گنجور

 
آذر بیگدلی

شب عید است، در میخانه باید بستر اندازیم

که پیش از صبح، ساقی را نظر بر منظر اندازیم

بجنگ زاهدان، لشکر کشد پیرمغان فردا

بیا ما نیز خود را در میان لشکر اندازیم

بغارت چون گشاید دست، دست افشان غزل خوانیم

بمسجد چون گذارد پای، پاکوبان سراندازیم!

دبیران فلک را، چون قلم نتوان گرفت از کف؛

بیا کز برق می آتش درین نه دفتر اندازیم

نکرده شیخ شهر از جهل تا تکفیر ما رندان

بیا تا پیشتر ما پرده از کارش براندازیم

حساب زاهدان در روز محشر مشکل است آذر!

بیا تا ما حساب خود به روز دیگر اندازیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال خجندی

بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم

می گلگون طلب داریم و گل در ساغر اندازیم

سر رقص و سراندازی سرو و لاله را با هم

سهی سروی به دست آریم و در پایش سراندازیم

اگر از شوق جمال گل گرفته لاله جام مل

[...]

جهان ملک خاتون

بگو تا چند خون دل به غم در ساغر اندازیم

ز هجر روی آن دلبر ز دیده گوهر اندازیم

به جان آمد دلم باری ز هجر یار غم خوردن

بیا تا خانهٔ غم را به یک جرعه براندازیم

اگر قد سهی سروش درآید در سماع امشب

[...]

حافظ

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم

[...]

جامی

بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم

ز عکس روی آن گلچهره گل در ساغر اندازیم

چو گیرد خواب مستی نرگس آن سرو گلرخ را

زگل بالین نهیم از فرش سبزه بستر اندازیم

بگیریم از سر خم خشت وز لای ته می گل

[...]

امیرعلیشیر نوایی

بهاران گر به گلشن طرح جام و ساغر اندازیم

بیا این سقف بشکافیم و طرح نو در اندازیم

سیاهی گرانمایه غم که سازد وقت ما تیره

به یک برق شعاع جام بنیادش بر اندازیم

ز رعنایان دو رنگی تا بکی دیدن درین بستان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه