لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
انوری

ای به طالع چو نام خود مسعود

وی به همت چو رای خویش رفیع

آسمان آن مطاع عالم کون

امر و نهی ترا به طوع مطیع

تیره ماه امید را داده

به صبای وفا مزاج ربیع

دو طلایه است حزم و عزم ترا

سیرشان جاودان بطیء و سریع

مدتی شد که در مصالح من

بوده‌ای هم تو خصم و هم تو شفیع

عاطفتهای خاص تو دادست

صد رهم بی‌نیازی از توزیع

بدعتی تو منه در این مدت

که بود از خصایص تو بدیع

به خدایی که جز بدو سوگند

هست شرک خفی و فحش شنیع

که به ترویج این خطم هرگز

این توقع نبود از آن توقیع

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

خسروا بود و هست خواهد بود

روزگارت رهی و چرخ مطیع

ملک را قدر تو سپهر بلند

عدل را همت تو حصن منیع

نه ز طبع تو هست جود شگفت

[...]

وطواط

ای چو چرخ بیستون رفیع

وی چو کوه بیستون صدرت منیع

چو زمانه دولتی داری عزیز

چون ستاره همتی داری رفیع

در مساعی کرده ‌های تو جمیل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه