شب عید است، در میخانه باید بستر اندازیم
که پیش از صبح، ساقی را نظر بر منظر اندازیم
بجنگ زاهدان، لشکر کشد پیرمغان فردا
بیا ما نیز خود را در میان لشکر اندازیم
بغارت چون گشاید دست، دست افشان غزل خوانیم
بمسجد چون گذارد پای، پاکوبان سراندازیم!
دبیران فلک را، چون قلم نتوان گرفت از کف؛
بیا کز برق می آتش درین نه دفتر اندازیم
نکرده شیخ شهر از جهل تا تکفیر ما رندان
بیا تا پیشتر ما پرده از کارش براندازیم
حساب زاهدان در روز محشر مشکل است آذر!
بیا تا ما حساب خود به روز دیگر اندازیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مناسبت شب عید از جنبه شادی و خوشگذرانی میگوید و دعوت به میخانه و جشن میکند. او اشاره میکند که در این شب، زاهدان و دینداران درگیر جنگ با pleasures دنیوی هستند و او و دوستانش نیز باید در این جشن و خوشی شرکت کنند. شاعر بیان میکند که بیفایده است که علمای دینی از جهل یکدیگر چشمپوشی کنند و بهتر است که خود را از قید تکفیر و قضاوت رهایی بخشند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که حساب و کتاب زاهدان در روز قیامت دشوار است و بهتر است که آنها لذت زندگی را در همین دنیا تجربه کنند. در کل، این شعر دعوتی برای جشن و خوشی در کنار دوستان با نگاهی به نقد زهد و دوری از لذتهای دنیا است.
هوش مصنوعی: امشب شب عید است و باید در میخانه استراحت کنیم تا پیش از صبح، به جمال ساقی نگاه کنیم.
هوش مصنوعی: به جنگ زاهدان، پیرمغان فردا لشکری به راه میاندازد، بیایید ما هم خود را در میان این لشکر بیاندازیم.
هوش مصنوعی: وقتی که دست به غارت باز میشود، ما در حالی که دستهایمان را به شادی تکان میدهیم شعر میخوانیم و وقتی که پا به مسجد میگذارد، با شوق و سرور زمین را میکوبیم!
هوش مصنوعی: فرشتگان آسمان را نمیتوان با قلم در دست گرفت؛ بیا تا از نور آتش شراب در این دفتر بنویسیم.
هوش مصنوعی: شیخ شهر به خاطر جهل و نادانیاش، ما را تکفیر نکرده است. بیایید ای رندان، تا زودتر پرده از کارهای او برداریم.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، افرادی که زهد و عبادت میکنند، مورد قضاوت و محاسبه سختتری قرار میگیرند. پس بیایید ما درباره کارها و اعمال خود در زمانی دیگر فکر و حساب کنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم
می گلگون طلب داریم و گل در ساغر اندازیم
سر رقص و سراندازی سرو و لاله را با هم
سهی سروی به دست آریم و در پایش سراندازیم
اگر از شوق جمال گل گرفته لاله جام مل
[...]
بگو تا چند خون دل به غم در ساغر اندازیم
ز هجر روی آن دلبر ز دیده گوهر اندازیم
به جان آمد دلم باری ز هجر یار غم خوردن
بیا تا خانهٔ غم را به یک جرعه براندازیم
اگر قد سهی سروش درآید در سماع امشب
[...]
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
[...]
بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم
ز عکس روی آن گلچهره گل در ساغر اندازیم
چو گیرد خواب مستی نرگس آن سرو گلرخ را
زگل بالین نهیم از فرش سبزه بستر اندازیم
بگیریم از سر خم خشت وز لای ته می گل
[...]
بهاران گر به گلشن طرح جام و ساغر اندازیم
بیا این سقف بشکافیم و طرح نو در اندازیم
سیاهی گرانمایه غم که سازد وقت ما تیره
به یک برق شعاع جام بنیادش بر اندازیم
ز رعنایان دو رنگی تا بکی دیدن درین بستان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.