ای سر از کبر بر فلک برده
گشته گردان چو انجم فلکی
به عقابی رسیده از مگسی
به سماکی رسیده از سمکی
بس بس اکنون که بیش از این نرسد
حاش لله دیو را ملکی
بر جهان خواجگی همی رانی
هنرت چه و نسبت تو به کی
نمک دیگ خواجگی جودست
نه بخیلی و خشم و بینمکی
ای که خرچنگ و خارپشتی تو
صدفی آید از تو نی فنکی
خواجه دانم که پیش جیش سخاش
موج دریا همی کند یزکی
باز اگر تو فقع خوری به مثل
چوبک کوزه فقع بمکی
از تو یک قطره خون به حیله چکد
دور از اینجا اگر ز هم بچکی
خواجه هستی چرا نیاموزی
خواجگی کردن از شهاب زکی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نقد کسانی میپردازد که خود را بزرگتر از آنچه هستند، میدانند و از کبر و arrogance رنج میبرند. شاعر به این افراد گوشزد میکند که اگرچه ممکن است در جایگاهی عالی قرار بگیرند، اما هنر و فضیلت واقعی به تقلید و نسبتهای غیرواقعی بستگی ندارد. او با استفاده از استعارههای مختلف، مانند مقایسه بین عقاب و مگس یا سمک و سماک، نشان میدهد که افرادی که به کبر و خودپسندی دچارند، در حقیقت فاقد حقیقت و عمق هستند. در نهایت، شاعر خواستار این است که این افراد یاد بگیرند که چگونه با تواضع و صداقت در جایگاه خود عمل کنند.
هوش مصنوعی: ای که به خاطر غرور، سر خود را به بلندای آسمان بردهای و مانند ستارههای آسمانی گرد خود میچرخانی.
هوش مصنوعی: به پرندهای بزرگ و قدرتمند رسیده که از مگسی کوچک و بیاهمیت بالا رفته است. ابتدایی و ناچیز بودن و اوج گرفتن به سطحی بالا را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: بسیار خوب، حال که فراتر از این نمیتوان پیش رفت، باید به خدا پناه ببریم و از دیو به سوی ملک روی آوریم.
هوش مصنوعی: هنر تو آنقدر بزرگ و باارزش است که حتی میتوانی بر زندگی و دنیا حکومت کنی. اما این جایگاه و مقام تو را به چه کسی نسبت میدهی؟
هوش مصنوعی: نمیخواهد که به خاطر کینه یا ترس، چیزی نگه داری. بلکه باید با بزرگواری و محبت برخورد کنی.
هوش مصنوعی: تو مانند خرچنگ و خارپشت، موجودی خاص و منحصر به فرد هستی که از تو، چیزی ارزشمند و زیبا به وجود میآید.
هوش مصنوعی: میدانم که در حضور تو، حتی امواج دریا هم به خاطر بزرگی و شکوه تو به جنب و جوش در میآیند.
هوش مصنوعی: اگر دوباره دست به دامن فقر شوی، مانند چوبی که در کوزه است، فقری را تحمل خواهی کرد.
هوش مصنوعی: اگر از تو یک قطره خون به طور مخفیانه بریزد، دور از این مکان، حتی اگر از هم جدا شویم.
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، چرا هنر بزرگ شدن و بزرگوار بودن را از شهاب زکی نمیآموزی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو در این گفت من مدار شکی
باز کن دیده بر گمار یکی
آفرینش بسی است نیست شکی
و آفریننده هست لیک یکی
در حقیقت نبوده اند یکی
یک بزاد از یقین و یک ز شکی
نتوانیم گفت و نیست شکی
شکر نعمت ز صد هزار یکی
ذات هستی و وحدت است یکی
دل دانا در این نداشت شکی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.