خسروا گوهر ثنای ترا
جز به الماس عقل نتوان سفت
دی چو خورشید در حجاب غروب
روی از شرم رای تو بنهفت
بیتی از گفته باز میگفتم
رای عالی بر امتحان آشفت
گردی ار عقل داشت صحن دماغ
جان به جاروب هیبت تو برفت
نطقم اندر حجاب شرم بماند
خرم اندر خلاف عجز بخفت
حیرتم بر بدیهه خار نهاد
تا به باغ بدیهه گل نشکفت
عذر مستی مگیر و بیخردی
آشکارست این سخن نه نهفت
خود تو انصاف من بده چو منی
چون تویی را ثنا تواند گفت؟
عقل الحق از آن شریفترست
که شود با دماغ مستان جفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و تحسین خدای بزرگ و صفات او میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و عمیق، از عجز خود در بیان عظمت خدا سخن میگوید و اعتراف میکند که چیزی جز عقل و درک نمیتواند به درستی زیبایی و شکوه او را توصیف کند. او اشاره میکند که حتی خورشید نیز در حجاب غروب نمیتواند خود را نشان دهد و سعی در پنهان کردن روی خود دارد. شاعر به حیرت و شگفتی خود از زیباییهای جهان اشاره میکند و در نهایت بر این باور است که عقل و فهم انسان نمیتواند با عظمت الهی مقایسه شود. او در انتها از انصاف خود و دیگران میخواهد که هر چه حقیقت است را در نظر بگیرند.
هوش مصنوعی: ستایش تو چنان ارزشمند است که جز با عقل و خرد نمیتوان به خوبی آن را درک کرد و نگهداشت.
هوش مصنوعی: در دل شب، مانند خورشید که در هنگام غروب پشت ابرها پنهان میشود، به خاطر شرم و احترام از تو، چهرهام را مخفی میکنم.
هوش مصنوعی: من دوباره درباره حرفی که گفتم فکر میکنم و از آن به عنوان یک آزمایش مهم یاد میکنم.
هوش مصنوعی: اگر عقل و هوش وجود میداشت، همهی افکار و اندیشهها به خاطر زیبایی و جلال تو به سرعت پاک میشدند.
هوش مصنوعی: سخن من در پردهای از شرم باقی ماند و سرخوشی من در تقابل با ناتوانی به خواب رفت.
هوش مصنوعی: حیرت من این است که خار در یک محیط ناآشنا رشد کرده، اما در این فضای جدید هیچ گلی شکوفا نشده است.
هوش مصنوعی: از بهانهگیری در مورد مستی خود دست بردار و بپذیر که نادانیات آشکار است. این حرفی نیست که پنهان بماند.
هوش مصنوعی: به خودت انصاف بده، آیا کسی مانند تو که به این اندازه خوب است، میتواند به خوبی از خود تو ستایش کند؟
هوش مصنوعی: عقل و دانش حقیقی از آن هم برتر است که بخواهد با افکار و رفتار بیخیالانه و مستها هماهنگ شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صعب چون بیم و تلخ چون غم جفت
تار چون گور و تنگ چون دل زفت
خوش ندیمی ست راست باید گفت
همه علمست آشکار و نهفت
تو چه دانی چه در معنی سفت
اندر آن دم که «لی مع الله» گفت
من به الماس طبع تا بزیم
گوهر مدحت تو خواهم سفت
تو عطا گر دهی و گر ندهی
بالله ار جز ثنات خواهم گفت
با خیالِ مکارمت ننهفت
این شکایت ز تو بخواهم گفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.