چون مساعد شد زمان و چون موافق گشت یار
موسم دی را توان کردن بنزهت چون بهار
تا بود در پیش دیده آفتاب سیم بر
کی هراسد خاطر کس از سحاب سیم بار؟
یار را حاضر کنی ، در دی بهارت حاضرست
کی بود هرگز بهاری خوشتر از دیدار یار ؟
با گلستان شکفته بر سر سرو بلند
عشقبازی کن ، مکن یاد از گلی کاید زخار
مر ریاحین بهاری را عوض در پیش خواه
سیب و نارنج و ترنج و نرگس و آبی و نار
از خمی رنگین و روشن آب آتش رنگ گیر
وز رخی دلجوی و دلبر آتشی خواه آبدار
ساخت باید از شبه در صحن مجلس کان لعل
چونکه افسرده شود آب روان در جویبار
تودۀ اخگر بر آتشدان سیمین در میان
همچو تودۀ نار دانه یا شعاع بی قرار
کبک و دراج و تذرو و تیهو اندر بابزن
لمعۀ آتش فشانده ، برده برگردون بخار
دلبران ماهرخ گیسو کشان اندر زمین
ساقیان شهد لب باطرة عنبر نثار
از شعاع می شده رخسارشان همرنگ می
و زمی رخسار مانده چشم ایشان در خمار
حجله آهو چشم و چون آهوی مشکین نافه بوی
مشکبو باشد بلی آهوی مشکین تتار
مطربان مست می سر داده آهنگ بلند
بوی گل اندر عذار و چنگ عشرت در کنار
چشم ایشان پر دلال و طبع ایشان پر نشاط
رنگ می اندر رخان و بوی گل اندر عذار
خویشتن رنجه نماینده که نتواند کشید
آن سرین های گران را آن میانهای نزار
مطرب و ساقی همی مست و خوش اندر هم شده
در ببسته ، کرده بیرون هر که بوده هوشیار
این بهار بزم شاهست و نمودار بهشت
این بهار عمر را با آن بهار آخر چه کار ؟
ابر آن باشد بخاری ، ابر این یک دست شاه
ابر آن باران فشاند ، ابر این زر عیار
گرچه شد امروز این مجلس میسر بنده را
پیش تخت پادشاه کامران کامگار
دوش اندر چنگ سرما قصه ها کردست سر
دوش اندر زیر باران ناله ها کردست زار
ابر می بارید سیم و بنده با روی چو زر
بود لرزان تا بصبح از بی زری سیماب وار
پیش باد سرد از هم بگسلد پیوند کوه
خیمۀ کرباس کهنه کی تواند شد حصار ؟
دوش سردی کرده بد با من بجان بردن سپهر
گر نبودی طبع گرم از نعت بزم شهریار
آفتاب انس و جان سلطان اقصای زمین
شه غیاث دین و دنیا سایۀ پروردگار
آفتاب از چرخ چارم گر نتابد گو متاب
سایة چترش بسنده است آفتاب روزگار
یک نظر از آفتاب رای سایۀ ایزدی
بی نیازم کرده است از آفتاب چرخ و نار
طبع من گر کرد امروز آرزوی آفتاب
داشتم در سایۀ او ز آفتاب چرخ عار
تا بود از آفتاب و سایه در عالم نشان
آفتاب دولت او باد دایم پایدار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و لذتهای زندگی در کنار یار خود اشاره میکند. او از بهار به عنوان فرصتی برای خوشی و عشق یاد میکند و بر لذتهای بهاری مانند گلها و میگساری تأکید میکند. شاعر همچنین از جانشینی بهار زندگی با بهار طبیعت، و از نقش یار به عنوان نور و زندگی برای خود سخن میگوید. در نهایت، او آفتاب و سایه را به عنوان نمادهای قدرت و حمایت الهی در زندگی معرفی میکند و به پیوند این مفاهیم با زندگی خود میپردازد. شعر از مضمونی عاشقانه و فلسفی برخوردار است که به زیبایی و ارزش لحظات زندگی توجه میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که شرایط مناسب شد و یار هم همسو گشت، میتوان در دی ماه آنقدر شاد و خوشحال بود که مانند بهار به سراغ خوشیها برویم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید نقرهای در مقابل دیدگان است، چه کسی از باران نقرهای میتواند بترسد؟
هوش مصنوعی: اگر محبوب خود را در دی (زمستان) کنار خود داشته باشی، در حقیقت بهار تو همان لحظه است. آیا تا به حال بهاری خوشتر از دیدار محبوب وجود داشته؟
هوش مصنوعی: با زیباییهای زندگی و عشق بازی کن و از یاد خاطرات تلخ و مشکلات دوری کن.
هوش مصنوعی: بهار، فصل زیباییها و گلهاست. در این زمان، به جای اینکه به سمت میوههایی مانند سیب و نارنج برویم، باید به گلهای خوشبو و زیبا توجه کنیم. این اشاره به اهمیت زیبایی و لطافت گلها در بهار دارد و نشان میدهد که گاهی چیزهای ظریف و زیبا ارزش بیشتری دارند.
هوش مصنوعی: از آبی شفاف و درخشان، رنگ آتش را بگیر و از چهرهی دلنشین و دلبر آتشین، زیباییای شاداب و پررنگ طلب کن.
هوش مصنوعی: در جلسه و گردهمایی، باید بر اصول و قواعدی تأکید کنیم که اگر شرایط تغییر کند، زیبایی و خلوص صحبتهای ما تحت تأثیر قرار نگیرد.
هوش مصنوعی: تودهای از خاکستر بر روی منبع آتش نقرهای نشسته است، مانند تودهای از دانههای آتش یا نور زنده و بیقرار.
هوش مصنوعی: پرندههایی مانند کبک، دراج، تذرو و تیهو به دنبال آتش با شوق و اشتیاق میدوند و بخار آن را در آسمان میبرند.
هوش مصنوعی: زیبارویان با موهای بلند و دلربا در زمین زیبایی خود به گرد ساقیانی میچرخند که شهد و عطر عنبر را بر زمین میپاشند.
هوش مصنوعی: چهرههای آنها به رنگ شراب میزند و چشمانشان در حالت مستی و غفلت باقی مانده است.
هوش مصنوعی: حجله آهو به معنای زیبایی و جذابیت خاصی است که در چشمان او وجود دارد، و مانند آهویی است که از عطر خوش مشک پر شده است. این تصویر نشاندهنده لطافت و جذابیت اوست، بله، همان آهوی خوشبو و زیبا.
هوش مصنوعی: موسیقیدانان خوشحال و سرمست با ساز و آواز بلند در حال ساز زدن هستند. بوی گل در چهرهها حس میشود و شادی و لذت در کنارشان احساس میشود.
هوش مصنوعی: چشمهای آنها پر از جاذبه و دلربایی است و طبیعتشان مملو از شادابی و نشاط. رنگ صورتشان زیباست و بوی گل از چهرهشان به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: اگر کسی نتواند بار سنگین مشکلات و رنجهای زندگی را تحمل کند، باید خود را در معرض سختیها قرار دهد و با تلاش و کوشش بیشتری مواجهه کند.
هوش مصنوعی: موسیقیدان و نوشیدنیفروش در شادی و مستی با هم درگرفتهاند و در این حال، هر کسی که هشیار بوده، از این جمع کنار گذاشته شده و بیرون رفته است.
هوش مصنوعی: این بهار جشن و سرور پادشاه است و نمایانگر بهشت است. حالا در این بهار زندگی، چه ارتباطی با بهار آخر دنیا داریم؟
هوش مصنوعی: ابر در اینجا به دو نوع اشاره دارد؛ ابر اول مانند بخار است که به آرامی و بدون فشار عمل میکند، در حالی که ابر دوم همچون یک شاه نشسته است و با نیروی بیشتری باران میفرستد. در نتیجه، یکی از ابرها به آرامی رطوبت را آزاد میکند و دیگری به طرز قابل توجهی و با ارزش، باران را نازل میسازد.
هوش مصنوعی: هرچند که امروز برای من فراهم شده که در حضور پادشاه خوشبخت و موفق باشم.
هوش مصنوعی: دیشب سرما داستانهایی را در دل خود به پرواز درآورد و زیر باران نالههایی غمانگیز سر داد.
هوش مصنوعی: ابر باران میبارید و بندهای با چهرهای درخشان مانند طلا، لرزان و ناپایدار بود تا صبح که از بیپولی و کمبود، مانند جیوه به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: در برابر باد سرد، پیوند و ارتباط کوه از هم گسسته میشود؛ پس چگونه ممکن است که دَربَند یک چادر کهنه از پارچهای نازک و بیدوام بتواند محافظت کند؟
هوش مصنوعی: دیشب آسمان با من بدرفتاری کرد و اگر خویشتن را به خاطر عظمت و شوکت پادشاه گرم و پرشور نمیکردم، ممکن بود طاقت این سرما را نداشته باشم.
هوش مصنوعی: خورشید عشق و روح، پادشاه دورترین سرزمینها، فرمانروای یاریدهنده دین و دنیا، سایهای از خداوند.
هوش مصنوعی: اگر خورشید از سمت خاصی نتابد، نگران نباش؛ سایه چترش کافی است تا در روزگار به ما آرامش دهد.
هوش مصنوعی: نگاه یک آفتاب روحانی به من، به قدری روشن و دلگرمکننده بوده که دیگر به نور و گرمای خورشید زمین نیازی احساس نمیکنم.
هوش مصنوعی: امروز که با طبع من در آرزوی آفتاب هستم، ترجیح میدهم که در سایه او در آرامش باشم تا اینکه زیر نور آفتاب آسمان رنج ببرم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در جهان نشانههایی از آفتاب و سایه وجود دارد، امید است که دولت او همیشه و به طور پایدار برقرار باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.