دلم، تاب تغافل، طاقت آزار هم دارد؛
ننالد زیر تیغت، صبر این مقدار هم دارد
ز حرف دوستی افتادم از چشمش، عجب دارم؛
که این رنجش که از من غیر دارد، یار هم دارد!
دل از آه طبیبم شاد شد، کش سوخت بر من دل؛
ندانستم که غیر از من دگر بیمار هم دارد
برآمد گل، نخواهم شد ز باغ ای باغبان؛ گیرم
درش بستی، نه آخر رخنه ی دیوار هم دارد؟!
بر آن در، غیر را یکبار دیدم، مردم از غیرت؛
ندانستم نهان از من بخلوت یار هم دارد
دلم را برد و آمد تیغ بر کف باز پنداری
که جز دلبردن آن بیرحم دیگر کار هم دارد
ز من رنجید اگر نازک دلش آذر! ازو هرگز
نمیرنجم، چو دانم رنجش از اغیار هم دارد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج ناشی از بیتوجهی یار سخن میگوید و احساساتی چون تنهایی و غم را ابراز میکند. او با اشاره به اینکه یار نیز دردی مشابه دارد، به درد مشترک عشق میپردازد. در عین حال، شاعر به سایهی غفلت و دوری یار اشاره کرده و از ناتوانی خود در پذیرش جدایی میگوید. او همچنین از احساسات متناقضی که ناشی از عشق و سختیهای آن است، یاد میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که رنجش یار نه به خاطر او، بلکه بخاطر دیگران است.
هوش مصنوعی: دل من قدرت تحمل بیتوجهی و آزار را دارد؛ حتی اگر زیر فشار تو باشد، صبرم به اندازهای است که میتواند تحمل کند.
هوش مصنوعی: از صحبتهای دوستی از نگاهش افتادم و میخواهم بگویم که چقدر عجیب است؛ این ناراحتی که از من دارد، برای دوستان دیگرش هم وجود دارد!
هوش مصنوعی: دل من از آه و نالهی پزشکم شاد شد، چون دیدم که بر من میسوزد؛ اما نمیدانستم که او بیماران دیگری نیز دارد.
هوش مصنوعی: وقتی گل شکوفا میشود، نمیخواهم از باغ بیرون بروم، ای باغبان. اگر در را ببندی، مگر دیوار هم آخرش نقصی ندارد که بتوانم از آن عبور کنم؟
هوش مصنوعی: یک بار در آن مکان، شخصی را دیدم که به خاطر غیرت مردم، در حال گفتگو بود. اما من نمیدانستم که یار من نیز در دلش رازهایی دارد و در خلوت خود به دور از چشم دیگران، چیزی پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: دل من را ربود و او تیغی در دست دارد، انگار که فقط دلربایی او کار دیگری ندارد و هیچ کاری جز این نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر دل نازک او از من ناراحت شده باشد، هرگز از او دلخور نخواهم شد؛ چون میدانم که او از دیگران هم رنجیده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلم با ناتوانی پاس چشم یار هم دارد
چو بیماری که دارد بیم جان بیمار هم دارد
ندارم زهره تا گویم بکش یکبار [و] فارغ کن
وگرنه قاتل من رحم این مقدار هم دارد
من و جورش که مخصوص منست آن مرحمت ورنه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.