گنجور

شمارهٔ ۴۶۶

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای سر از کبر بر فلک برده

گشته گردان چو انجم فلکی

به عقابی رسیده از مگسی

به سماکی رسیده از سمکی

بس بس اکنون که بیش از این نرسد

حاش لله دیو را ملکی

بر جهان خواجگی همی رانی

هنرت چه و نسبت تو به کی

نمک دیگ خواجگی جودست

نه بخیلی و خشم و بی‌نمکی

ای که خرچنگ و خارپشتی تو

صدفی آید از تو نی فنکی

خواجه دانم که پیش جیش سخاش

موج دریا همی کند یزکی

باز اگر تو فقع خوری به مثل

چوبک کوزه فقع بمکی

از تو یک قطره خون به حیله چکد

دور از اینجا اگر ز هم بچکی

خواجه هستی چرا نیاموزی

خواجگی کردن از شهاب زکی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام