لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
انوری

ای فلک پیش قدر تو ناقص

وی جهان پیش دست تو درویش

دولتت را زوال بیگانه

مدتت را خلود آمده خویش

در بزرگی ز روی نسبت و قدر

ذاتت از کل آفرینش بیش

حلم تو زود عفو دیر عتاب

حزم تو پیش بین دوراندیش

دوش در پیش خدمت تو که باد

آسمانش به خدمت آمده پیش

آن تجاوز نکرده‌ام که توان

داشت جایز به هیچ مذهب و کیش

هیچ دانی چگونه خواهم خواست

عذر بی‌خردگی و مستی خویش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

کاروان شهید رفت از پیش

وآن ما رفته گیر و می‌اندیش

از شمار دو چشم یک تن کم

وز شمار خرد هزاران بیش

توشهٔ جان خویش ازو بربای

[...]

انوری

دوش در ره نگارم آمد پیش

آن به خوبی ز ماه گردون بیش

گشته از روی و زلف خونخوارش

خاک گلرنگ و باد مشک پریش

چون مرا دید ساعتی از دور

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه