
فرع سماع آسمان هست سماع این زمین
[...]
فاتحهای چو آمدی، بر سر خستهای بخوان
لب بگشا که میدهد، لعل لبت به مرده جان
آن که به پرسش آمد و، فاتحه خواند و میرود
گو نفسی که روح را، میکنم از پیَش روان
ای که طبیبِ خستهای، روی زبان من ببین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.